━━━━━━━━━━━━━━━
رمان ماه من🌗🤍
فصل دوم✨️
پارت 13
کپی 🐘تر فقط فوروارد🎀
🏫 دانشگاه
بعد از تموم شدن کلاس...
ماهلین و مارال از ساختمان دانشگاه بیرون اومدن.
مارال : امروز خیلی ساکتی.😏
ماهلین : نیستم.
مارال : هستی.😂
ماهلین : فقط خستهام.
مارال : آره، معلومه. مخصوصاً وقتی استاد صالحی کلاس داشته باشه.😌
ماهلین : مارااال.😭😂
مارال : باشه باشه چیزی نمیگم.
همون موقع...
📱
گوشی ماهلین زنگ خورد.
کارن بود.
ماهلین : سلام داداشی.
کارن : سلام خانم دانشجو. کجایی؟
ماهلین : دانشگاه.
کارن : بعد کلاس مستقیم برو خونه، هوا سرد شده.
ماهلین : چشم آقای مراقب.😂
کارن : مسخره نکن.😑
ماهلین : باشه.😂
تماس قطع شد.
مارال لبخند زد.
مارال : داداشت هنوز همون قدر حساسه؟😂
ماهلین : از بچگی همین بوده.
مارال : ولی قشنگه که یکی اینقدر مراقبته.🤍
ماهلین لبخند زد.
🌙
شب...
خانه حامیم و جانا
جانا روی مبل نشسته بود.
جانا : تو امروز خیلی خوشحال برگشتی.
حامیم : نه.
جانا : دروغ نگو.😂
حامیم : چرا؟
جانا : چون وقتی اسم ماهلین میاد لبخند میزنی.😏
حامیم چند لحظه ساکت شد.
بعد خندید.
حامیم : تو زیادی دقت میکنی.
جانا : چون خواهرت هستم.😌
حامیم چیزی نگفت.
ولی خودش هم نمیتونست انکار کنه...
بودن کنار ماهلین یه حس آروم بهش میداد.🤍
🌙
همون شب...
ماهلین دفتر خاطراتش رو باز کرد.
📖
"امروز دوباره دیدمش...
نمیدونم چرا بعضی آدمها با یه لبخند ساده میتونن روزتو بهتر کنن."
دفتر رو بست.
و لبخند زد.🥹
ادامه در پارت بعد...
تقدیم بهتون🎀
━━━━━━━━━━━━━━━
━━━━━━━━━━━━━━━
رمان ماه من🌗🤍
فصل دوم✨️
پارت 14
کپی 🐘تر فقط فوروارد🎀
🌅 چند روز بعد
🏡 خانه ماهلین و مارال
ماهلین جلوی آینه آماده میشد.
مارال از روی مبل گفت:
مارال : امروز چرا انقدر زود آماده شدی؟😏
ماهلین : چون کلاس دارم.
مارال : فقط کلاس؟😂
ماهلین : آره خانم کنجکاو.🙂
مارال : باشه باور کردم.😌
ماهلین خندید.
بعد هر دو راه افتادن سمت دانشگاه.
🏫 دانشگاه
کلاس شلوغ بود.
حامیم وارد کلاس شد.
دانشجوها بلند شدن.
دانشجو:
صبح بخیر استاد صالحی.
حامیم:
صبح بخیر.
کلاس شروع شد.
ماهلین مشغول نوشتن بود که یه سوال براش پیش اومد.
بعد از کلاس...
ماهلین:
استاد صالحی؟
حامیم:
بله خانم محمدی؟
ماهلین:
یه سوال داشتم.
حامیم:
بپرس.
چند دقیقه درباره درس حرف زدن.
بعد حامیم لبخند زد.
حامیم:
تو همیشه اینقدر دقیق سوال میپرسی؟
ماهلین:
بله.😌
حامیم:
معلومه.
ماهلین:
این تعریف بود؟😂
حامیم:
شاید.🙂
ماهلین خندید.
🌿
بعد از دانشگاه...
همه قرار گذاشتن برن کافه.
جانا:
بالاخره یه روز همگی کنار هم.
کارن:
فقط امیدوارم کسی بازی عجیب پیشنهاد نده.😂
مارال:
تو هنوز از اون چالش آب یخ میترسی؟🤣
کارن:
خاطره بدیه.😭
همه خندیدن.
☕
کافه...
همه دور میز نشسته بودن.
کارن و جانا مثل همیشه بحث میکردن.
مارال و ماهلین میخندیدن.
حامیم فقط نگاه میکرد.
برای اولین بار حس کرد...
این جمع کوچیک، شبیه یه خانواده شده.🤍
ادامه در پارت بعد...
تقدیم بهتون🎀
━━━━━━━━━━━━━━━
━━━━━━━━━━━━━━━
رمان ماه من🌗🤍
فصل دوم✨️
پارت 15
کپی 🐘تر فقط فوروارد🎀
☕ کافه
همه دور میز نشسته بودن و حرف میزدن.
کارن : من یه سوال دارم.
جانا : بگو.
کارن : چرا هر بار میایم بیرون آخرش من باید پول خوراکی بدم؟😂
مارال : چون تو داداش بزرگی.😌
کارن : این چه قانونیه؟😭
ماهلین : قانون خانواده محمدیه.😂
حامیم خندید.
حامیم : به نظر قانون سختیه.🤣
کارن : بالاخره یکی منو فهمید.
جانا : نه، فقط داره مسخرهات میکنه.😂
همه خندیدن.
☕
بعد از کمی حرف زدن...
جانا گوشیاش رو برداشت.
جانا : بچهها یه عکس بگیریم.📸
کارن : دوباره؟
جانا : بله.😌
همه کنار هم جمع شدن.
ماهلین کنار مارال ایستاد.
حامیم هم کنار کارن.
📸
عکس گرفته شد.
جانا نگاهش کرد.
جانا : خیلی قشنگ شد.🤍
مارال : نگهش میدارم.
کارن : فقط من توش خوب افتادم؟😂
همه:
نه.🤣
کارن : بیرحما.😭
🌙
بعد از کافه...
همه کمکم جدا شدن.
کارن :
ماهلین، برسونمتون؟
ماهلین :
نه داداشی، خودمون میریم.
کارن :
باشه، رسیدین خبر بدین.
ماهلین:
چشم.🙂
حامیم این صحنه رو دید و لبخند زد.
حامیم:
رابطهتون قشنگه.
ماهلین:
با کارن؟
حامیم:
آره... معلومه خیلی دوستت داره.
ماهلین لبخند زد.
ماهلین:
اون همیشه همین بوده.🤍
چند لحظه سکوت شد.
بعد حامیم آروم گفت:
حامیم:
خوبه که آدم یکی رو داشته باشه که همیشه پشتشه.
ماهلین نگاهش کرد.
ماهلین:
آره... خیلی خوبه.
و هر دو بدون اینکه چیزی بگن...
فهمیدن منظور همدیگه رو.🥹🤍
ادامه در پارت بعد...
تقدیم بهتون🎀
━━━━━━━━━━━━━━━
━━━━━━━━━━━━━━━
رمان ماه من🌗🤍
فصل دوم✨️
پارت 16
کپی 🐘تر فقط فوروارد🎀
🏡 خانه ماهلین و مارال
شب شده بود.
مارال روی مبل نشسته بود و عکسهای امروز رو نگاه میکرد.
مارال : ماهلین بیا اینو ببین.😂
ماهلین نزدیک شد.
مارال گوشی رو نشونش داد.
عکس کارن وسط خنده افتاده بود.
ماهلین : وای نه.🤣
مارال : باید براش بفرستیم.
ماهلین : نه، فردا دعوامون میکنه.😂
همون موقع گوشی ماهلین روشن شد.
📱
پیام از کارن:
«رسیدین؟»
ماهلین لبخند زد.
جواب داد:
«آره داداشی، رسیدیم.»
کارن:
«خوبه. مراقب خودتون باشین.»
ماهلین:
«چشم آقای مسئول.😂»
کارن:
«مسخره نکن.😑»
ماهلین خندید.
مارال : هنوز باهاش مثل بچهها حرف میزنی.😂
ماهلین : چون داداشمه.🤍
🌙
خانه حامیم و جانا
جانا داشت عکسها رو نگاه میکرد.
جانا : این عکس خیلی خوب شده.
حامیم : آره.
جانا : مخصوصاً این یکی.😏
گوشی رو به حامیم داد.
عکس ماهلین بود که داشت میخندید.
حامیم چند ثانیه به عکس نگاه کرد.
جانا لبخند زد.
جانا : چیزی نمیگی؟😂
حامیم : چی بگم؟
جانا : هیچی.😌
حامیم گوشی رو پس داد.
ولی لبخند کوچیکی روی صورتش مونده بود.
🌙
نیمه شب...
ماهلین دفتر خاطراتش رو باز کرد.
📖
"امروز فهمیدم بعضی آدمها فقط با بودنشون حس خوبی میدن...
شاید هنوز اسمش رو ندونم، ولی این حس قشنگه.🤍"
دفتر رو بست.
اما نمیدونست...
که حامیم هم کمکم داشت به همین حس فکر میکرد.🥹
ادامه در پارت بعد...
تقدیم بهتون🎀
━━━━━━━━━━━━━━━
━━━━━━━━━━━━━━━
رمان ماه من🌗🤍
فصل دوم✨️
پارت 17
کپی 🐘تر فقط فوروارد🎀
🌅 صبح
🏡 خانه ماهلین و مارال
ماهلین داشت آماده دانشگاه میشد.
مارال از آشپزخونه گفت:
مارال : امروز بعد دانشگاه برنامه داری؟
ماهلین : نه، چرا؟
مارال : هیچی، فقط گفتم شاید بریم یه جایی.🙂
ماهلین : تو همیشه یه نقشهای داری.😂
مارال : من؟ اصلاً.😇
ماهلین : این «اصلاً» یعنی حتماً.🤣
هر دو خندیدن.
🏫 دانشگاه
کلاس تموم شده بود.
ماهلین و مارال از ساختمان بیرون اومدن.
همون موقع...
حامیم صدا زد:
حامیم : خانم محمدی.
ماهلین برگشت.
ماهلین : بله استاد صالحی؟😂
حامیم لبخند زد.
حامیم : گفتم دیگه بیرون کلاس استاد نگو.
ماهلین : عادت شده.😌
مارال آروم گفت:
مارال : من میرم، شما دو نفر درباره «درس» حرف بزنین.😏
ماهلین : مارال!😂
مارال رفت و تنهاشون گذاشت.
حامیم :
امروز چطوری؟
ماهلین :
خوبم. تو؟
حامیم :
خوبم.
چند ثانیه سکوت شد.
بعد حامیم گفت:
حامیم :
یه چیزی میخواستم بگم...
ماهلین:
چی؟
حامیم کمی مکث کرد.
حامیم:
هیچی... بعداً میگم.🙂
ماهلین:
الان کنجکاوم کردی.😂
حامیم:
پس باید صبر کنی.😌
ماهلین خندید.
🌙
شب...
حامیم توی اتاقش نشسته بود.
گیتارش کنارش بود.🎸
چند نت آروم زد.
جانا وارد شد.
جانا:
باز داری فکر میکنی؟😂
حامیم:
نه.
جانا:
دروغ.😌
حامیم لبخند زد.
ولی چیزی نگفت.
چون خودش هم نمیدونست...
چرا هر روز بیشتر دلش میخواست با ماهلین حرف بزنه.🤍
ادامه در پارت بعد...
تقدیم بهتون🎀
━━━━━━━━━━━━━━━
━━━━━━━━━━━━━━━
رمان ماه من🌗🤍
فصل دوم✨️
پارت 18
کپی 🐘تر فقط فوروارد🎀
🌤️ چند روز بعد
🏡 خانه ماهلین و مارال
ماهلین مشغول مرتب کردن اتاقش بود.
چشمش افتاد به دفتر خاطراتش.📖
لبخند زد.
مارال وارد اتاق شد.
مارال : باز داری دفترتو نگاه میکنی؟😏
ماهلین سریع بستش.
ماهلین : نه.😂
مارال : معلومه نه.🤣
ماهلین : فضول.
مارال : دوستت دارم.😌
هر دو خندیدن.
🏫 دانشگاه
کلاس تموم شده بود.
حامیم وسایلش رو جمع کرد.
یکی از دانشجوها گفت:
دانشجو:
استاد صالحی، اجرا یا آهنگ جدیدی ندارین؟
حامیم:
فعلاً دارم روی چندتا کار میکنم.
دانشجو:
منتظریم.🙂
بعد از رفتن دانشجو...
ماهلین نزدیک شد.
ماهلین:
پس هنوز آهنگ میسازی؟
حامیم:
آره... دوست دارم بهتر بشم.
ماهلین:
به نظرم موفق میشی.🤍
حامیم نگاهش کرد.
حامیم:
چرا اینقدر مطمئنی؟
ماهلین:
چون وقتی چیزی رو دوست داشته باشی، براش تلاش میکنی.
چند لحظه سکوت شد.
حامیم لبخند زد.
حامیم:
ممنون.
🌙
شب...
حامیم توی خونه نشسته بود.
گیتارش رو برداشت.
چند نت زد.
جانا از کنار در نگاهش کرد.
جانا:
داری برای کسی آهنگ میسازی؟😏
حامیم:
نه.
جانا:
بازم دروغ.😂
حامیم خندید.
جانا رفت.
ولی حامیم به فکر فرو رفت...
شاید واقعاً یه نفر بود که باعث میشد بیشتر تلاش کنه.🤍
ادامه در پارت بعد...
تقدیم بهتون🎀
━━━━━━━━━━━━━━━
━━━━━━━━━━━━━━━
رمان ماه من🌗🤍
فصل دوم✨️
پارت 18
کپی 🐘تر فقط فوروارد🎀
🌤️ چند روز بعد
🏡 خانه ماهلین و مارال
ماهلین مشغول مرتب کردن اتاقش بود.
چشمش افتاد به دفتر خاطراتش.📖
لبخند زد.
مارال وارد اتاق شد.
مارال : باز داری دفترتو نگاه میکنی؟😏
ماهلین سریع بستش.
ماهلین : نه.😂
مارال : معلومه نه.🤣
ماهلین : فضول.
مارال : دوستت دارم.😌
هر دو خندیدن.
🏫 دانشگاه
کلاس تموم شده بود.
حامیم وسایلش رو جمع کرد.
یکی از دانشجوها گفت:
دانشجو:
استاد صالحی، اجرا یا آهنگ جدیدی ندارین؟
حامیم:
فعلاً دارم روی چندتا کار میکنم.
دانشجو:
منتظریم.🙂
بعد از رفتن دانشجو...
ماهلین نزدیک شد.
ماهلین:
پس هنوز آهنگ میسازی؟
حامیم:
آره... دوست دارم بهتر بشم.
ماهلین:
به نظرم موفق میشی.🤍
حامیم نگاهش کرد.
حامیم:
چرا اینقدر مطمئنی؟
ماهلین:
چون وقتی چیزی رو دوست داشته باشی، براش تلاش میکنی.
چند لحظه سکوت شد.
حامیم لبخند زد.
حامیم:
ممنون.
🌙
شب...
حامیم توی خونه نشسته بود.
گیتارش رو برداشت.
چند نت زد.
جانا از کنار در نگاهش کرد.
جانا:
داری برای کسی آهنگ میسازی؟😏
حامیم:
نه.
جانا:
بازم دروغ.😂
حامیم خندید.
جانا رفت.
ولی حامیم به فکر فرو رفت...
شاید واقعاً یه نفر بود که باعث میشد بیشتر تلاش کنه.🤍
ادامه در پارت بعد...
تقدیم بهتون🎀
━━━━━━━━━━━━━━━
🤍🌙ℋ𝒶𝓂𝒾𝓂 𝓂𝒴 𝓂ℴℴ𝓃🌗✨️
━━━━━━━━━━━━━━━ رمان ماه من🌗🤍 فصل دوم✨️ پارت 18 کپی 🐘تر فقط فوروارد🎀 🌤️ چند روز بعد 🏡 خانه ماه
خب اینم ۵ پارت امروز و جبرانی ۴ تا ♥️✨️
گلای من ناشناس نظر بدین چطوره فصل جدید رمان راضی هستین؟
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_bz4bib1&btn=جون.دلم؟❤️🩹
پیامای قشنگتون😇
1.🤍
مرسی گل نازم تو هم عالی هستی😘♥️
2.🤍
مرسی قشنگم نظر لطفتونه😉🎀
من ذوقققق🥺
3.🤍
بهم پیام بده آیدیم👌🏼
@Nesa_92
🤍🌙ℋ𝒶𝓂𝒾𝓂 𝓂𝒴 𝓂ℴℴ𝓃🌗✨️
پیامای قشنگتون😇 1.🤍 مرسی گل نازم تو هم عالی هستی😘♥️ 2.🤍 مرسی قشنگم نظر لطفتونه😉🎀 من ذوقققق🥺 3.🤍
مرسی از نظرات قشنگتون گلای من😉🤍
#پایان ناشناس
مرسی کویر نبود مهربونام👌🏼🤍
واییی قلبم♥️👌🏼.
قربونت هیکل ورزشی برم من🥺👌🏼
منبع؟روبیکا
#نیونشر
#عکس
ࡅ߳ߊܝ̇ܘ ܣܝ̇ߺوܝ̇ ߊܝ̇ ܝܦ̇ࡅ߳ܝ̇ߺࡅ߳ߺߺܙ
ܥ݆یܝ̇ܨ ܝ̇ߺܩیܥوܝ̇ߺܘ ܥܠܩ🙃❤️🩹
چنل قشنگمون👌🏻🤍
@chanl_hamim