هدایت شده از KHAMENEI.IR
🌷 رهبر انقلاب: انشاءالله به زودیِ زود، خداوند احساس پیروزی را در دلهای همهی مردم ایران رواج بدهد. ۱۴۰۴/۱۰/۱۹
📥 نسخه قابل چاپ | استوری
💻 Farsi.Khamenei.ir
هدایت شده از 焚
بنظرتون اونور چی نشونمون دادن که حاضر شدیم تو همچین دوره زمونه ای به این دنیا بیایم؟ حتما می ارزیده.. تیکه پارمم کنید، امید اومدن منجی رو از قلبم بیرون نمیتونید کنید. ما نجات پیدا میکنیم.
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
اینها چه میگویند آقای خامنهای؟ این بیانیهها را برای که صادر میکنند؟ این نوار مشکی کنار تلویزیون به چه مناسبت است؟ این سیاهپوشان آواره، چه از جان خیابان میخواهند؟ ظاهراً کسی شهید شده. خب پس چرا پیام تسلیتی از شما نمیخوانند؟ چرا میکروفون بهدست و ایستاده با زمینه آن پرده آبی در قاب تلویزیون نیستید؟ مگر نه اینکه صاحب عزای هر شهید، شما بودید. مگر نه اینکه پدر دختران یتیم شهدا شما بودید. تابوتهای پرچمپیچ شهیدان را چهکسی نماز بخواند؟ اینها سادهاند. باورکردهاند که شما رفتهاید. مثل شب عاشورای امسال که بعد از شایعه شهادت، ناگهان سروقامت و سیاهپوش، از آن درب کناری حسینیه وارد شدید و دست بلند کردید و جماعت متحیر فریاد کشید، باز وارد خواهید شد. ما منتظریم. زودتر بیایید آقای خامنهای.
«مهدی مولایی»
https://eitaa.com/m_molaie110
نمیدونم چیکار باید بکنم. نمیدونم اینجا باید چی بذارم. کاری به جز خوندن توصیههای آقا از دستم برنمیاد. با حسرت به تجمعات نگاه میکنم. به حالشون، به شجاعتشون، به خانوادههاشون. از خودم متنفرم. چون ۹اسفند بدون اینکه بدونم چه اتفاقی افتاده حالم خوب بود. خوشحال بودم. تا سحر با تلویزیون دیدن حواس خودم رو پرت میکردم و خوشحال بودم. برای این مدت جنگ برای خودم برنامه چیده بودم و خوشحال بودم. از خودم متنفرم بهخاطر تمام لحظههایی که سخنرانیهای آقا از شبکه۱ پخش میشد و من توجهی نمیکردم. کتاب خون دلی که لعل شد رو هیچ وقت نخوندم. از آقا فقط عکس پسزمینه و پروفایل گذاشتن رو بلد بودم. از خودم متنفرم که هنوز نتونستم یه دل سیر گریه کنم. هنوز نتونستم عزاداری کنم. نه برای خجالت، به خاطر حال بقیه؛ چون هنوز وقت برای تنها شدن پیدا نکردم. هیچوقت به همچین روزی فکر هم نکرده بودم. مغزم هنوز توانایی درک این اتفاق وحشتناک رو نداره. هنوز هم نتونستم باور کنم و هیچ وقت هم باور نخواهم کرد. از خودم متنفرم چون روزی که اینشعر رو اینجا گذاشتم، نتونستم معنای عمیقش رو بفهمم و الان وقتی میخونمش، متوجه میشم منظور آقا چه چیزی بوده؛ ولی دیگه دیر شده. از خودم متنفرم که نتونستم اون طوری که باید از وجود آقام استفاده کنم و الان به فکر این حرفا افتادم. از خودم متنفرم چون الان که هرکس، هرکاری که از دستش برمیاد داره انجام میده من نه میتونم تو عزاداریها شرکت کنم و روایتشون کنم یا حتی پیش بقیه دوستام باشم و بهشون دلداری بدم. از خودم متنفرم که میتونم بخندم، میتونم نفس بکشم، میتونم با بچهها بازی و با بزرگترها صحبت کنم، میتونم عادی زندگی کنم جوری که انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده. و مهم تر از همه از خودم متنفرم که هنوز برای ظهور امامزمان آماده نیستم..
حس میکنم چیزی از وجودم کم شده. همون لحظهای که موقع سحری خوردن، حامدعسکری انالله رو خوند و میگفت با اینکه سروکارش با کلماته، اما هیچ وقت فکر نمیکرده همچین خبری رو بخواد به مردم بده. اون موقع حتی نمیخواستم حدس بزنم چه خبری میخواد بده و انقدر حالش بد بود و خبر رو آروم میگفت که زدم شبکه خبر.. همون لحظهای که تیتر داخل کادرقرمز رو خوندم و شد بدترین و ترسناکترین لحظه زندگیم. همون لحظهای که بدون توجه به خودم، در حال آروم کردن کسایی بودم که هیچوقت با اون وضع ندیده بودمشون. همون لحظهای که نفهمیدم نمازصبحم رو چجوری خوندم. همون لحظهای که بعد از گریه کردن خوابم برد و یکی از بدترین خوابهای زندگیم بود. همون لحظهای که ضجه زدن مردمم رو دیدم. همون لحظهای که پیرهن مشکیم رو پوشیدم بدون اینکه به دلیلش باور داشته باشم. همون لحظهای که عکس چشمهای خوشگل و معصوم نوهی آقا رو دیدم. همون لحظهای که مداحی بلندشو علمدار رو اینبار یه جور دیگه شنیدم.. و تمام لحظاتی که صدای آقا رو خواهم شنید و تصویرش رو خواهم دید و صدای شکستن قبلم رو خواهم شنید.
اما تمام این مدت که اینجا هیچ پیامی نذاشتم هم به خاطر این بود که نمیخواستم اینجا یادآور روزهای تلخم باشه؛ ولی فهمیدم که این روزها هم بخشی از زندگیه. و هم به خاطر این که نمیخواستم ناامیدی رو القا کنم.. ولی الان هم با همهی این حرفا هنوز امید دارم. به روزی که این دوران سخت، با نابودی صهیونیست و ظهور آقاجانمون تموم بشه. روزی که لبخندرضایت امامزمان و آقای شهیدم رو با عمل کردن به توصیههای حضرتآقا تو زمان حیات مادیشون ببینم. [و اون روز محشری که فریاد بزنم من در زمان حیات این آقا زیستهام و عاشق این آقای شهید بودهام.] انشاءالله.