اشک شوقم کنار این گنبد
موج در موج، بی کران شده است
بد قیافه ترین کلاغ جهان!
عاشق چشم هایتان شده است
دو دلم بینِ رفتن و ماندن!
کوله بار گناه را چه کنم!؟
با چه رویی در این حرم بپرم؟
پر و بال سیاه را چه کنم!؟
به خودم بارها نهیب زدم:
صحبت از دیدنِ بهشت نکن
آسمانی به این سپیدی را
با حضورت سیاه و زشت نکن
از مرام کبوترانت بود
بینِ شان پر زدم، نرنجیدند
خادمانت چه قدر آقایند!
از صدای بدم نرنجیدند
خوش صدا نیستم، چه کار کنم !؟
دلخراش و عجول می خوانم
قارقارِ مرا نگاه نکن
دارم اذن دخول می خوانم
کاش من روز و شب مجاور این
بارگاه مطهرت بودم
به حسابِ حسادتم نگذار
کاش من هم کبوترت بودم
#امام_رضا
#وحید_قاسمی
چمران⁸⁶
هدایت شده از منادی | شعر و نوحه
12.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صلی الله علیک یا موسی بن جعفر علیهما السلام
شميم زلف تورا بادها كجا بردند
مقام قدِّ تورا خاكها چرا بردند
چگونه باب حوائج نخوانمت ای پير
كه حمله بر تو چنان باب،حلقه ها بردند
درختها به مقام تو غبطه ها خوردند
كه دست را ز دلِ خاك بر دعا بردند
تو پيری و به خدا صحبت از جنين كردی
تورا به هفت سيه چال،بيصدا بردند
تورا ز دور لباسی تهی ز پيكر ديد
ز بس كه جوهره ي پيكر تورا بردند
ز ربنای تو آوازها الهی شد
ز يك نماز تو رقّاصه را كجا بردند!
تو آن گلی كه چو از ساقه ات شكسته شدی
ميان راه ، تورا همرهِ صبا بردند
به روي تخته چه ميكرد آفتاب خدا؟
كسی كه عطر تنش را فرشته ها بردند
ز احترام نكردند بر تن تو كفن
پی صواب كفنها جداجدا بردند
چه رتبهايست در اين تشنگی كه معصومين
به گاهِ مرگ،رهی سوی كربلا بردند
#محمد_سهرابی
چمران⁸⁶
روز از پس شام آمد و زندان تو شام است
دیدار تو بر دختر خورشید حرام است
یاد آر ز گیسو و ز روی پسر خویش
و آنگاه ببین شام چه و روز کدام است
در خاک رَود کوه اگر تا کمر خویش
شایسته ی آن کوه دوام است دوام است
زندان شرفِ شمس خدا را نکند محو
بگذار بگویند که عمرت لب بام است
بر سنگدلان راه مده بر حرم خویش
زنجیر چه فهمد که در این بند امام است
در ساق تو افتاده اگر فاصله ای چند
خوابید از این فاصله ها غائله ای چند
قحطیِ پر و بال فرشته است گمانم
کاین گونه سر تخته روان است روانم
این ساقهی طوباست که آویخته از عرش
یا ساق تو از تخته ی تابوت؟ ندانم
سنگین شده تابوت تو هرچند نحیفی
ای یار گران یار گران یار گرانم
در قاب فلز، آینه آئینهی محض است
زنجیر چه کم می کند از صیقل جانم
گویند که موسای خدا هفت کفن داشت
باید که کنون روضه به مقتل بکشانم
معنی، کفن شاه شهیدان ز حصیر است
ای خاک ره مرکب آن شه به دهانم
جا داشت کفن کردن اموات ور افتد
یا در کفن اهل دو عالم شرر افتد
#محمد_سهرابی
چمران⁸⁶