السلام علیک یا ابا صالح المهدی
السلام علیک یا عین الله الناظره و یدالله الباسطه
السلام علیک یا رحمة الله فی خلقه
🔰شوق ائمّه علیهم السّلام و اولیاء إلهی به دیدار آن حضرت
نهتنها مؤمنین عادی عشق و محبّت به حضرت امام زمان علیهالسّلام دارند و در آتش فراق آن محبوب میسوزند، بلکه انسانهائی که در افق إدراکی و نورانی آن حضرتاند، همچون پیامبر و ائمّه علیهمالسّلام و اولیاء کامل خدا نیز در شور و اشتیاق به ولیّاللـهالأعظم عجّلاللـهفرجه بهسر میبرند.
📚کتاب #خورشید_رخشان ص۱۷
#جمعه
به کانال💡چراغ راه بپیوندید👇👇
https://eitaa.com/joinchat/4244898266C8a0a467e67
🏝صلوات فرستادن بر پیامبر ﷺ در شب و روز جمعه فراموش نشود :
▫️ قالَ اللهُ تَعَالَی :
✨إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ ۚ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا،
✨«همانا خداوند و ملائکه بر پیامبر درود میفرستند ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید ! بر او درود بفرستید ، و سلام بگویید ، سلامی نیکو»
به کانال💡چراغ راه بپیوندید👇👇
https://eitaa.com/joinchat/4244898266C8a0a467e67
20.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✴️ افتخار شیعیان (۲)
🏷 ما به چنین مولایی افتخار میکنیم.
💠 چه خوشبختاند آنان که در زندگی، رنگی از اخلاص علوی گرفتهاند؛ آنان که آموختند برای خدا سخن بگویند، برای خدا سکوت کنند و برای خدا زندگی کنند.
🔅#حضرت_آیة_الله_حسینی_طهرانی
🔖#در_محضر_بزرگان
🎥#کلیپ_تصویری
به کانال💡چراغ راه بپیوندید👇👇
https://eitaa.com/joinchat/4244898266C8a0a467e67
السلام علیک یا ابا صالح المهدی
السلام علیک یا عین الله الناظره و یدالله الباسطه
السلام علیک یا رحمة الله فی خلقه
💢 هفت حق واجب مؤمن بر مؤمن
💐 پيامبر اكرم صلّی الله عليه وآله:
🟠 مؤمن برگردن برادر مؤمنش هفت حقّ واجب دارد كه از سوى خدا بر او واجب شده است:
1️⃣ در چشمش به ديده احترام به او بنگرد؛
2️⃣ در دلش محبّت او را داشته باشد؛
3️⃣ در مالش او را هم شريک سازد؛
4️⃣ غيبت او را حرام بشمارد؛
5️⃣ هنگام بيمارى از او عيادت كند؛
6️⃣ جنازه اش را تشييع كند؛
7️⃣ پس از مرگش، جز خير و خوبى درباره او نگويد.
📗 شیخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج4، ص398.
🔅#حدیث_نگار
به کانال💡چراغ راه بپیوندید👇👇
https://eitaa.com/joinchat/4244898266C8a0a467e67
السلام علیک یا ابا صالح المهدی
السلام علیک یا عین الله الناظره و یدالله الباسطه
السلام علیک یا رحمة الله فی خلقه
ـ﷽ـ❁
6⃣4⃣#حکایت
🔖تاجر خرمایی که هرگز ضرر نمی کند
حکایت چنین است که ...
تاجری دمشقی همیشه به دوستانش می گفت که من در زندگی ام هرگز تجارتی نکرده ام که در آن زیان کنم حتی برای یک بار !
دوستانش به او می خندیدند و می گفتند که چنین چیزی ممکن نیست که حتی یکبار هم ضرر نکرده باشی ...
تا اینکه یکبار تاجر آنها را به مبارزه طلبید تا به آنها نشان دهد که راست می گوید .. او از دوستانش خواست که چیزی محال و نشدنی از او بخواهند تا او انجام دهد ..
دوستانش به او گفتند : اگر راست می گویی به عراق برو و خرما ببر و بفروش و در این امر موفق شو زیرا که آنجا خرما مثل خاک صحرا زیاد است و کسی خرمای تو را نمی خواهد .. تاجر قبول کرد و خرمایی که از عراق آمده بود را خریداری کرد و به طرف بغداد راهی شد ..
آورده اند که در آن هنگام خلیفه عراق برای تفریح و استراحت به طرف موصل رفته بود .. زیرا موصل شهری زیبا و بهاریست که در شمال عراق قرار دارد و به خاطر طبیعت زیبایش اسم دوبهاره را رویش گذاشته اند زیرا در سرما وگرما همچون بهار است
دختر خلیفه گردنبند خود را در راه بازگشت از سفر گم کرده بود ، پس گریه کنان شکایت پیش پدرش برد که طلایش را گم کرده است .. خلیفه دستور به پیدا کردنش داد .. وبه ساکنان بغداد گفت هرکس گردنبند دخترش را بیابد پس پاداش بزرگی نزد خلیفه دارد و دختر خود را به او خواهد داد ..
تاجر دمشقی وقتی به نزدیکی بغداد رسید مردم را دید که دیوانه وار همه جا را می گردند ... از آنها سؤال کرد که چه اتفاقی افتاده است ؟!
آنها نیز ماجرا را تعریف کردند و بزرگشان گفت : متاسفانه فراموش کردیم برای راه خود توشه و غذایی بیاوریم و اکنون راه بازگشت نداریم تا اینکه گردنبند را پیدا کنیم زیرا مردم از ما سبقت می گیرند و ممکن است گردنبند را زودتر پیدا کنند ..
پس تاجر دمشقی دستانش را به هم زد و گفت : من به شما خرما می فروشم ...
مردم خرماها را با قیمت گرانی از او خریدند ...و او گفت : هاااا ... من برنده شدم در مبارزه با دوستانم ...
این سخن به گوش خلیفه رسید که تاجری دمشقی خرماهایش را در عراق فروخته است !!
این سخن بسیار عجیب بود زیرا که عراق نیازی به خرمای جاهای دیگر نداشت !
بنابراین خلیفه او را طلبید و ماجرا را از او سؤال کرد ؛
پس تاجر گفت :
هنگامی که کودکی بودم، یتیم شدم و مادرم توانایی کاری نداشت ، من از همان کودکی کار می کردم و به مادرم رسیدگی می کردم ، و نان زندگی مان را در می آوردم .. در حالیکه پنج سال داشتم ... و کارم را ادامه دادم و کم کم بزرگ شدم تا به بیست سالگی رسیدم ..
و مادرم را اجل دریافت ... او دستانش را بلند کرد و دعا کرد که خداوند مرا موفق گرداند و هرگز روی خسارت و زیان را نبینم در دین و دنیایم .. و ازدواج مرا از خانه حاکمان میسر گرداند و خاک را در دستانم به طلا تبدیل کند ...
دراین هنگام که دعاهای مادر را برای خلیفه تعریف می کرد ناخودآگاه دستش را در خاک برد و بالا آورد و مشغول صحبت کردن بود که خلیفه گردنبند دخترش را در دست او دید !
خلیفه تبسمی کرد ، تاجر که آنچه در دستش بود را احساس کرد فهمید چیزی غیر از خاک را برداشته به دستان خود نگاه کرد دانست که این گردنبند دختر خلیفه است پس آن را برگرداند و دانست که از دعای مادرش بوده است ...
اینچنین بود که برای اولین بار خرما از دمشق برای فروش وارد عراق شد .. و او نیز داماد خلیفه گشت !!
سبحان الله از دعای مستجاب مادر که چنین زندگی فرزند را می سازد ... خداوندا برّ و نیکی به والدین را به ما عطا کن
به کانال💡چراغ راه بپیوندید👇👇
https://eitaa.com/joinchat/4244898266C8a0a467e67