بـه دݪ بگـیࢪ هـࢪ انچـه ڪه دࢪ حقـت ڪࢪدنـد ࢪا
انـها نسبـت به ࢪفـتاࢪ شـان اگـاه بـۅدن🩷°
بـه قـۅݪ حصْـࢪت سـعدی
زحمـت گـݪ ࢪا باعْبـان گشـید بـۅی گـݪ ࢪا بـاد بـࢪد🩷°
این جماعت را که میبینی بسی بازیگرند
وقت غم باهم غریبه، وقت شادی یاورند
چون که پای سودشان آید یه روزی درمیان
در فروش آدمی از تاجران تاجر ترند.
کوه غم بودم ولی در چهرهام لبخند بود
در جوانی پیر گشتم، خندهها ترفند بود
وقتی اشک آدما موقع تعریف کردن یه چیزی در میاد، یعنی واقعا بابتش آسیب دیدن...