استوری امروز حامیم😍🤌🏻
منبع*آرم✨️
ࡅ߳ߊܝ̇ܘ ܣܝ̇ߺوܝ̇ ߊܝ̇ ܝܦ̇ࡅ߳ܝ̇ߺࡅ߳ߺߺܙ
ܥ݆یܝ̇ܨ ܝ̇ߺܩیܥوܝ̇ߺܘ ܥܠܩ🙃❤️🩹
چنل قشنگمون👌🏻🤍
@chanl_hamim
همسایه میطلبم😃🤍
آمارم: ୨2𝟶
آمارت: مهم نیست୨
موضوعم: رمانِ حامیم
موضوعت: حامیم/ رمانِ حامیم و.....
شرایط و میگم ، مایل بودی بیا ناشناس آیدیتو بزار💞
چنلم:
@chanl_hamim
━━━━━━━━━━━━━━━
رمان ماه من🌗🤍
فصل سوم✨️
پارت 5
کپی 🐘تر فقط فوروارد🎀
🌅 چند روز بعد...
بعد از شب خواستگاری...
همه چیز یه حس تازه داشت.
ماهلین هنوز گاهی به اتفاقات اون شب فکر میکرد.
به گلهای رز سفید...
به نگاه حامیم...
و به لحظهای که فهمید آیندهشون جدیتر از قبل شده.🤍
🏡 خانه ماهلین و مارال
ماهلین مشغول مرتب کردن اتاقش بود.
چشمش افتاد به جعبه هدیه جانا.
ست اکسسوری رو برداشت و لبخند زد.
مارال وارد اتاق شد.
مارال : هنوز داری نگاهش میکنی؟😂
ماهلین : آره، قشنگه.
مارال کنار تخت نشست.
مارال : خب خانم، حالا که همه چیز جدی شده، حسّت چیه؟
ماهلین چند لحظه فکر کرد.
ماهلین : حس میکنم خوشحالم...
ولی یه کم هم عجیب شده.
مارال : چرا؟
ماهلین : چون یه روز فقط یه آدم توی زندگیت هست...
بعد یهو میبینی شده یکی از مهمترین آدمهای زندگیت.
مارال لبخند زد.
مارال : این یعنی دوستش داری.🤍
ماهلین چیزی نگفت.
فقط لبخند زد.
🌙
🏡 خانه حامیم
حامیم مشغول کار روی آهنگ جدیدش بود.
جانا وارد شد.
جانا : آقای آیندهدار، هنوز داری کار میکنی؟😂
حامیم : آره.
جانا : از وقتی ماهلین اومده، آهنگاتم فرق کرده.
حامیم لبخند زد.
حامیم : شاید چون انگیزهم فرق کرده.
جانا نشست.
جانا : خوشحالم برات.
حامیم : ممنون.
🌸
شب...
ماهلین و حامیم با هم حرف میزدن.
پیامهاشون مثل همیشه طولانی شده بود.
حامیم:
«امروز چطور گذشت؟»
ماهلین:
«خوب بود... فقط یه کم دلم برای شمال تنگ شده.😂»
حامیم:
«یه روز دوباره میریم.»
ماهلین:
«قول؟»
حامیم:
«قول.🤍»
و هر دو نمیدونستن...
که خاطرات قشنگ دیگهای هم در راهه.✨
ادامه در پارت بعد...🎀
━━━━━━━━━━━━━━━
━━━━━━━━━━━━━━━
رمان ماه من🌗🤍
فصل سوم✨️
پارت 6
کپی 🐘تر فقط فوروارد🎀
🌤️ چند هفته بعد...
روزها سریع میگذشتن.
بعد از خواستگاری، همه چیز شیرینتر شده بود.
ماهلین و حامیم بیشتر درباره آینده حرف میزدن.
از آرزوهاشون...
از خونهای که دوست داشتن...
از روزهایی که قرار بود کنار هم بسازن.🤍
🏡 خانه ماهلین و مارال
ماهلین روی تخت نشسته بود و دفتر خاطراتش رو ورق میزد.
صفحههای جدیدش پر شده بود از اتفاقهای تازه.
مارال وارد شد.
مارال : باز دفترت؟😂
ماهلین : آره.
مارال : فکر کنم اگه یه روز دفترتو بخونم، یه رمان کامل شده.🤣
ماهلین خندید.
ماهلین : اجازه نداری.😌
مارال : باشه خانم نویسنده.😂
🌙
همون شب...
حامیم و ماهلین با هم تماس تصویری داشتن.
حامیم : امروز خسته بودی؟
ماهلین : یکم.
حامیم : کاش اونجا بودم.
ماهلین لبخند زد.
ماهلین : تو همیشه میگی اینو.😂
حامیم : چون واقعاً میگم.
چند لحظه سکوت شد.
بعد حامیم گفت:
حامیم : ماهلین...
ماهلین : جانم؟
حامیم : خوشحالم که انتخابم تو بودی.
ماهلین لبخند زد.
ماهلین : منم خوشحالم.🤍
🌸
روز بعد...
کارن و مارال هم خبرهای خودشون رو داشتن.
کارن مشغول کارهای خودش بود و مارال هم کنار ماهلین برای اتفاقهای جدید آماده میشد.
همه چیز آروم بود...
اما پشت این آرامش...
اتفاقهای بزرگتری منتظرشون بود.✨
ادامه در پارت بعد...🎀
━━━━━━━━━━━━━━━
━━━━━━━━━━━━━━━
رمان ماه من🌗🤍
فصل سوم✨️
پارت 7
کپی 🐘تر فقط فوروارد🎀
🌿 چند روز بعد...
صبح زود...
ماهلین کنار پنجره ایستاده بود و به بیرون نگاه میکرد.
هوا خوب بود و یه حس آرامش داشت.
گوشیاش روشن شد.
📱
پیام حامیم:
«امروز وقت داری؟»
ماهلین لبخند زد.
جواب داد:
«آره، چرا؟»
چند ثانیه بعد...
حامیم:
«میخوام ببرمت یه جایی.»
ماهلین خندید.
ماهلین:
«بازم یه جای مخفی؟😂»
حامیم:
«شاید.😌»
🌸
عصر...
حامیم دنبال ماهلین اومد.
ماهلین سوار شد.
ماهلین:
حالا بگو کجا میریم.
حامیم:
صبر کن.
ماهلین:
تو خیلی مرموز شدی.😂
حامیم خندید.
بعد از کمی رانندگی...
رسیدن به یه جای آروم.
یه فضای قشنگ با منظره شهر.
ماهلین با تعجب نگاه کرد.
ماهلین:
اینجا خیلی قشنگه.
حامیم:
میدونستم خوشت میاد.
دوتایی نشستند و حرف زدن.
از آینده...
از آرزوها...
از روزهایی که هنوز نرسیده بود.
🤍
ماهلین:
فکر میکنی چند سال دیگه کجا باشیم؟
حامیم کمی فکر کرد.
حامیم:
امیدوارم هرجا هستیم...
کنار هم باشیم.
ماهلین لبخند زد.
🌙
شب...
وقتی ماهلین برگشت خونه...
دفتر خاطراتش رو باز کرد.
📖
«بعضی آدمها فقط وارد زندگی آدم نمیشن...
میان که یه مسیر تازه بسازن.»
دفتر رو بست.
و لبخند زد.
ادامه در پارت بعد...🎀
━━━━━━━━━━━━━━━
یه سوال 🤌🏻حامی پست این خیابوناشو تو یوتیوب پاک کرد ؟؟؟
دیروز اخر شب تقریبا ۲ نصف شب بود رفتم ببینم بازم پست گذاشته یا نه که دیدم این پستش نیست
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_bz4bib1&btn=جون.دلم؟❤️🩹
استوری جدید حامیم♥️🤌🏻
-البته پاکش کرد✨️
ࡅ߳ߊܝ̇ܘ ܣܝ̇ߺوܝ̇ ߊܝ̇ ܝܦ̇ࡅ߳ܝ̇ߺࡅ߳ߺߺܙ
ܥ݆یܝ̇ܨ ܝ̇ߺܩیܥوܝ̇ߺܘ ܥܠܩ🙃❤️🩹
اصکی🐘شدن چنلتون🌱
چنل قشنگمون👌🏻🤍
@chanl_hamim
استوری جدید حامیم رو دیدی با مکانش این چنل گذاشته بدو بیا تا پاک نشده خانم خوشگله♥️👌🏻✨️
شب قشنگتون بخیر دخملا🌗✨️
Time^-00:00+2-^
𝕄𝕒𝕙𝕖 𝕤𝕙𝕒𝕓𝕖 𝕥𝕒𝕣𝕒𝕞🌙✨️
آرزوی من دیدار حامیم قشنگم🎀💖
تایم فداش شم الهی🥺🤍
و فداتون ممبرای قشنگم🤟🏻🩵
ࡅ߳ߊܝ̇ܘ ܣܝ̇ߺوܝ̇ ߊܝ̇ ܝܦ̇ࡅ߳ܝ̇ߺࡅ߳ߺߺܙ
ܥ݆یܝ̇ܨ ܝ̇ߺܩیܥوܝ̇ߺܘ ܥܠܩ🙃❤️🩹
چنل قشنگمون👌🏻🤍
@chanl_hamim