رمان ماه من🌗🤍
پارت 11✨️
توی حال*
کارن : خب دیگه، جواب داد یا نه؟!👀
مارال : زود باش ماهلین، از فضولی داریم میمیریم!😂
ماهلین : هیچی نگفت...😳
جانا : پس چرا اینجوری شدی؟!🤨
در همان لحظه...
📱 *ویبره گوشی حامیم*
همه ناخودآگاه به سمت حامیم نگاه کردند.
حامیم گوشی را برداشت.
چند ثانیه بعد...
حامیم : 😳
کارن : اووووووو! این یکی چرا این شکلی شد؟!🤣
مارال : صبر کن ببینم...
مارال به ماهلین نگاه کرد.
بعد به حامیم.
بعد دوباره به ماهلین.
مارال : نههههههههه!😱😂
جانا : چی شده؟!🥺
مارال : من فهمیدم! من فهمیدم!🤣
ماهلین : چی فهمیدی؟!😳❤️🩹
کارن : یکی به ما هم بگه!🙄
مارال : اون پیام برای حامی بوده!😂😂😂
چند ثانیه سکوت...
جانا : صبر کن... چی؟!😳
کارن : شوخی میکنی دیگه؟!🤣
ماهلین از خجالت سرخ شده بود.
حامیم هم سعی میکرد نخندد.🥺🤍
کارن : یعنی... یعنی اون "سلام خوبی؟🥺🤍" برای حامی بوده؟!😂
ماهلین : من میرم... من دیگه اینجا نمیمونم!😭😂
ماهلین بلند شد که برود.
اما حامیم آرام مچ دستش را گرفت.
حامیم : کجا؟🙂🤍
ماهلین : ولم کنننن، آبرو برام نذاشتین!🥺
همه داشتند میخندیدند.
حامیم : خب من هنوز جواب پیامو کامل ندادم.😌
ماهلین : لازم نکرده!😳
حامیم گوشیاش را بالا گرفت.
پیامش روی صفحه بود:
"سلام ماه من... من خوبم، تو خوبی؟🥺🤍🌙"
این بار نوبت ماهلین بود که نتواند چیزی بگوید...❤️🩹✨
ادامه در پارت بعد...
تقدیم بهتون🎀
رمان ماه من🌗🤍
پارت 12✨️
توی حال*
کارن : "سلام ماه من"؟!😳
مارال : نهههههه، من مردم از خنده!😂😂
جانا : وای خداااا، حامی بالاخره لو رفت!🤣🤍
ماهلین : حامیییی!🥺❤️🩹
حامیم : جانم؟🙂🤍
ماهلین : چرا اینو نوشتی؟!😳
حامیم : چون دلم خواست.😌🌙
همه : اوووووووووو!😏😂
ماهلین از خجالت صورتش را پشت کوسن قایم کرد.
مارال : ببینین چه قرمز شده!🤣
کارن : حامی داداش، دیگه رسماً تمومه.😂
حامیم : چی تمومه؟🙄
کارن : همه فهمیدن عاشقی.😌
حامیم لبخند کوچکی زد.
حامیم : مگه چیز بدیه؟🥺🤍
چند ثانیه سکوت برقرار شد.
جانا : وای من دلم رفت!😭🤍
مارال : برای اولین بار با حامی موافقم.😂
در همین لحظه زنگ در به صدا درآمد.
دینگ دونگ🔔
ماهلین : کیه این وقت شب؟🤨
کارن : نمیدونم، الان میرم ببینم.
کارن سمت در رفت و چند لحظه بعد با یک جعبه بزرگ برگشت.📦✨
مارال : این چیه؟👀
کارن : به اسم مارال خانم ارسال شده.😌
مارال : برای من؟!😳
همه دور جعبه جمع شدند.
مارال در جعبه را باز کرد.
داخل آن یک دسته گل سفید زیبا بود.🤍💐
مارال : واااای!🥺✨
جانا : از طرف کیه؟👀
مارال کارت کوچکی را برداشت و خواند:
"برای دختری که لبخندش قشنگترین اتفاق روز منه...🤍"
همه با تعجب به کارن نگاه کردند.
کارن سعی کرد عادی رفتار کند.😅
ماهلین : آهااااا!😏
حامیم : جناب کارن، توضیح نمیدین؟😂
مارال با لبخند به کارن نگاه کرد.
و برای اولین بار، کارن هم کمی خجالت کشید...🥺🤍
ادامه در پارت بعد...
تقدیم بهتون🎀
رمان ماه من🌗🤍
پارت 13✨️
توی حال*
مارال : کارن... این گلها از طرف توئه؟🥺💐
کارن : اممم... شاید.😌
ماهلین : شاید یعنی آره!😂
جانا : دقیقاً مثل خودمون شدن!🤣
حامیم : خانوادهی "شاید"ها.🙄😂
همه خندیدند.🤍✨
مارال هنوز به گلها نگاه میکرد و لبخند میزد.
ماهلین : خب حالا بگو از کی خوشت میاد؟😏
کارن : از فضولها خوشم نمیاد.🙂
مارال : جواب سؤالو بده آقا!🤭
کارن : اگه نگم چی؟😌
جانا : پس ما خودمون حدس میزنیم.😂
ماهلین : من میدونم!👀
کارن : نه، نمیدونی.🙄
ماهلین : چرا میدونم. اسمش با "م" شروع میشه.😏
مارال : 😳
حامیم : ادامه بده خواهرجان، جالب شد.😂
ماهلین : و با "ل" تموم میشه.🤭
همه یکصدا:
ماراللللل!😂😂😂
مارال از خجالت کوسن را سمت ماهلین پرت کرد.
مارال : ساکت شین!😭😂
در همین لحظه گوشی جانا زنگ خورد.📱✨
جانا : الو؟😊
چند دقیقه بعد تماس تمام شد.
ماهلین : کی بود؟👀
جانا : خالهم بود. گفت جمعه همه دعوتیم خونشون.🥰
مارال : وااای عالیه!😍
کارن : یعنی باز هم دورهمی؟😌
حامیم : و باز هم سر و صدای شماها؟🥲
ماهلین : آرههههه!🤣
جمعه...✨
همه در حیاط بزرگ خانه خاله جانا جمع شده بودند.
ماهلین و جانا مشغول عکس گرفتن بودند.📸🤍
مارال کنار باغچه قدم میزد.
کارن از دور نگاهش میکرد و لبخند میزد.🥺💐
اما ناگهان...
ماهلین موقع عقب رفتن برای گرفتن عکس، تعادلش را از دست داد.😳
ماهلین : وایــــی!🥺
قبل از اینکه زمین بخورد...
حامیم سریع دستش را گرفت.🤍🌙
چند ثانیه هر دو فقط به هم نگاه کردند...🥹❤️🩹
جانا : اممم... ما مزاحم نباشیم؟🤭
کارن : من که از اولم میگفتم این دوتا یه چیزی هستن!😂
ماهلین و حامیم سریع از هم فاصله گرفتند.😳🤍
اما لبخند روی صورت هیچکدام محو نمیشد...✨
ادامه در پارت بعد...
تقدیم بهتون🎀
خب اینم پارتای صبحمون😇
چطور بودن دخملا؟🥰
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_bz4bib1&btn=جون.دلم؟❤️🩹
وای بچه ها پست جدید حامیم تو یوتیوب🥺♥️
نگاه کردن بدون جوین دادن راضی نیستم👌🏻😓
اصکی نه خودم گرفتم😇
ࡅ߳ߊܝ̇ܘ ܣܝ̇ߺوܝ̇ ߊܝ̇ ܝܦ̇ࡅ߳ܝ̇ߺࡅ߳ߺߺܙ
ܥ݆یܝ̇ܨ ܝ̇ߺܩیܥوܝ̇ߺܘ ܥܠܩ🙃❤️🩹
اصکی*🐘شدن چنلتون🌱
چنل قشنگمون👌🏻🤍
@chanl_hamim
وای بچه ها پست جدید حامیم رودیدین
این چنله گذاشتش بدو جوین بده🥺👌🏻
@chanl_hamim
رمان ماه من🌗🤍
پارت 14✨️
خانه خاله جانا*
جانا : من که از اولم میگفتم این دوتا یه چیزی هستن!😂
کارن : شاهد زنده هم داریم!🤣
ماهلین : وای خداااا، بس کنین دیگه!😳
حامیم : آره دیگه، دختر مردم رو خجالت ندین.🥺🤍
مارال : اوووووو، دختر مردم؟!😏
همه : اوووووووو!😂
ماهلین از خجالت صورتش را برگرداند.
چند دقیقه بعد...✨
همه دور سفره نشسته بودند.
خاله جانا : بچهها بیاین غذا آمادهست.🥰
کارن : آخ جون غذا!😋
مارال : فقط برای غذا اومدی؟🙄
کارن : نه، برای غذا و...😌
مارال : و؟👀
کارن : هیچی.😂
مارال لبخند زد.🤍
وسط غذا خوردن...
خاله جانا : راستی کارن جان، دیگه وقتش نشده به فکر ازدواج باشی؟😊
کارن نزدیک بود آب در گلویش بپرد.😂
ماهلین : وای خاله مستقیم رفت سر اصل مطلب!🤣
جانا : من عاشق خالهام!😂
مارال با خجالت سرش را پایین انداخت.🥺
خاله جانا : خب چی شد؟ نظری نداری؟😌
کارن نگاهی کوتاه به مارال انداخت.
کارن : چرا... اتفاقاً دارم فکر میکنم.🤍
مارال : 😳
ماهلین : 😏
حامیم : 😏
جانا : 😏
کارن : چرا همه این شکلی نگام میکنین؟!😂
همه زدند زیر خنده.🤣
بعد از ناهار...✨
ماهلین توی حیاط روی تاب نشسته بود.
نسیم آرومی میوزید.🌿🤍
در همین لحظه حامیم کنارش آمد.
حامیم : میتونم بشینم؟🙂
ماهلین : مگه اجازه هم میخوای؟🥺
حامیم لبخند زد و کنارش نشست.
چند لحظه هر دو ساکت بودند.
حامیم : راستی...
ماهلین : جانم؟🤍
حامیم : اون روز که گفتی عاشق شدی...
ماهلین : 😳
حامیم : منظورت کی بود؟🥺❤️🩹
قلب ماهلین تندتر زد...
ادامه در پارت بعد...
تقدیم بهتون🎀
رمان ماه من🌗🤍
پارت 15✨️
توی حیاط*
حامیم : راستی... اون روز که گفتی عاشق شدی، منظورت کی بود؟🥺❤️🩹
ماهلین چند ثانیه به زمین خیره شد.
ماهلین : فضول نباش آقا حامی!😌🤍
حامیم : جواب سؤال من این نبود.🙄
ماهلین : خب همینو دارم.😂
حامیم : خیلی خب، فعلاً بیخیال.🙂
ماهلین نفس راحتی کشید.
در همین لحظه...
کارن : شما دوتا اینجایین؟!👀
ماهلین : آره، مگه چی شده؟🥺
کارن : بیاین تو، بچهها میخوان عکس دستهجمعی بگیرن.📸✨
ماهلین : آخ جون!🤍
همه توی حیاط جمع شدند.
جانا : من کنار مارال میایستم.🥰
مارال : منم کنار تو.🤍
کارن : پس من کجا برم؟😒
ماهلین : برو اونور!😂
حامیم : نه، بیا اینجا.😌
عکاس : آمادهاین؟😊
همه : آرههههه!🥳
عکاس : سه... دو... یک...
📸✨
درست همان لحظه، کارن از پشت سر مارال را خنداند.
مارال : وای کارن!😂
📸✨
عکس دوم هم گرفته شد.
جانا : این یکی قطعاً بهتر شد.🤣
بعد از چند دقیقه...
همه مشغول دیدن عکسها بودند.
ماهلین : وای اینو ببینین!🥺🤍
مارال : چقدر قشنگ شده.✨
کارن : صبر کنین...
جانا : چی شده؟👀
کارن عکس را بزرگ کرد.
در یکی از عکسها، حامیم و ماهلین بدون اینکه متوجه باشند به هم نگاه میکردند.🥺🌙🤍
مارال : اوووووووو!😏
جانا : وای من مردم!😂
ماهلین : بدین این گوشیو ببینم!😳
حامیم لبخند کوچکی زد.
حامیم : به نظرم عکس قشنگیه.🙂🤍
ماهلین : حامیممم!😭😂
همه دوباره زدند زیر خنده.
اما ته دل ماهلین، آن عکس تبدیل به یکی از قشنگترین عکسهای زندگیاش شد...🥺📸🤍
ادامه در پارت بعد...
تقدیم بهتون🎀
رمان ماه من🌗🤍
پارت 16✨️
خانه جانا*
چند روز بعد...✨
جانا : بچههااااا!🥳
مارال : چی شده که اینقدر ذوق داری؟👀
جانا : مامان گفته آخر هفته همه بیان خونمون.🤍
کارن : یعنی دوباره مهمونی؟😌
ماهلین : آرههههه!😍
حامیم : شماها کلاً بهونه میخواین دور هم جمع شین.😂
مارال : مشکلی داری؟🙄
حامیم : نه والا.🙂🤍
همه خندیدند.✨
آخر هفته...🌿
همه توی خانه جانا جمع شده بودند.
ماهلین و جانا مشغول درست کردن دسر بودند.🍰🤍
جانا : راستی ماهلین...
ماهلین : جانم؟🥺
جانا : یه چیزی بگم ناراحت نمیشی؟👀
ماهلین : نه بگو.
جانا : فکر کنم یه نفر خیلی دوستت داره.🤭🤍
ماهلین : جاناااا!😳
جانا : من چیزی نگفتم.😂
در همین لحظه...
از آشپزخانه بوی سوختگی آمد.😱
ماهلین : وای دسرررر!😭
هر دو با عجله سمت فر دویدند.
چند دقیقه بعد...
کارن : نتیجه چی شد؟😂
ماهلین : تسلیت بگین.💔🍰
مارال : نهههههه!🤣
حامیم : یعنی الان چیزی برای خوردن نداریم؟🥺
ماهلین : ببخشید آقا، دفعه بعد بهتر میشه.🙄
حامیم : اشکال نداره.🙂🤍
کارن : وااای چه مهربون شده امروز!😏
مارال : شک برانگیزه.😂
حامیم : شماها خیلی بیکارین.🙄
بعد از شام...✨
همه توی پذیرایی نشسته بودند.
کارن : بچهها یه پیشنهاد دارم.😌
جانا : بگو.
کارن : فردا بریم پیکنیک.🌿
مارال : من موافقم!😍
ماهلین : منم!🥳
همه نگاهشان به حامیم افتاد.
حامیم : چرا همه آخرش منو نگاه میکنین؟😂
کارن : چون اگه تو نیای، نصف برنامهها کنسل میشه.🤣
حامیم : خیلی خب، میام.🙂🤍
ماهلین ناخودآگاه لبخند زد.🥺✨
و حامیم هم این لبخند را دید...
ادامه در پارت بعد...
تقدیم بهتون🎀
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ادیتم😭💔
ࡅ߳ߊܝ̇ܘ ܣܝ̇ߺوܝ̇ ߊܝ̇ ܝܦ̇ࡅ߳ܝ̇ߺࡅ߳ߺߺܙ
ܥ݆یܝ̇ܨ ܝ̇ߺܩیܥوܝ̇ߺܘ ܥܠܩ🙃❤️🩹
اصکی*🐘شدن چنلتون🌱
چنل قشنگمون👌🏻🤍
@chanl_hamim