رمان ماه من 🌗🤍
پارت 1✨️
کپی🐘تر فقط فوروارد🎀
ماهلین:
خب امروز اولین روز دانشگاست
اول رفتم حموم بعد یه شومیز سفید و
یه شلوار بگ آبی و یه شال آسمانی پوشیدم و راه اوفتادم به سمت دانشگاه
حامیم:
وای خیلی هیجان دارم امروز اولین
روزیه که تدریس می کنم .
یه حموم رفتم بعد یه تی شرت سفید و یه شلوار بگ آبی پوشیدم .
چقدر خوش تیپ شدم وای دیر نشه بزن بریم سمت دانشگاه .
دانشگاه*
حامیم : خب بچه ها سلام من حامی صالحی هستم و ۲۷ سالمه اول حضور غیاب می کنم تا باهاتون آشنا شم .
خانم مارال مرادی
مارال : حاضر
حامیم : خانم ماهلین محمدی
ماهلین :حاضر
حامیم : ببخشید شما نسبتی با آقای محمدی دارید
ماهلین : بله استاد برادرم هستن
حامیم : اوکی چه خوب ایشون یکی از دوستان من هستن
ماهلین:
چه خوب آشناهم که در اومد استادمون
ولی خدایی به کارن نمی خوره رفیق به این خوش تیپی داشته باشه ها
مارال : دیونه چی داری میگی برا خودت
یه سوال شما دوتا چرا لباساشون سته؟
نکنه....ماهلین!
ماهلین : نه به خدا من روحمم خبر نداشته که اونم مثله من لباس می پوشه بعد من اصلا نمی شناسمش .
مارال : باشه قبول ولی چقد بهم میاین
ماهلین :😏😊*بدشم نمیومد*
حامیم :
خب کلاس تموم شد و امروز دیگه کاری ندارم راستی اون دختره لباسش مثله من بودا تازه خواهر کارنم بود چطور در موردش نگفته بود تا حالا بزار بهش زنگ بزنم
تلفن حامی به کارن*
حامی : الو سلام داداش خوبی ؟
کارن : سلام مرسی داداش چه خبر ؟
حامی : هیچی والا امروز کلاس داشتم یکی از دخترا گفت خواهرته چرا به من نگفته بودی خواهر داری؟
کارن : چه جالب پس استادشون تویی
تاحالا بحثش پیش نیومده بود بهت بگم
درسش چطور بود حالا آقای استاد؟
حامیم: خوب بود درسش
کارن : خب خداروشکر دیگه چی داداش کاری نداری
حامیم نه عزیزم فعلا خدافظ
کارن : فلا بای
ماهلین :
کلاس تموم شدو رفتم خونه
برم پیش کارن ببینم چی کار می کنه
اتاق کارن :
کارن : بفرمایید
ماهلین : سلام دادش خوبی چه خبر؟
کارن : مرسی سلامتی تو چی دانشگاه چطور بود از استادت راضی بودی؟
ماهلین : خوب بود استادمم که خودت بهتر میشناسیش اسمش حامیمه گف یکی از دوستانه
کارن : آره پسر خیلی خوبیه چند ساله که رفیقم خواننده هم هست البته هنوز شروع نکرده
ماهلین : اوکی من برم اتاق خودم یه زنگ به مارال بزنم فعلا داداش جون
کارن : باشه گلم برو
ادامه در پارت بعد.....
تقدیم بهتون🎀
رمان ماه من🌗🤍
پارت 2✨️
کپی 🐘تر فقط فوروارد🎀
تلفن ماهلین به مارال *
ماهلین : الو سلام مالی جون من
مارال : سلام ماه من خوبی؟
ماهلین : مرسی گلم چه خبر؟
مارال : هیچی والا دارم جزوه های امروز رو مرتب می نویسم می خوای تموم شد بفرستم برات.
ماهلین : وای آره مرسی چه قدر خوب اتفاقا حال نداشتم بنویسم
ولی خدایی استاده خوب توضیح میداد
مارال: خب حالا هنر زیادی هم نکرده وظیفشه ها
ماهلین : بالاخره دیگه چی میای بریم بیرون
مارال : کدوم کافه بنظرت؟
ماهلین : کافه جهان کوچک من *
مارال : باشه ساعت ۵ میام دنبالت
ماهلین : اوکی میبینمت بای
مارال: باشه فعلا
کارن :
خب ببینم کی پیام داده
آها حامیه نوشته بریم کافه همیشگی
پیام کارن به حامی *
باشه داداش ساعت ۵ اونجام
خب یه هودی سفید و یه شلوار آبی میپوشم با یه ساعت عالی میشم
اینم از این بزن بریم
ماهلین :
ساعت چهاره حموم که صبح رفتم😌
لباس چی بپوشم🤨
این کت کوتاه قهوه ای و شلوار سفیدم رو می پوشیدم😊
با یه میکاپ دخترونه لایت🥰
وای چه دافی شدم من😍
یه پیام به مالی بدم
پیام: من آماده ام گلم نیومدی؟
پیام مارال : چرا در خونم بیا
حامیم:
یه پیرهن قهوه ای شلوار کرمی پوشیدم و رفتم کافه جهان
ادامه در پارت بعد.....
تقدیم بهتون🎀
ࡅ߳ߊܝ̇ܘ ܣܝ̇ߺوܝ̇ ߊܝ̇ ܝܦ̇ࡅ߳ܝ̇ߺࡅ߳ߺߺܙ
ܥ݆یܝ̇ܨ ܝ̇ߺܩیܥوܝ̇ߺܘ ܥܠܩ🙃❤️🩹
اصکی*🐘شدن چنلتون🌱
چنل قشنگمون👌🏻🤍
@chanl_hamim
رمان ماه من🌓🤍
پارت 3✨️
کپی 🐘تر فقط فوروارد🎀
ماهلین :
نشستیم توی ماشین و تا کافه کلی در مورد بچه های دانشگاه حرف زدیم
کافه *
ماهلین : وای مالی ببین دقیقا میز رو به روبه روییمون حامی و کارنَن .
مارال : آره اینم از شانس ما
ماهلین : بیا بریم پیششون
مارال : نهههه ماهلین من روم نمیشه شاید بدشون بیاد
ماهلین : غلط می کنن بدشون بیاد از خداشونم باشه
مارال : من نمی دونم هر چی خودت
می دونی
حامیم : وای کارن اونجا رو نگاه خواهرت و دوستش دارن میان سمت ما
کارن : آره چه عجب
گارسون : خانم ها و آقایون میز های چهار نفره پره ولی دو تا ۲ نفره وی آی پی داریم
کارن : خب باشه من و حامی میریم اون ور ، دخترا هم میرن میز بقلیش خوبه؟
دخترا : اوکی
مارال : وای من جزوه ها رو یادم رفته فردا هم کنفرانس داریم ماهلین چیکار کنیم😔😮💨
ماهلین : بیا به حامی بگیم از ما دو تا نپرسه😉
ماهلین : آقای صالحی
حامیم : بفرمایید
ماهلین : می تونم یه درخواستی داشته باشم از تون به عنوان خواهر رفیقتون
حامیم : بله بگین 😌👌🏻
ماهلین : ما قرار بود بیاییم اینجا واسه کنفرانس بخونیم ولی متاسفانه مارال یادش رفته جزوه ها رو بیاره😒
حامیم : خب
ماهلین : میشه از ما کنفرانس نگیرید🥺
حامیم : این دفع رو بخاطر کارن می بخشم ولی دیگه تکرار نشه در ضمن جواب بچه های دیگه هم با خودتون😉👌🏻
مارال : وای مرسی استاد 🥰🎀
کارن : ماهلین دفع آخرت باشه باید درستو بخونی تا یه کاره ایی شی فهمیدی 👌🏻
ماهلین : باشه داداش اینسری هم تقصیر مارال بود 😒
مارال : اِ وا چرا همه چی افتاد تقصیر من😔
کارن : نه هر دو تا تون اشتباه کردید
حالا هم ما دیگه می خوایم بریم من مارال خانم رو می برم چون خونشون نزدیک جایی که باید برم *دروغ گفت* حامی جان داداش بی زحمت شمام ماهلین رو ببر
حامیم : باش
ادامه در پارت بعد.....
تقدیم بهتون🎀