-چـــراغِراه-
بعد از رفتنت لحظه به لحظه به دنبال متونی میگشتم تا برایم مو به مو شرح دهد تو ان لحظه ی رفتنت تا رسید
این روزها بعد از رفتن مصطفی بیشتر از قبل به مرگ می اندیشم.
قبل تر ها با اینکه عزیزی انچنان نزدیک از دست نداده بودم اما بخاطر کتاب هایی که مطالعه داشتم مرگ برایم عجیب نبود... چیز خاصی درموردش نمیدانستم اما عجیب هم نبود. پذیرفته بودم که این دنیا فانیست و ما معتقد به معاد هستیم ( به معنای واقعی جمله ) .
اما سوگواری برایم چیزی قابل هضم بود.. اینکه تو در نبود عزیز ترینت سالها باید چشم به راه دیدار مجدد باشی برای هر انسانی غمناک است .
مرگ و زندگی اَبدی انسان اما مسرور کننده بود که جهانی برای جواب دهی هم هست... جایی که تو زمانی که دلی را میشکنی و خاطری را ازرده میکنی و هزاران کار دیگر باید پاسخگو باشی و خداوند متعال مانند قاضی فرمان دهنده ی این دادگاه سراسر عدل است.
همه چیز برای من روشن بود تا قبل از مصطفی....
ناگهان به این شکل با غم عزیز ترین فرد زندگی ات دچار آزمونی الهی شوی.
تا قبل از آن مرگ را در کتاب ها خوانده باشی اَما حال آدمی که چند ساعتِ پیش در حال خوش و بش با او بودی دیگر نیست.
تمام خوانده ها و شنیده هایت درمورد زندگی اسرار آمیزِ بعد از مرگ را تجربه کرده باشد و حالا جسمِ بی جانش در دل خاک برود و روح آزادش در بین عزیز ترین مخلوقات خدا سیر کند.
از خاک بوده و به خاک برگشته....
در دهانش و مابین لب های خشکش تربت بهترین مخلوق خدا را قرار دهی و تمام زندگیِ شیرینت را در ده دقیقه وداع با او خلاصه کنی.
غم انگیز است، نه؟
ذره ذره خاک بر روی پیکرش بریزن و تو نظاره گر تمام لحظاتش باشی...
اما دقیقا همه چیز از همان نقطه آغاز شد..
« وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ اَلَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ أَمْوٰاتاً بَلْ أَحْيٰاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ » .
تو در هر لحظه بعد از رفتن او حضورش را حس کنی... شب سوم بعد از خاکسپاری به یقین مطمئن باشی که حوالیِ نیمه شب دست هایش را در دستانت حس کردی و افراد حاضر هم بعدا بگویند که آن شب سنگینیِ حضور شخصی در اتاق را حس میکردند و همه مطمئن باشند از حضورِ روحت در پیشم .
**منبع : روبیکا کانال هیوا (همسر شهید علیخانی)
#شهیدانہ
روزاعـزامبـابـاشبـهـشگـفت:
دارےمـیـرے...
یـادامـامحـسـینافـتـادم...
ڪہبـہعـلےاڪـبـرشگـفت:
جـلـومراهبـرو
بـہعـلیـرضـاگفت:
بـابـایـےیـڪمجـلـومراهبـرو
مـےخـوامسـیرنـگـاتڪـنم:)💔
به روایت همرزم
-شهید علی بیات-
-چـــراغِراه-
ما کی بزرگ شدیم؟
که سهم دخترای دهه هشتادیمون
همسر شهدا شدن باشه:))💔🥺
از معشوقه اش گذشت ؛
تا با معشوقه ات در امنیت باشی... :)💔
شمایی که میگید
« بسیجی ، سپاهی ، داعش ما شمایی»
این ، شهید میلاد نمایندهست ؛
شهید ِ جنگ ِ دوازده روزه . .
کسی که سه روز بیشتر از عقدش نگذشته بود
و خودشو فدای شما و ملت کرد : )
شما زمانی که فرار کردید همینها بودن ؛
جونشون و کف ِ دستشون گذاشتن . .
از جون و ناموس و مال ِ شما دفاع کردن !!
و آخرش ؟
بهش میگید
« داعش ما شمایید ».
-شهید میلاد نماینده-
13.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💔 پارسال اینموقع چقدر هممون خوشحال بودیم...
✨جوونمون پا شد رفت خونه بخت...
🥀 جدی جدی کی فکرشو میکرد به سال نکشیده بره خونه ابدی؟؟
▪️ولی همش میگیم ته عاقبت بخیری اونجاییه که جوونهامون به علی اکبر امام حسین اقتدا میکنن...
تازه داماد...؛
تو اوج جوونی فدای راه اسلام و انقلاب...؛
🔻 امشب "اولین سالگرد عروسی امیرحسین" فقط همین یه بیت شعر در مورد حضرت علی اکبر به ذهنمون میرسه:
بنا نبود که آفت به باغ ما بزند
پسر بزرگ نکردم که دست و پا بزند...😭😭
#جوون_لیلا
#حیف_تو_بودی_علیاکبر
🖤 از این به بعد دیگه غیر ۲۷ خرداد، تاریخهای ۳ اسفند هر سال آتیش میگیریم...
-شهید امیرحسین براتی-