'تاسیان'
حالتی است که در اولین غروب
پس از رفتن یک عزیز که مدتی مهمان
خانه ما بوده ، دست میدهد !
همچنین ، اولین غروبی را که کسی از دنیا رفته و جای او خالی است ، تاسیان مینامیم !
من خود تاسیانم . .
منی که از من رفته هرگز برنمیگرده و هر روز انگار روز اول رفتنشه . .
بچه ای که تو بچگی به خودش املا میگفت خیلی وقته فهمیده نباید به کسی تکبه بده.
جایی دورتر از خودم ایستاده ام به تماشای خودم:
چه بی رحمانه خسته ام
و چه به ناچار قوی...
او در چشمانم عشق را میدید
اما خود را به ندیدن میزد
آنقدر ندید که همه چیز
به آنکه من اراده کنم تمام شد
آری !
آن عشق برای همیشه پر چشمان من ماند.
متنفرم از اینکه حسکنم دارم مزاحم تنها ادمی که دلم میخواد باهاش حرف بزنم میشم.