او در چشمانم عشق را میدید
اما خود را به ندیدن میزد
آنقدر ندید که همه چیز
به آنکه من اراده کنم تمام شد
آری !
آن عشق برای همیشه در چشمان من ماند.
متنفرم از اینکه حسکنم دارم مزاحم تنها ادمی که دلم میخواد باهاش حرف بزنم میشم.
احتیاج دارم یکی پیدا شه
وایسه جلو همه بگه چیکارش دارین؟
چرا انقدر اذیتش میکنید؟
دستم و بگیره با خودش ببره(: