حاج مهدی رسولی14010130eheyat-rasouli-monajat.mp3
زمان:
حجم:
1.5M
آقـا ببخش ، بس کہ سرم گرمِ زندگےست ؛
کمتر دلم براے شما تنگ مےشود !
#مهدیرسولی | #روضه
چله قرائت دعای عهد به نیت رفع موانع و تعجیل در ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
❇️ امام صادق علیه السلام فرمودند: «هر کسی این دعا را در چهل صبح بخواند، از انصار قائم ما میشود و اگر پیش از ظهور وفات کرده باشد، خدا او را از قبر خارج میکند (و جزو رجعتکنندگان قرار میدهد)»
📚 ابن مشهدی، المزار، ص ۶۶۳
روز دوازدهم#چله
@chelehe
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️پرونده سنگین / دوربین مخفی
🔹یک روز شگفت انگیز در زندان و همراه با زندانیان جرائم غیرعمد
🔹حیرت زندانیان با مشاهده صحنه ای که انتظارش را نداشتند
╭━━⊰❀🔻🔸🔻❀⊱━━╮
ما ملت امام حسینیم
╰━━⊰❀🔸🔸🔸❀⊱━━╯
پرده اول: پس از چندهفته انتظار، بالاخره امام فردا وارد نیشابور خواهند شد. پیرمرد قرص نانی و لباسی را بقچهپیچ میکند و روستا را ترک میکند تا فردا در نیشابور باشد. صبح روز بعد، پس از چند ساعت معطلی در ازدحام جمعیت پشت دروازه نیشابور، بالاخره وارد شهر میشود. شرطهها میگویند حضرت تا چندساعت دیگر خواهند رسید. سر و وضعش مناسب دیدار امام نیست. نشانی حمام را میگیرد تا غسل زیارت کند و جامه نو بر تن کند.وارد حمام میشود. هیچکس نیست. نه مردم نه دلّاک و نه حمامچی. همه در ورودیهای شهر اند. جامه از تن باز میکند و وارد حوضچه میشود.
پردهدوم: هزاران نفر در دروازه اصلی نیشابور جمعشدهاند. مردها با لباسهای نو، شاخههای سبز نخل را در دست گرفته و به نشانه خوشآمد تکان میدهند. طنین سرود همگانی «طلع البدر علینا» همهجا پیچیده. زنان با لباسهای رنگارنگ و سبدهایی از گل بر بامها ایستادهاند. همه بر پنجهپا ایستاده و گردنهایشان را کشیدهاند تا امام را بهتر ببینند. ناگهان جمعیت از وسط شکافته میشود. کاروان امام از راه رسیده. او چون ماهی درخشان با لباسی سفید و زیبا بر جهاز شتر نشسته و در پیشانی کاروان جلوتر از همه وارد شهر میشود. پس از سکوت جمعیت و سخنرانی کوتاه امام، جارچی بر طبل میکوبد که امام قصد استراحت و اقامتی کوتاه کردهاند. حضرت در گوش شهربان میگوید که حمام شهر را نشانم دهید. باید عرق از تن بگیرم. سربازها فورا حمام را قُرق میکنند.
پردهسوم: پیرمرد، روستایی است. تا دلّاک پشتش را کیسه نکشد، حس میکند تمیز نشده. حمام را نگاهی میاندازد تا کسی را پیدا کند. کسی نیست. وارد خزینه که میشود مردی میانسال با ریشهای انبوه و زیبا کنار آب نشسته. از او خواهش میکند که پشتش را کیسه بکشد. مرد اشارهکرد که بنشین و پشتت را به سمت من کن. پیرمرد نشست و مرد مشغول دلّاکی شد. پس از چند دقیقه، عالمان و محدثان بزرگ و مشهور درحالی که سرهای خود را تراشیده و لباسهای سفید احرام بر خود پیچیده بودند برای زیارت حضرت وارد خزینه شدند و گفتند السلامعلیک یابنرسولالله، السلام علیک یا ولیالله، السلام علیک یا حجةالله. حضرت فرمود و علیکمالسلام. علما از دیدن صحنه دلاکی امام غرق در تعجب بودند که پیرمرد گفت منظورتان از این عباراتی که در سلام گفتید چیست؟ این مرد کیست؟ گفتند وای بر تو او علیبنموسیالرضا، فرزند رسولخداست. پیرمرد ناگهان به پای حضرت افتاد و با گریه شروع به استغفار و عذرخواهی کرد. امام با لبخند گفت بنشین برادر. هنوز کارم تمام نشده، اگر نگذاری کارم را تمام کنم از تو ناراحت خواهم شد. پیرمرد درحالی که اشک میریخت، پشت به حضرت نشست. امام فرمود چیزی بخواه تا برایت اجابت کنم. مرد گفت بهاندازه کافی شرمنده مولایم هستم. اما اگر موقع مرگ من بر بالینم حاضر شوید، خیر دنیا و آخرت نصیب من شده است.
پردهچهارم: یکسال از ورود امام به خراسان گذشته. اباصلت و خواص اصحاب حضرت طبق قرار روزانه برای جلسه خصوصی با امام جمع شدهاند. حضرت با تاخیر آمدند. اباصلت گفت جانم بهفدایتان اگر امری دارید من در خدمت شمایم. چرا خودتان به دنبال کارهایتان میروید؟ فرمود کاری بود که باید خود به دنبالش میرفتم. دوست نیشابوری ما در حال احتضار بود. بر بالینش حاضر شدیم تا به قولمان وفا کنیم...
مناقب آل أبى طالب، ج 3 ،ص 471
هدایت شده از 🌸دختــران چــادری🌸
16.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
+دهه هشتادیــا‼️
شما باریکلا داریدآاااا…✨🦾
•
•
▫️تفاوت انجام پروسهی گناه در نوجوونای قدیم و نوجوونای امروزی":)
#انرژی_مثبت
✦✧✦✧✦✧
🔴#هوس_آنلاین 👇👇
✦✧
⛔️⛔️🚫🚫⛔️⛔️
http://eitaa.com/joinchat/3779723272C22d0624772 .