eitaa logo
🤍🌙ℋ𝒶𝓂𝒾𝓂 𝓂𝒴 𝓂ℴℴ𝓃🌗✨️
153 دنبال‌کننده
945 عکس
536 ویدیو
11 فایل
☾︎─ ℋ𝒶𝓂𝒾𝓂 𝓂𝒴 𝓂ℴℴ𝓃 ─☽︎ 🎧 ♪ «ܦ̈ܢܚ݅ࡅ߭ܭَܘ ܢ̣ܫܥ‌‌ ܢܚ݅ܢ̣ߺ ࡅ߳ࡅ࡙ܝ‌ܘ ܝ‌ࡐ‌ܢܚ݅ࡅ߭ࡅ࡙ܘ ࡎܢ̣ح» کـدمـون : 357🎟 بعضی صداها، در اعماق وجود حک می شود مثل صدای حامیم🌙🤍 ❥ ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_bz4bib1&btn=جون.دلم؟❤️‍
مشاهده در ایتا
دانلود
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ادیت جدیدم😥 ࡅ߳ߊ‌ܝ̇‌ܘ ܣܝ̇ߺوܝ̇‌ ߊ‌ܝ̇‌ ܝ‌ܦ̇ࡅ߳ܝ̇ߺࡅ߳ߺߺܙ ܥ݆یܝ̇‌ܨ ܝ̇ߺܩیܥ‌‌وܝ̇ߺܘ ܥ‌‌ܠܩ🙃❤️‍🩹 اصکی*🐘تر شدن چنلتون🌱 چنل قشنگمون👌🏻🤍 @chanl_hamim
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_bz4bib1&btn=جون.دلم؟❤️‍🩹 ناشناس داریم🤏🏻🎀 حرفی سخنی سوالی شاتی نظری داشتیندر مورد چنل رمان خودم حامیم...✨️😊 درخدمتم گلا😉👌🏻
کامنتای گروه نوان+فرید برای لایو🤏🏻✨️ ࡅ߳ߊ‌ܝ̇‌ܘ ܣܝ̇ߺوܝ̇‌ ߊ‌ܝ̇‌ ܝ‌ܦ̇ࡅ߳ܝ̇ߺࡅ߳ߺߺܙ ܥ݆یܝ̇‌ܨ ܝ̇ߺܩیܥ‌‌وܝ̇ߺܘ ܥ‌‌ܠܩ🙃❤️‍🩹 اصکی*🐘تر شدن چنلتون🌱 چنل قشنگمون👌🏻🤍 @chanl_hamim
دوستان امروز چون خیلی ناراحت بودم به خاطر.....😭😭 خودتون دیگه میدونید حامیم👌🏼 نتونستم پارت بزارم ببخشید ولی جبرانی میزارم فردا براتون گلا🎀✨️
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شـبــتـونـ بــهـ زیـبــایـیـ لـیـسـا💘
صبح قشنگتون بخیر دخترا🥰 ࡅ߳ߊ‌ܝ̇‌ܘ ܣܝ̇ߺوܝ̇‌ ߊ‌ܝ̇‌ ܝ‌ܦ̇ࡅ߳ܝ̇ߺࡅ߳ߺߺܙ ܥ݆یܝ̇‌ܨ ܝ̇ߺܩیܥ‌‌وܝ̇ߺܘ ܥ‌‌ܠܩ🙃❤️‍🩹 چنل قشنگمون👌🏻🤍 @chanl_hamim
این خنده از ته دل نیست😥🫀 ࡅ߳ߊ‌ܝ̇‌ܘ ܣܝ̇ߺوܝ̇‌ ߊ‌ܝ̇‌ ܝ‌ܦ̇ࡅ߳ܝ̇ߺࡅ߳ߺߺܙ ܥ݆یܝ̇‌ܨ ܝ̇ߺܩیܥ‌‌وܝ̇ߺܘ ܥ‌‌ܠܩ🙃❤️‍🩹 اصکی*🐘تر شدن چنلتون🌱 منبع؟ آرم تو عکس چنل قشنگمون👌🏻🤍 @chanl_hamim
━━━━━━━━━━━━━━━ رمان ماه من🌗🤍 فصل دوم✨️ پارت 19 کپی 🐘تر فقط فوروارد🎀 🌙 شب 🏡 خانه ماهلین و مارال ماهلین روی تختش نشسته بود. دفتر خاطراتش باز بود و داشت چند خط می‌نوشت.📖 "امروز فهمیدم بعضی آدم‌ها وقتی درباره آرزوهاشون حرف می‌زنن، چقدر قشنگ می‌شن..." کمی مکث کرد. بعد لبخند زد و ادامه داد: "حامیم وقتی درباره موسیقی حرف می‌زنه، انگار یه دنیای دیگه داره."🤍 دفتر رو بست. همون موقع... 📱 پیام آمد. حامیم: «بیداری؟» ماهلین لبخند زد. «آره، تو؟» حامیم: «منم.» چند ثانیه بعد... حامیم: «یه چیزی می‌خواستم بپرسم.» ماهلین: «بپرس.🙂» حامیم: «اگه یه نفر یه آرزو داشته باشه و همه بگن نمی‌تونه... ولی خودش باور داشته باشه، باید ادامه بده؟» ماهلین چند لحظه فکر کرد. بعد نوشت: «آره. اگه واقعاً دوستش داشته باشه، نباید به حرف بقیه گوش بده.🤍» حامیم پیام رو خوند. لبخند زد. حامیم: «ممنون خانم محمدی.» ماهلین: «برای چی؟😂» حامیم: «همین که همیشه امیدوار حرف می‌زنی.» ماهلین لبخند زد. 🌙 همون شب... حامیم گیتارش رو برداشت.🎸 این بار با یه حس متفاوت شروع به نواختن کرد. جانا که از کنار اتاق رد شد، ایستاد. جانا: «فکر کنم یکی باعث شده انگیزه بگیری.😏» حامیم خندید. ولی چیزی نگفت. چون فردا... یه حرف مهم داشت که باید به ماهلین می‌زد.🤍 ادامه در پارت بعد... تقدیم بهتون🎀 ━━━━━━━━━━━━━━━
━━━━━━━━━━━━━━━ رمان ماه من🌗🤍 فصل دوم✨️ پارت 21 کپی 🐘تر فقط فوروارد🎀 🌊 کنار ساحل صدای موج‌ها آروم می‌اومد. آتیش کوچیکی جلوی ماهلین و حامیم روشن بود و نورش روی صورتشون می‌افتاد.🔥 چند لحظه هیچکدوم حرف نزدن. فقط به دریا نگاه می‌کردن. ماهلین آروم گفت: ماهلین : حامیم... حامیم : جانم؟ ماهلین : اون آهنگ... خیلی حس قشنگی داشت. حامیم لبخند زد. حامیم : چون برای یه آدم خاص خوندمش. ماهلین نگاهش کرد. ماهلین : کی؟😏 حامیم خندید. حامیم : خودت خوب می‌دونی. چند ثانیه سکوت شد. باد آرومی وزید. حامیم دستش رو آروم گرفت. حامیم : ماهلین... از وقتی اومدی توی زندگیم، خیلی چیزا تغییر کرده. دیگه فقط به خودم فکر نمی‌کنم. یه نفر هست که خوشحالیش برام مهمه... یه نفر که وقتی می‌خنده، منم حالم خوب میشه. ماهلین با لبخند نگاهش کرد. حامیم ادامه داد: حامیم : من نمی‌خوام فقط یه خاطره قشنگ توی زندگیت باشم... می‌خوام کنار هم خاطره بسازیم. ماهلین چشم‌هاش برق زد. ماهلین : منم همینو می‌خوام.🤍 حامیم لبخند زد. بعد از جیبش یه جعبه کوچیک بیرون آورد. ماهلین با تعجب نگاه کرد. ماهلین : حامیم... حامیم : می‌دونم شاید زود باشه... ولی مطمئنم درباره تو اشتباه نمی‌کنم. کنار تو خودمم. ماهلین... با من ازدواج می‌کنی؟🤍 چند لحظه فقط صدای دریا شنیده می‌شد. ماهلین لبخند زد و اشک شوق توی چشم‌هاش جمع شد. ماهلین : آره...🥹🤍 حامیم لبخند بزرگی زد. و همون شب... کنار دریا و زیر آسمون پرستاره... یه خاطره جدید برای دفتر ماهلین ساخته شد.📖🤍 ادامه در پارت بعد... تقدیم بهتون🎀 ━━━━━━━━━━━━━━━
━━━━━━━━━━━━━━━ رمان ماه من🌗🤍 فصل دوم✨️ پارت 22 کپی 🐘تر فقط فوروارد🎀 🌊 کنار ساحل چند دقیقه بعد از اون لحظه قشنگ... ماهلین هنوز باورش نمی‌شد. به حلقه نگاه می‌کرد و لبخند می‌زد.🤍 ماهلین : فکر نمی‌کردم یه شب معمولی توی شمال اینجوری بشه... حامیم خندید. حامیم : برای منم معمولی نبود. ماهلین : از کی برنامه‌ریزی کرده بودی؟😏 حامیم کمی فکر کرد. حامیم : از وقتی فهمیدم کنار تو بودن رو دوست دارم. ماهلین لبخند زد. ماهلین : تو همیشه اینقدر قشنگ حرف می‌زنی؟😂 حامیم : نه. ماهلین : پس چرا الان؟🤣 حامیم : چون طرف مقابلم تویی.🙂 ماهلین خندید. 🔥 آتیش کم‌کم داشت خاموش می‌شد. حامیم و ماهلین چند دقیقه فقط کنار هم نشستن و به دریا نگاه کردن. ماهلین گوشی‌اش رو برداشت. ماهلین : باید یه چیزی بنویسم. حامیم : باز دفتر خاطرات؟😂 ماهلین : آره.😌 حامیم : چی می‌نویسی؟ ماهلین لبخند زد. ماهلین : «امشب کنار دریا، یکی از قشنگ‌ترین خاطره‌هام ساخته شد...» 🤍 حامیم لبخند زد. حامیم : خوشحالم که تو دفترت یه جایی دارم. ماهلین : تو که یه صفحه نیستی... حامیم نگاهش کرد. ماهلین ادامه داد: ماهلین : فکر کنم یه فصل جدیدی.🤍 حامیم لبخند زد. 🌙 وقتی برگشتن پیش بقیه... همه متوجه خوشحالی‌شون شدن. جانا با چشم‌های ریز شده نگاهشون کرد. جانا : چرا این دوتا انقدر خوشحالن؟😏 کارن به ماهلین نگاه کرد. کارن : خواهرم یه چیزی رو از من قایم می‌کنه؟😂 ماهلین خندید. مارال آروم گفت: مارال : فکر کنم باید منتظر یه خبر باشیم.🥹 حامیم و ماهلین فقط به هم نگاه کردن و لبخند زدن. ادامه در پارت بعد...🎀 ━━━━━━━━━━━━━━━