eitaa logo
_chamran_
269 دنبال‌کننده
326 عکس
914 ویدیو
19 فایل
چه زیباست که در این موهبت بزرگ الهی که نامش غم و درد است،شیعه تمام عیار علی شدن .. { آقا مصطفی } راه ارتباطی با مدیر 👈 @chamran_6 ناشناس👇 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1h76rsz&btn=برقرار
مشاهده در ایتا
دانلود
خداحافظ ۸ شب روضه‌ی موسی ابن جعفر... خداحافظ۷ شب روضه‌ی خانم ام البنین... خدا حافظ شبای ماه رمضون امام زاده یحیی... خدا حافظ نشستن های دم سحر باب القبله... خدا حافظ چشم های غرق اشک... خداحافظ بوسه های به تسبیح تربت... خداحافظ زمزمه های یک دل کُن جمعیت... خدا حافظ روضه های صبح فاطمیه... خداحافظ شعر ای جان جهان... خدا حافظ سالی یه کمیل نیمه شعبان‌... خدا حافظ روضه های دلی... خداحافظ رفیق با صفا خداحافظ سری که پایین بود و از گوشه جلسه خودشو میرسوند با کاغذهایی که دستش بود به منبر خدا حافظ حسین بختیاری خدا حافظ رفیق بامرام غمت انقدری مارو سوزونده که جیگرمون خنک نمیشه کاش انقدر خوب نبودی کاش انقدر باهات خاطره نداشتیم...
به یمن مِهر تو شد از سراب، آب درست بدون مِهر تو از آب شد سراب درست نگاه کردن تو خلقت است تکویناً نگاه کردی و شد ماه... آفتاب... درست خدا به طرح تو پرداخت، شد امام درست خدا به شرح تو پرداخت، شد کتاب درست اگر قبول کنی من تراب نعلینم مرا برای تو کرده ابوتراب درست یکی برای حسین و یکی برای حسن از این دو قطره فقط می شود شراب درست بتول در عوض پیرهن برای حسین برای صورت تو می کند نقاب درست بقیع مظهر آبادی است پس عرش است بهشت نیز شده از همین خراب، درست «عتاب یار پری چهره» را کشیدم من اگر چه هم نشود کار با عتاب درست
_chamran_
نشستم گوشه‌ای از سفره همواره رنگینت چه شوری در دلم افتاده از توصیف شیرینت به عابرها تعارف می‌کنی دار و ندارت را تو آن باغی که می‌ریزد بهشت از روی پرچینت کرم یک ذره از سرشار، سرشارِ صفت‌هایت حسن یک دانه از بسیار، بسیارِ عناوینت دهان وا می‌کند عالم به تشویق حسین اما دهانِ خاتم پیغمبران واشد به تحسینت تو دینِ تازه‌ای آورده‌ای از دیدِ این مردم که با یک گل کنیزی می‌شود آزاد در دینت معزالمومنین خواندن مذل المومنین گفتن اگر کردند تحسینت اگر کردند نفرینت برای تو چه فرقی دارد ای والتین و الزیتون که می‌چینند مضمون آسمان‌ها از مضامینت بگو با آن سفیرانی که هرگز بر نمی‌گشتند خدا واداشت جبراییل‌هایش را به تمکینت بگو تا آفتاب از مغربِ دنیا برون آید که سرپیچی نخواهد کرد خورشید از فرامینت بگو تا تیغ بردارد اگر جنگ است آهنگت بگو تا تیغ بگذارد اگر صلح است آیینت خدا حیران شمشیر علی در بدر و خندق بود علی حیران تیغ نهروانت تیغ صفینت بگو از زیر پایت جانماز این قوم بردارند محبت کن! قدم بگذار بر چشم محبینت تو را پایین کشیدند از سر منبر که می‌گفتند: چرا پیغمبر از دوشش نمی‌آورد پایینت درون خانه هم محرم نمی‌بینی تحمل کن که می‌خواهند، ای تنهاترین تنهاتر از اینت تو غم‌های بزرگی در میان کوچه‌ها دیدی که دیگر این غمِ کوچک نخواهد کرد غمگینت از آن پایی که بر در کوفت بر دل داشتی داغی از آن دستان سنگین بیشتر شد داغ سنگینت سر راهت می‌آمد آنکه نامش را نخواهم برد برای آنکه عمری تازه باشد زخم دیرینت برای جاریِ اشکت سراغ چاره می‌گردی که زینب آمده با چادر مادر به تسکینت به تابوت تو زخمِ خویش را این قوم خواهد زد چه می‌شد مثل مادر نیمه شب بود تدفینت صدایت می‌زند اینک یتیمت از دل خیمه که او را راهی میدان کنی با دست آمینت هزاران بار جان دادی ولی در کربلا آخر در آغوش برادر دست و پا زد جان شیرینت کدامین دست دستِ کودکت را بر زمین انداخت؟ همان دستی همان دستی که روزی بوده مسکینت دعا کن زخم غم‌هایت بسوزاند مرا یک عمر نصیبم کن نمک از سفره همواره رنگینت»
عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد رمضان تازه از امشب رمضان خواهد شد خبر آمدنش بین گداها پیچید همه گفتند فراوانی نان خواهد شد با قدم رنجه‌ی این ‌شاه پسر بیش از پیش قیمت سائل این خانه گران خواهد شد عشق عرش است همین شیر که در گهوارست سید و شاه جوانان جنان خواهد شد متجلا شده از هر نفس او الله از ید او کرم الله عیان خواهد شد اعتقاد دلم این است که فردای ظهور «اشهد اَنَّ حسن...» جزء اذان خواهد شد (سکوت)
قربان آقایی که با سگ می کند قسمت آن تکه نانی که تناول کرده در خلوت یک لقمه خود میخورد یک لقمه به سگ میداد حتی نکرده پرت آن را ، داده با عزت گفتند : حیوان است بر او پرت کن نان را از چه خودت را میکنی ای پادشاه اذیت ؟! فرمود : من میفهمم ، او گر چه نمی‌فهمد باید نمایم محض این هم حفظ شخصیت این یک برادر احترام سگ نگه می‌داشت وان یک برادر هم به سگ می داد اهمیت نقل است : پشت کاروان شاه عاشورا رفته سگ از شهر مدینه با همین شوکت هر جا غذا میخورد ارباب او غذا میخورد هر چه خودش میخورد را میداد بی منت ای خوش به حال این دو سگ که جیره خور بودند از سیدان خوش دل جمعیت جنت ای دو برادر ما سگ عباستان هستیم ما لقمه می‌خواهیم از دست ابالغیرت با ما سر یک سفره بنشین یا ابالقربه از مشک خود آبی بده ای صاحب نعمت یا من وفا بـ بیعتة ! یاد لب خشکت پایین نرفته از گلویم آب خوش راحت مشک تو امید رباب و خیمه ها بوده مشک تو وقتی پاره شد ، شد آرزو حسرت یاد سفارش کردن ام البنین بودی می‌ریخت آب مشک می‌دیدید با حیرت تا دست خالی برنگردی ، دست دادی تو میخواستی که برنگردی خیمه با خجلت ‌ سر به عمود آهن دشمن زدی عباس ورنه به تو ضربه زدن در کیست این جرات چون روی خیمه رفتنت از بین رفت آنجا بر تیرها خود را سپردی با همین علت در صبح محشر دست زهرا ، دست های توست باقی نمی ماند گنهکاری از این امت
13.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تیغی که بین سجده شکست سر مرا قبلا غلاف او کمرم را شکسته است 💔
_chamran_
تیغی که بین سجده شکست سر مرا قبلا غلاف او کمرم را شکسته است 💔 #حسن_حسینخانی
از بعد ماجرای زمین خوردنت مرا دست قضا غریب دوعالم نوشته است زهرای من , تو رفتی و از بعد رفتنت تنها خدا برای دلم غم نوشته است سی سال می شود که بدون تو مانده ام رفتی مرا برای دلم, تا گذاشتی شهر مدینه شیره ی جان مرا کشید من را میان این همه غم جا گذاشتی وقتی میان کوچه بن بست میرسم انگار میرسم به دو دست کبود تو امشب بیا به خانه قلبم سری بزن خسته شدم عزیز دلم در نبود تو درد بدی است درد فراق تو و علی من پیر بودم و ز غمت پیرتر شدم کردم وصیت, اینکه من از پا فتاده ام سی سال پیش, کشته ی دیوار و در شدم عمری است لب گزیدم و کابوس کوچه ها لحظه به لحظه بال و پرم را شکسته است تیغی که در سجود, شکسته سر مرا قبلا غلاف او کمرم را شکسته است یا که بیا و پر زدنم را نگاه کن یا که سر مرا به روی زانویت بگیر طوری بیا که باز نیفتی به روی خاک دست مرا رها کن و از پهلویت بگیر از بعد ماجرای زمین خوردنت حسن هرشب ز درد پهلوی من گریه می کند امشب که درد پهلوی من خوب تر شده بر این شکاف ابروی من گریه می کند پنهان نمانده پیش تو, عمری است فاطمه مانند تو سرم, بدنم درد می کند آتش گرفته ام جگرم تیر می کشد بس گفته ام بیا دهنم درد می کند زهرا بیا که روضه بخوانم برای تو زینب نشسته تا کفنم را سوا کند از آن همه کفن پسرم بی کفن شده باید حسین را سپرش بوریا کند دایم برای آن بدن بوریا شده دردی که مانده بر بدنم گریه می کند دیدم به یاد آن تن بی غسل و بی کفن در دست زینبم کفنم گریه می کند یادش بخیر شهر مدینه, خودت به من… گفتی قرارِ بعدیِمان پای نیزه ها یادش بخیر, پیروهنی را که بافتی… جای کفن برای حسینم به کربلا حالا بیا که خسته ام از گریه های خویش چشمی برای گریه نمانده برای من با چاه کوفه بسکه نشستم گریستم نایی نمانده فاطمه بین صدای من
وقتی خبر شهادت علی‌‌علیه‌السلام به عایشه رسید سجده کرد ! - مقاتل‌الطالبیین - ص ۵۵
اینجا کسی به عاشقی ما محل نداد تنها تو بوده‌ای که محل داده‌ای به ما ..