eitaa logo
چلچراغ
80 دنبال‌کننده
9.6هزار عکس
5.6هزار ویدیو
111 فایل
🔸امام_خامنه_ای_مدَّ_ظله_العالی : (( ما به ظهور ولی عصر( عج) امید زیادی داریم و امیدواریم که خداوند متعال آن روز را هرچه زودتر برای بشر برساند.)) سید علی لب تر کند جان را فدایش میکنم #امام_زمان(عج) #اللهم_عجل_لولیک_الفرج پایگاه بسیج حضرت نرجس خاتون س
مشاهده در ایتا
دانلود
ما زیرِ دینِ چادرِ خاکیِ مادریم ..
🔻عصر پسا آمریکا آغاز شده است ✌️🇮🇷🇮🇷 ✌️ @chehelcherag2
🖼 روی دیوار مطب 👆 👨‍⚕ دکتر محمد دستجردی ⬅️ در تهران @chehelcherag2
خطرِ ریزش.mp3
1.64M
  💥 پادکست/خطرِ ریزش! ●━━━━━────── ⇆ ◁ㅤ❚❚ㅤ▷ㅤ ↻ ✖️ چی میشه آدم‌هایی که یک عمر در مسیر خدا حرکت کردن، سرِ بزنگاه از صراط مستقیم منحرف میشن⁉️ 🍃🌹ـــــــــــــــــــــــــ صـــراط
16.42M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃🌹🍃 ⭕️چند نکته پیرامون فراخوان جدید اغتشاشگران 🔻چرا وقتی دشمنان میدانند، پیروز نخواهند شد، بازهم تجمعات و اغتشاشات را ادامه میدهند⁉️ 🔻آیا جمهوری اسلامی متضرر خواهد شد یا منتفع⁉️ 🎙کارشناس سیاسی: سیدجلال حسینی 🍃🌹ـــــــــــــــــــــــــ صـــراط
🍃🌹🇮🇷🌹🍃 📸 تصویری زیبا از حرم مطهر علی‌ابن‌موسی‌الرضا(ع) پس از بارش برف دیروز😍😍 🍃🌹ـــــــــــــــــــــــــ صـــراط
عمله‌های پهلوی ...
توییت یکی از کاربران: اولین بار است که آمریکا به این زودی خاور میانه را ترک میکند👌
🚨 رستوران و جواهرفروشی علی دایی پلمپ شد ⭕️ فارس کسب  اطلاع کرد که رستوران و مغازه جواهرفروشی علی دایی پلمب شد. ⭕️ دایی در همراهی با فراخوان ضدانقلاب اعلام کرده بود که فروشگاه‌ها‌یش در روزهای ۱۴ الی ۱۶ آذر تعطیل است.
استوری یک برانداز😂 احتمالا بگن فاطمیه هم کار خودشونه انداختن تو این ایام
چلچراغ
عمله‌های پهلوی ...
‏در فتنه های ۸۸ و ۹۸ شعار میدادن ما آریایی هستیم عرب نمی‌پرستیم در جنگ ترکیبی ۱۴۰۱ به بهانه مهسا امینی شدن جیره خوار و دنباله‌رو بن سلمان سعودی
خاطره زیبایِ امر بمعروف و نهی از منکر توسط یکی از خادمان حرم امام رضا ع در تاریخ ۹ آذر ۱۴۰۱ ‏سوار اتوبوس شدم و دیدم یک دختر خانم خوش صورت و خوشگل نشسته و شالش روی شونه هاشه، آروم رفتم کنارش نشستم بعد از چند دقیقه گفتم دختر خشگلم شالت افتاده پایین ها!!! دختر خیلی سرد گفت میدونم گفتم خب نمیخوای درستش کنی؟ فورا گفت نه گفتم خب موهاتو گردنتو داره نامحرم میبینه، نگاه کن اون ‏پسرای جوون چشماشونو ازتو برنمیدارن دارن از نگاه کردن به تو لذت میبرن، هم تو هم اونا دارین گناه میکنین فدات شم! هنوز نزدیک حرم امام رضاییم ها!!! دختر برگشت به من نگاه کرد منتظر بودم هرلحظه شروع کنه به فحاشی و دعوا، اما یهو زد زیر گریه سرشو گذاشت رو شونم و با گریه گفت آخه شما ‏چی میدونید از زندگی من؟! صبح تاشب دوشیفت مثل سگ کار میکنم نمیتونم زندگی کنم پدرو مادرم هر دوتا مریضن، پدرم نمیتونه کار کنه و خرج خونه و درمان اونا افتاده گردن منه بدبخت! نه خواهر دارم نه برادر، دیگه نمیتونم بریدم. ۲۱ سالمه ولی مثل ۵۰ ساله ها شدم! ‏به دختر گفتم عزیزم تو سختی های زندگی به خدا توکل کن برو پیش امام رضا ع بگو به خاطر تو حجابمو درست میکنم، تو هم این خواسته ی منو برآورده کن. دختر گفت به خدا روم نمیشه چند ساله حرم نرفتم. همون لحظه یک خانم مانتویی متشخص و موجه سوار اتوبوس شد و روبروی ما نشست. دختر گفت همون اطراف حرم ‏دو جا فروشندگی میکنم ولی آخرماه کلا پنج شش میلیون بیشتر دستمو نمیگیره واقعاً خسته شدم. گفتم با امام رضا معامله میکنی یانه؟ با چشمای پر از اشک گفت آره. همینجا جلوی شما به امام رضا ع قول میدم حجابمو درست کنم ایشونم به زندگی سامان بده، الانم میشه شما شالمو برام ببندین؟ منم مشغول بستن ‏شال شدم که یک دختر خانم محجبه همسن خودش اومد جلو و یک گیره ی خوشگل بهش داد و گفت اینم هدیه ی من به شما به خاطر محجبه شدنت. شالو که بستم، گفت میشه یک عکس ازم بگیری ببینم چطور شدم؟ ازش عکس گرفتم همونطور که نگاه میکرد اون خانم مانتویی گفت دختر گلم اسمت چیه؟ دختر گفت عاطفه گفت عاطفه جان من پزشکم و منشی مطبم حامله است و دیگه نمیخواد بیاد سرکار. دنبال یک منشی خوبی مثل خودت میگردم بامن کار میکنی؟ دختر همونطور که چشماش پر از ذوق و خوشحالی بود گفت ولی منکه بلد نیستم خانم گفت اشکال نداره یاد میگیری حقوقتم از ۸ تومان شروع میشه کار که یاد گرفتی ‏تا ۱۰ تومان هم زیاد میشه قبول؟ دختر همونطور که بی اختیار میخندید گفت قبول برگشت سمت من و محکم بغلم کرد و گفت خدایا شکرت امام رضا ع دمت گرم. همه خانم های داخل اتوبوس درحال تماشای اون بودن و خوشحال. من یک کیسه پلاستیکی دستم بود دادم بهش گفت این چیه؟ گفتم این غذای امام رضاست. ‏من خادمم و این ناهار امروزم بود هرهفته میبرم با پسرم و آقامون میخوریم این هفته روزی شما بود. دوباره زد زیر گریه ولی از خوشحالی بود نمیدونست چی بگه فقط تشکر میکرد منکه رسیدم به مقصد و باید پیاده میشدم به سرعت گوشیش رو بیرون آورد و گفت میشه یک سلفی باهم بگیریم؟ عکس گرفتیم و ‏شماره منو گرفت و پیاده شدم...