eitaa logo
_chamran_
269 دنبال‌کننده
326 عکس
914 ویدیو
19 فایل
چه زیباست که در این موهبت بزرگ الهی که نامش غم و درد است،شیعه تمام عیار علی شدن .. { آقا مصطفی } راه ارتباطی با مدیر 👈 @chamran_6 ناشناس👇 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1h76rsz&btn=برقرار
مشاهده در ایتا
دانلود
قربان آقایی که با سگ می کند قسمت آن تکه نانی که تناول کرده در خلوت یک لقمه خود میخورد یک لقمه به سگ میداد حتی نکرده پرت آن را ، داده با عزت گفتند : حیوان است بر او پرت کن نان را از چه خودت را میکنی ای پادشاه اذیت ؟! فرمود : من میفهمم ، او گر چه نمی‌فهمد باید نمایم محض این هم حفظ شخصیت این یک برادر احترام سگ نگه می‌داشت وان یک برادر هم به سگ می داد اهمیت نقل است : پشت کاروان شاه عاشورا رفته سگ از شهر مدینه با همین شوکت هر جا غذا میخورد ارباب او غذا میخورد هر چه خودش میخورد را میداد بی منت ای خوش به حال این دو سگ که جیره خور بودند از سیدان خوش دل جمعیت جنت ای دو برادر ما سگ عباستان هستیم ما لقمه می‌خواهیم از دست ابالغیرت با ما سر یک سفره بنشین یا ابالقربه از مشک خود آبی بده ای صاحب نعمت یا من وفا بـ بیعتة ! یاد لب خشکت پایین نرفته از گلویم آب خوش راحت مشک تو امید رباب و خیمه ها بوده مشک تو وقتی پاره شد ، شد آرزو حسرت یاد سفارش کردن ام البنین بودی می‌ریخت آب مشک می‌دیدید با حیرت تا دست خالی برنگردی ، دست دادی تو میخواستی که برنگردی خیمه با خجلت ‌ سر به عمود آهن دشمن زدی عباس ورنه به تو ضربه زدن در کیست این جرات چون روی خیمه رفتنت از بین رفت آنجا بر تیرها خود را سپردی با همین علت در صبح محشر دست زهرا ، دست های توست باقی نمی ماند گنهکاری از این امت
13.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تیغی که بین سجده شکست سر مرا قبلا غلاف او کمرم را شکسته است 💔
_chamran_
تیغی که بین سجده شکست سر مرا قبلا غلاف او کمرم را شکسته است 💔 #حسن_حسینخانی
از بعد ماجرای زمین خوردنت مرا دست قضا غریب دوعالم نوشته است زهرای من , تو رفتی و از بعد رفتنت تنها خدا برای دلم غم نوشته است سی سال می شود که بدون تو مانده ام رفتی مرا برای دلم, تا گذاشتی شهر مدینه شیره ی جان مرا کشید من را میان این همه غم جا گذاشتی وقتی میان کوچه بن بست میرسم انگار میرسم به دو دست کبود تو امشب بیا به خانه قلبم سری بزن خسته شدم عزیز دلم در نبود تو درد بدی است درد فراق تو و علی من پیر بودم و ز غمت پیرتر شدم کردم وصیت, اینکه من از پا فتاده ام سی سال پیش, کشته ی دیوار و در شدم عمری است لب گزیدم و کابوس کوچه ها لحظه به لحظه بال و پرم را شکسته است تیغی که در سجود, شکسته سر مرا قبلا غلاف او کمرم را شکسته است یا که بیا و پر زدنم را نگاه کن یا که سر مرا به روی زانویت بگیر طوری بیا که باز نیفتی به روی خاک دست مرا رها کن و از پهلویت بگیر از بعد ماجرای زمین خوردنت حسن هرشب ز درد پهلوی من گریه می کند امشب که درد پهلوی من خوب تر شده بر این شکاف ابروی من گریه می کند پنهان نمانده پیش تو, عمری است فاطمه مانند تو سرم, بدنم درد می کند آتش گرفته ام جگرم تیر می کشد بس گفته ام بیا دهنم درد می کند زهرا بیا که روضه بخوانم برای تو زینب نشسته تا کفنم را سوا کند از آن همه کفن پسرم بی کفن شده باید حسین را سپرش بوریا کند دایم برای آن بدن بوریا شده دردی که مانده بر بدنم گریه می کند دیدم به یاد آن تن بی غسل و بی کفن در دست زینبم کفنم گریه می کند یادش بخیر شهر مدینه, خودت به من… گفتی قرارِ بعدیِمان پای نیزه ها یادش بخیر, پیروهنی را که بافتی… جای کفن برای حسینم به کربلا حالا بیا که خسته ام از گریه های خویش چشمی برای گریه نمانده برای من با چاه کوفه بسکه نشستم گریستم نایی نمانده فاطمه بین صدای من
وقتی خبر شهادت علی‌‌علیه‌السلام به عایشه رسید سجده کرد ! - مقاتل‌الطالبیین - ص ۵۵
اینجا کسی به عاشقی ما محل نداد تنها تو بوده‌ای که محل داده‌ای به ما ..
بگیر ای دوست دست بی نوا را زمین افتاده ی سر به هوا را نگاهم کن! نگاهم کور مانده گدا از آستانت دور مانده! همانم که فراموشی ست کارم به معصیّت گذشته روزگارم همانم که سر راهت نشستم همیشه توبه هایم را شکستم همانم که ز تو توشه نبردم به جایش باز نان شبهه خوردم دوباره خوب کن بدحالیم را خودت پر کن دو دست خالیم را به گردن مانده عمری قرض و دینم نگو یارب که عاق والدینم اگرچه مضطرم، زارم غمی نیست حسین ابن علی دارم غمی نیست چه غم دارم اگر مَحرم حسین است خدارا شکر اربابم حسین است تمام عشق من این بار عام است بدون روضه اش کارم تمام است بمیرم وقت آخر پر محن بود بزرگ یک قبیله بی کفن بود تنش را برروی نیزه کشیدند عزیز الله ما را سربریدند بمیرم بچه هایش زخم خوردند سرش را تا به کوفه زود بردند
یاغی نی ام، ترحمی ای پادشاه حسن گردن کشیده ام که تماشا کنم تو را
تا داشت باز می‌شد، باب رفاقت ما گفتند سفره جمع است...، کم بود فرصت ما امشب شب وداع است، گریه زیاد داریم ساقی جوابمان ‌کرد، تا گشت نوبت ما چشمی به‌هم‌ زدیم‌ و، سی شب ز دستمان رفت بدبخت کرد ما را، کفرانِ نعمتِ ما دیگر‌ کجا بیاییم با تو سخن بگوییم؟ دیدی که شام غم شد، شب‌های رحمت ما! از این به بعد ما را، در خانه‌ات نگه‌دار ما با تو خوبِ خوبیم، این‌جاست جنت ما فعلا خدانگهدار، دیدار ما محرم در روضه‌ی رقیه، در بین هیأت ما ✍
ما جیره‌خورِ شما و فطریه‌ی فرزند؛ تکلیفِ کسی به جز پدر نیست؛علی‌جان
سفره آخر جمع شد ، سائل ولی در خانه ماند جای لبهای من میخواره بر پیمانه ماند دست و پا کردی برای باده نوشان کاری و در دل من آرزوی خدمت میخانه ماند دانه خوردند و پریدند از کنار سفره ات یک کبوتر از کبوترهای تو بی دانه ماند نان مشهد خورده ام ، جز این نمی سازد به من این کبوتر جلد دستان تو شد در لانه ماند نان خورت هستم ، زکاتم را تقبل کن خودت این گدا چشمش به حاتم بخشی سالانه ماند پایم از باب الجوادت رد نشد ، اذنم بده چون گداهای سر کویت سرم بر شانه ماند نوکرت تا پشت در با پای عقلش راه رفت در حرم با پای دل زائر شد و دیوانه ماند گنبدت خورشید را گرم طواف خویش کرد هر کسی پیش نگاهت شمع شد پروانه ماند
¹²⁸ معنی برو به کرببلا عید کن که حق روزی هزار بار در آن عید می کند...