گروه تخصصی صدابرداری نیستانUntitled 70.mp3
زمان:
حجم:
4.7M
اگه پا میزاشتی توی دنیا حیدر کرار میشدی❤️
#حسین_ستوده
چمران⁸⁶
یا محسن
پای تو اهل بکا کم میارن
صائبا محتشما کم میارن
واسه تو شعر و قصیده کم میگن
واسه مدحت شعرا کم میارن
طبع شعر تازشو باید بده
فیض بی اندازشو باید بده
هرکسی مدح تورو میخواد بگه
فاطمه اجازشو باید بده
مردمو همش مردد میکنن
بخدا به خودشون بد میکنن
دکترای قلابی میشینن و..
با دروغ مقامتو رد میکنن
در شلوغی سپر فاطمه ای
خنکای جگر فاطمه ای
هم حسینی واسه ما هم حسنی
سومین گل پسر فاطمه ای
بذر روسیاهی کاشتی واسشون
ضربه های سختی داشتی واسشون
تورو با لگد گذاشتن بین در
تو هم آبرو نذاشتی واسشون
بغض تو صدای اهل بیت شدی
غم آشنای اهل بیت شدی
جون دادی تا که ولایت بمونه
یک تنه فدای اهل بیت شدی
کار ما تو این شبا با محسنه
سیر عرفانی ما تا محسنه
تپش قلب تموم شیعه ها
” یاحسین” و
یا حسن”یا محسنه” کاش همه واسه تو زحمت بکشیم طعنه بشنویم ریاضت بکشیم نکنه روز قیامت که میاد از بابات علی خجالت بکشیم.. خون به قلب هرچی دشمن میکنیم چراغ روضتو روشن میکنیم ما برای محسنیه پا میشیم مشکی فاطمیه تن میکنیم حجت الله و سر گذر زدن پیش چشمای علی به در زدن اول ربیع که تبریک نداره مادر مارو چهل نفر زدن.. #سید_پوریا_هاشمی #محسنیه چمران⁸⁶
قِسمَت نبـود تـا کـه برایم پسر شوی
بر شانه های شاخه ی طوبا ثمر شوی
می خواست در خیال خودش کم بیاوری
شاید که تو سقوط کنی منکَسَر شوی
دنیا نیامـدی بـه گمـانم کـه عاقبت
سرتا به پا به همره او شعله ور شوی
شاید کـه در اِزای خودت بین ضربه ها
ضربی به جان پذیری و او را سپر شوی
تـا «کشـته ی فتـاده» بـه دامـان فـاطمـه
تا «صید دست و پا زده» ی پشت در شوی
ای کـاش می شکست همـانجا ورای در
پایی که خواست با لگدش مختصر شوی
یک بـار میخ خونی و یک بـار هم زمین
دادند مژده ات که از این کشته تر شوی
#مجید_لشکری
#محسنیه
چمران⁸⁶
_chamran_
💔 #حسن_حسینخانی #محسنیه چمران⁸⁶
روضه سنگین با حال مناسب گوش بدید
شبتون بخیر یاعلی❤️
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
غصم اینه میدونستن همشون
این خونه بچه تو راهی داره ...
چمران⁸⁶
اگر خواهی پدر بینی وفای دختر خود را
نگه کن زیر پای اسب و بالا کن سر خود را
نهان از چشم طفلان آمدم دارم تمنّایی
که در آغوش گیری بار دیگر دختر خود را
نرفتی تا به پُشتِ ابرِ سنگ و خنجر و پیکان
به روی دامنت ای ماه بنشان اختر خود را
فروشد ناز اگر طفلی خریدارش پدر باشد
بزرگی کن، ببوس این دختر کوچکتر خود را
لبم از تشنگی خشک است و جوهر در صدایم نیست
برو در نهر علقم، کن خبر آبآور خود را
ز دورادور، میدیدم گلویت عمه میبوسید
مگر آماده کردی بهر خنجر، حنجر خود را
به همراه مسافر آب میپاشند، من ناچارم
به دنبال تو ریزم اشک چشمان تر خود را
کنار گاهواره رفتم و دیدم که اصغر نیست
چرا با خود نیاوردی، چه کردی اصغر خود را؟
#شهادت_حضرت_سکینه
#علی_انسانی
چمران⁸⁶