🟥 مربعهای قرمز 🟥
خاطرات شفاهی حاجحسین یکتا
از دوران کودکی تا پایان دفاع مقدس.
+به نظرتون قضیه مربع های قرمز چیه ؟
+چرا « مربع های قرمز » برای این کتاب نام گذاری شده؟ 🤔
@chaparketab࿐
چـاپـارکتـاب📚
🟥 مربعهای قرمز 🟥 خاطرات شفاهی حاجحسین یکتا از دوران کودکی تا پایان دفاع مقدس. +به نظرتون قضیه مر
..✨..
«
حاج حسین یکتا مسئول آمار گردان بودند نام بچههای گردان در دفترش ثبت بود. هر کس که شهید میشد🥀 جلوی اسمش مربع قرمز میکشید».
«در عملیات بدر حاجحسین یکتا تیر میخورد. خونش بر روی دفترچه میریزد. حاج حسین بعدها دفتر را که میبیند، آن را میبوید و روی چشم میگذارد و میگوید: کاش جلوی اسم من هم مربع کشیده میشد!»
اگر در آن روز جلوی اسم حاج حسین یکتا مربع میکشیدند، امروز کتابی به نام «مربعهای قرمز»، دلمان را با خود نمیبرد.🥺
چـاپـارکتـاب📚
🟥 مربعهای قرمز 🟥 خاطرات شفاهی حاجحسین یکتا از دوران کودکی تا پایان دفاع مقدس. +به نظرتون قضیه مر
📌متن تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب مربع های قرمز
بسمهتعالی
بسیار شیرین و جذاب نوشته شده است. ردپای چانهگرمیهای آقای حاج حسین یکتا در آن آشکار است. ظرافتهای برخاسته از ذوق و قریحهی لطیف که در سراسر کتاب گسترده است، میتواند از نویسندهی خوش قلم و چیره دست کتاب باشد و میتواند هم دُرافشانیهای راوی باشد. نقطهی برجستهی کتاب، یاد شهیدان و یاد حال و حضور ملکوتی آنان پیش از شهادت است که حقاً بسیار خوب تصویر شده است. ارادت راوی به مرحوم آقای حاج میرزا علی احمدی میانجی هم برای من جالب بود. آن مرحوم را حدود شصت سال به علم و تقوا و ورع میشناختم و به من لطف داشت.
اگه کتاب مربعهای قرمز مطالعه کنید و از اول تا آخر بخونید هم درس مهمی رو یاد میگیرید و هم بهتر متوجه میشید که چرا مربع های قرمز تقریظ خورد
چـاپـارکتـاب📚
🟥 مربعهای قرمز 🟥 خاطرات شفاهی حاجحسین یکتا از دوران کودکی تا پایان دفاع مقدس. +به نظرتون قضیه مر
#یه_جرعه_کتاب 📚
#مربع_های_قرمز
سید مهدی من را روی زمین خواباند.
تا تنم به خاک رسید، چشم هایم دوباره بسته شد.
فقط گرمی بوسه اش را روی پیشانی ام حس کردم.
دوید و از من دور شد.
صداهای دور و برم کم رنگ می شد.
در خلسه سنگینی فرو رفتم.
نفهمیدم چقدر در آن حالت بودم که
سرفه ای پرخون خیزاند و خواباندم.
دوباره به جان دادن افتادم.
روی زمین پا می کشیدم.
با هر حرکت، چاله ای که زیر پایم درست شده بود،
گودتر می شد.
نمی دانم چند جان داشتم که خلاص نشدم.
از هوش می رفتم و به هوش می آمدم.
دوباره به التماس افتادم:
- خدایا غلط کردم گناه کردم!
#یه_جرعه_کتاب
.
.
نباید گِرو موقعیت ها بود ،
که اگر با فلانی باشم بهتر خواهم بود.
اگر با فلانی ازدواج کنم، به من رشد میدهد
و از این حرف ها...
چون هیچ کسی نمیتواند به تو رشد بدهد.
این تو هستی که در هر موقعیتی میتوانی رشد کنی و
یا خسارت ببینی..
📚کتاب صراط/ صفحه ۱۵۰
✍🏻علی صفایی حائری
@chaparketab࿐
..🌼..
کتاب حاضر، خاطرات فرماندهان، دوستان
و همرزمان شهید حججی میباشد.
و روایت هر شخص به صورت جدا نوشته شده است.
..
@chaparketab࿐