🔻یاعلی هرگاه برای تو امردشواری پیش آید ...
✅از امامموسیبنجعفر علیهالسلام روایت شده است: که حضرت #رسولاکرم صلیاللهعلیهوآله به امیرمؤمنان علیهالسلام فرمود: هرگاه برای تو امر #دشواری پیش آید، بگو:
🔸اللّٰهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أَنْ تُنْجِيَنِي مِنْ هٰذَاالْغَمِّ.
🔹خدایا از تو میخواهم به #حقمحمّد و آل محمّد اینکه درود فرستی بر محمّد و آل محمّد و مرا از این اندوه نجات دهی.
📚سید بن طاووس؛ مهجالدعوات؛ ج۱، ص۴
🔰چرا طلبگی؟!
https://eitaa.com/cheratalabegi
🔻در حسرت دیدار طلبه ژولیده
✅میرزاحسنکرمانشاهی رحمهالله:
🔸روزی در مدرسه سیدنصرالدین طلبهای ژندهپوش و #ژولیدهمو سراغم آمد، گفت: کلید حجره۱۶ را به من بده و منطق بوعلی برایم بگو. خواهینخواهی تسلیمش شدم. چندی بعد کتاب منطق را نیافتم. دو سه روز بیمطالعه درس گفتم. گفت: چرا بیمطالعه درس میگویی؟ کتاب فلانجاست.
🔹پرسیدم: کیستی؟ روز اول بیمقدمه نام مرا دانستی، کلید حجرهٔ خالی را خواستی، و امروز از جای کتاب خبردادی. گفت: طلبهای از دهات شاهرودم، پدرم #عالمیزاهد بود و سخت به درسم علاقه داشت، اما من بر خلاف میلش روزگار به عیش میگذراندم. پس از مرگش، مردم جامهاش را به من پوشاندند و مسجد را به من سپردند. دوسه سال نماز خواندم و هدایای مردم را خوردم. تااینکه روزی به خود آمدم و #توبه کردم. مردم را به مسجد دعوت کردم، برمنبر رفتم و اعتراف نمودم. مرا به زیر کشیدند و سخت زدند. با لباس پاره و پای برهنه، راهی تهران شدم. درسرازیری راه، به #شخصمحترمی برخوردم که آدرس این مدرسه را به من داد. او را هرروز میبینم و همغذای اویم. جای کتاب را هم او به من گفت.
🔸همینکه اینرا شنیدم، دریافتم که او با وجود مقدس #امامعصر(عج) روبرو شده، بیآنکه بشناسد. گفتم: شاید بتوانی از دوستت اجازه بگیری تا من هم زیارتش کنم. گفت مشکلی نیست. فردا گفت: دوستم سلام رساند و فرمود شما مشغول تدريس باش. گفتم دوباره اجازه بگیر تا از دور جمال مبارکش را زیارت کنم. رفت که اجازه بگیرد، دیگر بازنگشت و مرا در حسرت دیدارش #خونجگر کرد.
📚حسین انصاریان؛ عرفان اسلامى، ج۹ ص۱۳۸
🔰چرا طلبگی؟!
https://eitaa.com/cheratalabegi
🔻آیا تاخیر در دفن علما سابقه داشته؟
🔸آیتالله میرزا حسن آشتیانی
ایشان در حالی که مشغول قرائت زیارت جامعه کبیره بود، دارفانی را وداع گفت. فرزند ایشان، مرحوم شیخ مرتضی، به دلیل #نامساعدبودن شرایط و وصیت پدر برای انتقال به نجف، ایشان را به صورت امانت در مقبرهای در حضرت عبدالعظیم علیهالسلام به خاک سپرد. پس از #۲سال، هنگام نبش قبر، مشاهده شد که جسد شریف کاملاً سالم مانده، حتی ورم پاهایش که به هنگام فوت متورّم بود، تغییر نکرده بود، سپس به نجف منتقل و در مقبره مرحوم حاج شیخ جعفر شوشتری آرام گرفت.
🔸حاج ملا محمدصادق ابرکوهی
ایشان وصیت کرده بود که پیکرش به نجف منتقل شود، اما به دلیل فوتِ وصی، این امر به تعویق افتاد و پیکر در سرداب امانت در ابرکوه قرار گرفت. پس از گذشت #۷۲سال، هنگام حفاری برای پروژههای عمرانی، پیکر ایشان کشف شد. جسد کاملاً تازه بود؛ به گونهای که حتی آثار حنا بر ریش ایشان باقی مانده و ناخنها نیز سالم بودند. این پیکر ابتدا به قم و سپس به #نجف انتقال یافت.
🔹آیتالله سیدمحمدکاظم قزوینی
ایشان وصیت کرده بود که در کربلا دفن شود، اما به دلیل #محدودیتهایسیاسی دوران صدام و ناامنیهای آن زمان، امکان انتقال پیکر فراهم نبود. لذا ایشان بهصورت موقت در حسینیهای مجاور حرم حضرت معصومه علیهاالسلام در قم به خاک سپرده شد. پس از #۱۷سال، با تغییر شرایط و فراهم شدن امکان انتقال به کربلا، نبش قبر گردید. در کمال تعجب، پیکر ایشان کاملاً تازه و سالم یافت شد، و کتابی که وصیت کرده بود بر سینهاش قرار دهند، آسیبی ندیده بود.
🔰چراطلبگی؟!
https://eitaa.com/cheratalabegi
🔻همین که گوشت را در دهان گذاشتم ...
✅آیتالله مرتضی تهرانی رحمهالله:
🔸مرحوم پدرم (آیتالله میرزاعبدالعلیتهرانی) به من گفت: من به امامزادهابوالحسنعلیهالسلام میرفتم و از شب تا به صبح مناجات میکردم. و از خدا فهم میخواستم. #۴۰روز ترک حیوانی کردم. نان و سیبزمینی میخوردم. مادرم هم خبر نداشت.
🔹چهل روز من تمام شد. متوجه شدم که رنگ مادرم پریده است. به بازار رفتم و یک مقداری گوشت خریدم. گوشت را #کباب کردم و جلوی مادرم گذاشتم. به مادر گفتم که این کباب را بخورید تا ضعف شما برطرف شود. مادر نگاه کرد و گفت: خودت هم بخور.
🔸باطنم یک تکانی خورد که خدایا چه کنم؟ تمام زحماتم از بین میرود. ابتدا سعی کردم #مادر را قانع کنم که من افطار میخورم. مادر قبول نکرد و لقمهای از گوشت برداشت و گفت: تا تو این را نخوری، من هم نمیخورم.
🔹یکلحظه خدا نهیبی بهدلم زد که عبدالعلی، تو نورانیت و عبودیت را از غیرخدا میخواهی یا از خدا؟ از اربعینیات میخواهی یا از #خدایاربعینیات؟ اگر خدا نخواهد، صدتا اربعین هم که بگیری به تو نورانیت نمیدهند.
🔸همین که گوشت را در دهان گذاشتم، #چشمدلم باز شد. همه چیز را میبینم؛ همه چیز را میگویم؛ نه فقط حرفهای مردم را، بلکه آیات و روایات معصومین علیهمالسلام را بیان میکنم.
🔹این قدرت، نتیجه همان است که خدا با شکستن اربعین و خوردن گوشت در روز آخر به او داده است. چرا؟ چون #اطاعت از مادر کرده است. «اَلْجَنَّهُ تَحْتَ أقْدامِ الْاُمَّهات».
📚 برگرفته از کتاب سفر چهارم، آیتالله مرتضی تهرانی صفحات ۱۹۹ تا ۲۰۳.
🔰چرا طلبگی؟!
https://eitaa.com/cheratalabegi