23.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نگاه مختصری کن به چشمهای ترم
که جان سالم از این مَهلَکه به در ببرم
لبی تکان بده پلکی به هم بزن بابا
نفس بکش علی اکبر نفس بکش پسرم
نفس بکش پسرم تا که من فزع نکنم
و پیش خنده يِ این قوم نشکند کمرم
دل من از پس این داغ بر نمی آید
حریف این همه آتش نمی شود جگرم
خودت بگو بدنت را چگونه جمع کنم
پُر از علی شده خاکِ تمام دور و برم
کنار جسم تو باید به داد من برسند
تو این همه شده ای! من هنوز یک نفرم
#حسین_بختیاری
🩸لطمهزدنِ حضرت زهرا سلاماللهعلیها بر بالای پیکر ارباً اربای علی اکبر علیهالسلام...
در نقلی آمده است:
🥀 چون سیدالشهداء علیهالسلام به محل شهادت فرزندش علی اکبر علیهالسلام رسید، دید رمق کمی دارد و جراحات بدنش شمرده نمیشود.
🥀 خم شد و او را بو کرد و بوسید و فرمود: پسرم خدا بکشد قومی را که تو را کشت. ولی سیدالشهداء علیهالسلام چیز عجیبی مشاهده کرد.
🥀 خوب دقت نمود؛ دید علی اکبر علیهالسلام گاه میگرید و گاه میخندد. از علت آن سؤال نمود و فرمود: ای پسر!م تو را بین دو حال؛ می بینم بین حزن و شادی هستی ای نور چشمم؛ خبرم بده علت آن چیست؟
🥀 علی اکبر علیه السلام فرمود: ای پدرم! اما خنده ام به خاطر این است که به یک طرف نگاه میکنم می بینم جدّم رسول خدا صلی اللّه علیه وآله است و به دستش ظرف آبی است که شما وعده داده بودی.
📋 امّا بُکائی فَاِنّی نظرتُ الی هذهِ الجَهَة َأری جَدّتی الزّهراء علیهاالسلام جالسةً الی جَنبی
▪️اما گریه ام به خاطر این است وقتی به طرف دیگر مینگرم می بینم جدّهام زهرای مرضیه سلاماللهعلیها در کنارم نشسته است.
📋 تَنظرُ اِلی جَراحَاتی ثمّ تَنظُرُ فی وَجهِک فَتَلطِمُ رَأسَها بیَدِها و هیَ تَبکی
▪️ به جراحاتم نگاه میکند و سپس به صورت شما نگاه می کند و با دستش به سرش لطمه می زند و گریه میکند.
📚موسوعه حضرت زهرا سلاماللهعلیها ج۶ ص٣٠۴
📚مجمع مصائب اهلالبیت علیهمالسلام،نهاوندی، ص١٩٩
✍ با دلی خون، می گذارم روی پاهایم سرت را
تا بگیرم در بغل این لحظه های آخرت را
گرچه نیزه جوشنت را برده از جانت غنیمت
در عوض اما به من، پس داده جسم پرت پرت را
تا تو بودی من به فکر خیمه گاه خود نبودم
بعد تو دست که بسپارم علی جان خواهرت را
تو همانی که در آغوشم نمی شد جایت، اما
عاقبت اینجا گرفتم در بغل سر تا سرت را
جان بابا از زمین برخیز، آخر من چگونه؟
در عبای خود بریزم پاره های پیکرت را
زخم پهلویت به یاد مادرم انداخت من را
آه مادر! می فرستم سوی تو پیغمبرت را
@chamran_86
_chamran_
🩸لطمهزدنِ حضرت زهرا سلاماللهعلیها بر بالای پیکر ارباً اربای علی اکبر علیهالسلام... در نقلی آمد
ما لطمه زن علی اکبر(ع) نیستیم
مادر سادات(س) لطمه زنش💔
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نمکِ زندگیِ من پسرم بود
نمکِ زندگیام را به زمین پاشیدند ..
#علی_اکبر_زادفرج
🩸خونها را از لب و دندان علی اکبر علیهالسلام پاک کرد … صورت به صورتش گذاشت …
در نقلها آمده است:
🥀 امام حسین علیهالسلام وقتی سر علی اکبر علیهالسلام را بر روی زانو گذاشت، علی اکبر از هوش رفته بود. اما امام علیهالسلام خواست که یک بار دیگر سخنی از لب های علی بشنود.
🥀 فَجَعَلَ یَمَسَحُ الدَّمَ عَن ثَنایاهِ الشَّریفَةِ
▪️پس با گوشه عمامه (و یا به نقلی با آستین خود)، خون را از دندان های علی پاک میکرد اما باز دید سخن نمیگوید.
📋 فَجَعَلَ یَلثُمُهُ
▪️شروع کرد دندان های علی را بوسیدن.
🥀 و دائما آن ها مس کرد و میفرمود:
📋 عَلَیٰ الدُّنیا بَعدَکَ الْعَفَا.
▪️خاک برسر دنیا بعد از تو علی جانم.
📚 ریاض القدس ج۳ ص۴۸۹
📚لهوف، ص۱۱۲ (قسمت آخر فقط)
✍ به زانو میرسم پیشت نفَس دیگر نمیآید
خودت را بر عبایم ریز... از من بر نمیآید
تو را گُم کردهام ... این راه را ... حتی رکابم را
علی ، بابای تو بودن به من دیگر نمیآید
جوانم دست و پا میزد جوانهاشان مرا دیدند
چه کردند این مسلمانها که از کافر نمیآید
تو را روی عبایم با مصیبت جمع کردم؛ وای
علیِاکبرم یارب به این اکبر نمیآید
سرِ انگشتهایم را فرو در حنجرت کردم
چرا این تیغِ مانده در گلویت در نمیآید
تو داری میدهی جان و تماشا میکنم ای وای
پدر هستم ولی کاری زِ دستم بر نمیآید
عزای بردن تو بود بابا هم اضافه شد
به خیمه بردنِ ماها به این خواهر نمیآید
همینکه کوچه وا کردند فهمیدم از این اوضاع
علیِ زندهای بیرون از آن معبر نمیآید
کمی از پارههایت گُم شده در وسعتِ صحرا
تو را پاشیده صد لشگر به یک لشگر نمیآید
اگر بیرون کشم این تیغ را میپاشی از هم آه
تنی که دوخته نیزه به یک پیکر نمیآید
از اینسو نیزه خوردی و از آنسو نیزه بیرون زد
از اینسو در نمیآید از آنسو در نمیآید
@chamran_86
47.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شب هشتم محرم الحرام
روضهی شهزاده علی اکبر سلام الله علیه
#محمد_سهرابی
@chamran_86
🩸 چرا با آن قد و قامت رشید، یک «قبر کوچک» دارد!؟
نقل کردهاند:
🥀در زمان مرحوم علامه سید بحرالعلوم، گوشه ای از مرقد مطهر قمر بنی هاشم علیهالسلام ویران شد و نیاز به تعمیر و نوسازي پیداکرد.
🥀 این جریان را به علامه سید بحرالعلوم خبر دادند و باشد که وي با معمار در روز معینی براي دیـدار قبر مقـدس و تعیین مقـدار تعمیر به سـر مرقـدمطهر بروند.
🥀 آن روز فرا رسید و آن دو با هم وارد سـرداب گردیدند و از نزدیک بناي قبر را دیدنـد. در این بین، معمار نگاهی به قبر و نگاهی به علامه کرد و پرسـید: آقااجازه میفرمایید سؤال یکنم؟ علامه فرمود:بپرس!
🥀 معمارگفت: ما تاکنون خوانده وشـنیده بودیم که حضـرت ابوالفضل العباس علیهالسلام قامتی بلند داشتهاند، به طوريکه هرگاه بر اسب سوار میشدند زانوانایشان برابر گوشهاي اسب میرسیده است. بنابراین باید قبر آن حضرت طول بيشتري داشته باشد، ولی من میبینم صورت قبر کوچک است! آیاشنیده هاي من دروغ است، و یا کوچکی قبر علت ديگري دارد؟!
🥀 علامه به جاي پاسخ،سـر به دیوار نهاد و به شدت شـروع به گریستن کرد. گریهي طولانی او معمار را نگران ساخت و عرض کرد: آقاي من،چرا منقلب وگریان شدي، مگر من چه گفتم؟!
🥀 علامه فرمود: شـنیده هاي تو درست است، و همانگونه که گفتی حضـرت عباس علیهالسـلام قامتی بلند و رشـیدداشته است،ولی سؤال تو مرا به یاد مصائب جانکاه حضـرت عباس علیه السـلام انـداخت...
🥀 زیرا به قـدري ضـربت شمشـیر و نیزه و تیر بر وي واردشـد که بـدنش را قطعه قطعه نمود و آن قـامت بلنـد به قطعاتی کوچـک تبدیل یـافت.
🥀 آیا تو انتظار داري بـدن حضـرت
ابوالفضل العباس علیهالسلام که قطعات آن توسط امام سـجاد زین العابدین علی بن الحسین علیهماالسلام جمع آوري و دفن شده، قبري بزرگتر از این قبر داشته باشد؟!
📚چهره درخشان قمر بنی هاشم علیهالسلام، خلخالی، ج١ ص٢٣٣
✍ مزارت عشق را بیتاب کرده
فلک را بنده ی سرداب کرده
گواهی می دهد این قبر کوچک
که مردی را خجالت آب کرده
@chamran_86