eitaa logo
چه جالب!"
16 دنبال‌کننده
652 عکس
47 ویدیو
1 فایل
به نام نامی او:) 🇵🇸 اندکی من، به همراه فکرام و چیزای توی گالریم. مُلاگو گوش می‌ده، بفرمایید: https://daigo.ir/secret/6932708502 کپی؟ با ذکر یک صلوات محمدی پسند اوکیه💅🏻
مشاهده در ایتا
دانلود
بنظر من اگه Ayeh عزیز توی موقعیت دوم گیر بیوفته..: "اینجا دیگه کجاست؟" اولین واکنشت به این مهمونیه. اینکه کیفت کنارت نیست واقعا روی اعصابته ولی خب همچنان خداروشکر میکنی که گوشیت دستته. کنار ستون ایستادی و کسی بهت دید نداره، پس اول از زوایای مختلف چندتا عکس از محیط مهمونی می‌گیری(سلفی هم می‌گیری)در همین حین چشمت به تاریخ موبایلت می‌خوره "برای ۷ سال پیشه، چطور ممکنه؟" اس‌ام‌اسی که واست میاد رو باز می‌کنی 'هروقت تاریخ گوشیت درست بشه یعنی موفق شدی' و بلافاصله یه تصویر واست ارسال میشه که وقتی بازش می‌کنی دقیقا صحنه رو به روت رو توی عکس می‌بینی با این تفاوت که همه خیلی صاف و انگار با یه ترتیب خاص روی کاشی‌های زیر پاشون ایستادن. طبق حدسی که میزنی راه فرارت اینه که این حالت ایستادن مهمون‌ها رو شبیه تصویری که دیدی در بیاری، اما چطوری؟ تو چیزی از حرف هایی که اینا می‌زنن نمی‌فهمی.. از پشت سرت صدایی میاد و وقتی بر‌ می‌گردی متوجه یه در کوچیک، پایین چندتا پله می‌شی. صلوات میفرستی که آروم بشی و بعدش به داخل اتاق می‌ری. کلی وسیله و دستگاه عجیب که طرز کار باهاشون توی یه کاتالوگ کنارشون اونجاست. دونه به دونه نگاه می‌کنی و چیزی که مورد نیازته رو پیدا میکنی. یه دستگاه که وقتی داخلش صحبت میکنی می‌تونه کلماتت رو طوری پخش کنه که مهمون ها متوجه بشن، انگار یه نوع مترجم خودکاره! ولی از روی عکس کاتالوگ متوجه می‌شی که دستگاه ناقصه و چند تا تیکه‌ش بهش وصل نیست، یکم دیگه اتاقو می‌گردی و به یه جعبه قفل شده قدیمی که روش طرح یه گلدون قشنگه میرسی. یکم که فکر می‌کنی می‌بینی طرح گلدون روی جعبه خیلی برات آشناست، پس گالریتو باز می‌کنی و عکسی که اول گرفتی رو نگاه می‌کنی، خودشه دقیقا همین گلدونه. احتمالا چیز مفیدی کنار گلدون هست. بیرون می‌ری و آروم به سمت گلدون حرکت می‌کنی وقتی کلیدو از کنار گلدون پیدا می‌کنی خیالت راحت میشه، ولی تا سرتو بالا میاری با نگاه عصبانی و چشمای قرمز مهمونا مواجه میشی، طوری که هر لحظه ممکنه بهت حمله کنن؛ کلیدو توی مشتت محکم نگه می‌داری و با ترس و اضطراب به سمت همون اتاق می‌دوی، فقط خداخدا می‌کنی که دنبالت نیان و مثل اینکه موفق شدی. یه نفس عمیق می‌کشی و با سرعت سراغ جعبه میری و تکه ناقص دستگاه رو از توش پیدا می‌کنی. با وسایل اون‌جا دستگاه رو سرهم کردی و حالا وقتشه که امتحانش کنی، کلمات رو تو ذهنت می‌چینی و از اتاق بیرون می‌‌ری. با دستگاه به مهمون ها توضیح می‌دی که برای عادی شدن وضعیت باید هر کدومشون توی موقعیتی که تو میگی قرار بگیرن و ازشون می‌خوای که تورو دوست خودشون بدونن، دونه به دونه موقعیت های قرار گیریشون رو شرح می‌دی و اونا هم می‌ایستن. به تاریخ گوشیت نگاه می‌کنی ولی هنوز درست نشده، چرا آخه؟ توی همین لحظه برق سالن خاموش می‌شه و ضربان قلبت بالا میره، تاریخ گوشیت درست شد. بدین ترتیب شما موفق شدین از این مهمونی عجیب فرار کنین ولی اینکه چجوری به خونه بر می‌گردین با خودتونه:) تبریکات فراوان، از طرف "چه جالب"
تا امشب می‌تونید توی تقدیمی شرکت کنید و اینم در نظر داشته باشید که من اصلا نویسنده خوبی نیستم و صرفا با توجه به وایبتون چیزی که توی تخیلم هست رو بهتون تقدیم می‌کنم.🤏🏻✨
بهترین مدیرعامل دنیا وجود ند-
https://eitaa.com/hamim_9/3644 ببین زن همه فهمیدن چقد گوگولی‌😭🤏🏻 ولی خب روحیه جسوری که داری هم باید در نظر گرفتنشنشنمسن💅🏻
سناریوی فرار زیر تقدیم به ستاره یخی زیبا🌚🌉
به نظر من اگه لارای عزیز توی موقعیت دوم گیر کنه...: چند بار محکم پلک می‌زنی، دستتو به دیوار می‌گیری و بلند می‌شی. اطرافتو نگاه می‌کنی و با کلی لباس قشنگ مواجه میشی برای اینکه بتونی لباس مناسبو انتخاب کنی اول به بیرون اتاق می‌ری تا موقعیتو بررسی کنی، چند تا نگهبان دم در خروجی رو گرفتن و چهره بقیه مهمونا اصلا دوستانه به نظر نمی‌رسه، ساعت ۸ شبه پس یعنی نزدیک زمان شامه و این می‌تونه بهترین موقعیت برات باشه، پس دو دست لباس انتخاب می‌کنی، یکیشون مخصوص آشپزخونه‌ست که بتونی به غذاهایی که برای مهمونا آورره میشه دسترسی داشته باشی و اون یکی، یه لباس قشنگ مخصوص مراسمه برای اینکه بتونی عادی جلوه بدی. با پوشیدن لباس اول به سمت آشپزخونه می‌ری و تا جای ممکن سعی می‌کنی با کسی برخورد نداشته باشی، با احتیاط محلولی که حاوی شربت خواب آوره رو از جیبت درمیاری و همشو به جز چند قطره توی قابلمه غذا خالی می‌کنی. تو می‌تونستی خیلی راحت مرگ موش رو توی غذاشون بریزی ولی خب دلت به حالشون سوخت و به همین خوابیدنشون برای چند ساعت راضی شدی. از آشپزخونه بیرون می‌‌ری و و بعد از اینکه برای احتیاط به اتاق برق سر زدی و تایمر قطعی برق رو روی یک ساعت و نیم تنظیم کردی، به اتاق اولی میری همون لباس خوشگلی که انتخاب کرده بودی رو می‌پوشی و نقابشو به صورت می‌زنی، با اعتماد به نفس و خیلی ریلکس پایین می‌ری و روی یکی از صندلی‌های میز غذاخوری می‌شینی. وقتی شام سرو می‌شه فقط یکم از دسر می‌خوری و کافیه چند دقیقه صبر کنی تا به چیزی که می‌خواستی برسی. وقتش شد! همشون به همراه نگهبانای دم در به خواب رفتن. سمت در می‌ری که از این خونه بیرون بزنی، ولی قفله. هی! شوخیشون گرفته؟ تا به عقب می‌گردی برق های سالن خاموش و روشن می‌شن و یه آدم درحالی دستاشو پشتش برده از وسط سالن بهت زل می‌زنه. یکی از دستاشو میاره جلو و کلید بزرگی که حدس می‌زنی برای در باشه رو بهت نشون می‌ده. بدون کلمه‌ای حرف شروع می‌کنه به رفتن به سمت طبقه بالا. تو نگرانی مدت زمانی که محلول خواب آور کار می‌کنه بگذره و مهمون‌ها بیدار شن پس با عجله دنبالش راه میفتی. وقتی بهش می‌رسی می‌بینی که روی صندلی یه میز دونفره نشسته و داره توی دو تا فنجون قهوه می‌ریزه و با دست بهت اشاره می‌کنه که رو به روش بشینی، قاعدتا تو حس خوبی نمیگیری ولی بازم با احتیاط پیش می‌ری و وقتی نِشستی خیلی نامحسوس به ساعت مچیت می‌کنی و توی دلت شمارش معکوس می‌کنی تا زمانی که برق خاموش میشه و تو از اینکه محض احتیاط تایمر برق رو روشن کرده بودی خوشحال می‌شی، صدایی توی خونه پخش می‌شه که همه رو به آرامش دعوت می‌کنه و می‌گه برق اضطراری تا سی ثانیه دیگه روشن می‌شه ولی تو تاحالا بقیه محلول رو توی قهوه اون ریختی و نگران چیزی نیستی. وقتی که بعد از چند دقیقه اون هم به خواب میره کلیدو بر‌می‌داری و از اون خونه بیرون می‌زنی. بدین ترتیب شما موفق شدین با زیرکی از این مهمونی فرار کنید. با تبریکات فراوان از طرف "چه جالب"
https://eitaa.com/hamim_9/3646 نگران نباش تو همیشه حاجی پرابهت مایی💅🏻
هدایت شده از حَمیم..🇮🇷
خببب به مناسبت یک سالگی حمیم قراره یه تقدیمی بدیم (به امید ایگنور نشدن😔) بدین صورت که شما یه موقعیت که دوست دارید در آینده بهش برسید یا در اون موقعیت قرار بگیرید رو میگید و منم یه سناریو کوتاه از اون روز+ استایلی‌ که اون روز خواهید داشت طبق وایبتون‌ تقدیمتون میکنم🦋✨ اگر چنل دارید پیام رو فور کنید و تگ تون رو تو ناشناس بذارید و روزی که ارزوشو‌ دارید بهش برسید رو بهم بگید https://daigo.ir/secret/274719682 و اگر چنل ندارید روزی که آرزوش رو دارید به این آیدی(@hamim_879) بفرستید که منم بتونم طبق وایبی که از پروفایلتون میگیرم سناریو رو براتون بنویسم✨ ایگنورم‌ نکنید😔
گیلیلیلییلیلی✨