eitaa logo
چه جالب!"
16 دنبال‌کننده
652 عکس
47 ویدیو
1 فایل
به نام نامی او:) 🇵🇸 اندکی من، به همراه فکرام و چیزای توی گالریم. مُلاگو گوش می‌ده، بفرمایید: https://daigo.ir/secret/6932708502 کپی؟ با ذکر یک صلوات محمدی پسند اوکیه💅🏻
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از حَمیم..🇮🇷
وای وای وای بلاخره یه چیزی که حس چند سال پیشو میده =))))))
سلام به روی ماهتون. "چه جالب" قصد داره به مناسبت سه سالگیش اولین تقدیمی خودشو بده.✨ 👀بدین صورت که شما این پیامو تو چنلتون فور می‌کنید و لینک کانالتون رو اینجا می‌ذارین. 🔮بعدش یکی از موقعیت های خیالی توی تصویر رو انتخاب می‌کنید و بنده با توجه به وایب کانالتون حدس می‌زنم که اگه شما توی اون موقعیت گیر کنید چجوری فرار می‌کنید. ✅تا ۷ فروردین ماه می‌تونید توی این تقدیمی شرکت کنید. (و البته که ممبرای گلم هم میتونن شرکت کنن🌚 فقط کافیه اسم اکانتشون و موقعیت انتخابیشونو بگن تا پیداشون کنم و به همون شکل که گفتم براشون سناریوی فرار می‌نویسم.)
با توجه به ساعت فک کنم قابل حدسه که چه تصمیم یهویی‌ای بود.
https://eitaa.com/hamim_9/3626 این خیلی قشنگه مادررر😭😭😭✨✨
سناریوی فرار زیر تقدیم به حمیم عزیز🌚🌠
به نظر من اگه حمیمِ زیبا توی موقعیت سوم گیر بیوفته..: وقتی که چشماتو باز می‌کنی و خودتو توی یه محیط سرد می‌بینی‌، تا چند لحظه اول سعی می‌کنی پردازش کنی که اینجا چه خبره!؟ به خودت میای و می‌فهمی وقتی برای تلف کردن نداری و باید زودتر یه راهی برای بیرون رفتن پیدا کنی. قاعدتا اول از همه تسبیحتو از جیبت درمیاری و هرچی ذکر توی ذهنت هست می‌گی تا حق حاجی بودنو به جا بیاری، بعد یه مقدار غذا از سردخونه رستوران بر‌می‌داری چون خیلی آینده نگری و احتمال می‌دی مسیر برگشت طولانی باشه و به چیزی برای خوردن نیاز پیدا کنی. طبق چیزی که توی ذهنته سراغ دستگیره در می‌ری و مطمئن می‌شی که نمی‌تونی بازش کنی، یکم استرس می‌گیری ولی سریع خودتو جمع و جور می‌کنی و بادقت به اطراف نگاه ‌می‌کنی. چندتا جعبه یخ زده و چند تا جاروی شکسته روی زمینه و یه دریچه تهویه هوا روی دیوار، خیلی هم عالی و قوی! چون احتمال می‌دی جعبه ها شل باشن اونا رو با وسایل اون‌جا پُر می‌کنی و روی هم می‌چینی، ازشون بالا می‌ری بعدش با تهِ یکی از جارو ها با هر زحمتی که شده درِ دریچه رو باز می‌کنی و با سرِ همون جارو یکم داخل کانال تهویه هوا رو می‌گردی که خدایی نکرده جونوری داخلش نباشه(جونور منجمد شده البته) یه یاعلی می‌گی و میخوای بری داخل کانال که یهویی فکر می‌کنی اگه یکی دیگه هم با من اینجا گیر کرده باشه چی؟ چون ذاتا روحیه مهربونی داری، یه دور دیگه کل سردخونه رو می‌گردی تا نکنه ینفر دیگه هم اونجا باشه و بعد با خیال راحت به صورت سینه‌خیز می‌ری داخل کانال، رفته رفته که جلو می‌ری، هوا گرم تر می‌شه و از لرزش بدنت کم میشه، به هر نوری که می‌رسی سعی میکنی از لای شیارهای درهای دریچه که به بخش های دیگه‌ی رستوران متصل هستند موقعیتتو بررسی کنی، آشپزخونه، انبار، رختکن پرسنل و بالاخره به دریچه ای می‌رسی که به فضای داخلی رستوران راه داره. خوش‌حال و سرمست از این‌که به در اصلی رستوران رسیدی‌‌‌،‌می‌خوای درو باز کنی که می‌بینی بعله، قفله، واقعا حوصله قفل بودن درو نداری و زیرلب یه فحش غیر رکیک میدی و با صندلی های رستوران درو می‌شکنی، با احتیاط پاتو بیرون می‌زاری و به اذن الهی تا خونتون طی الارض می‌کنی و بدین گونه شما موفق شدی از سردخونه رستوران در ساعت ۳ نصف شب فرار کنی. با تبریکات فراوان، از طرف "چه جالب"