eitaa logo
چرا طلبگی؟!
1.7هزار دنبال‌کننده
367 عکس
116 ویدیو
2 فایل
اهداف کانال: 🔹️ تبیین ضرورت طلبگی 🔹️ تبیین جایگاه حوزه در تمدن اسلامی 🔹️ آشنایی با راه و رسم طلبگی و سیره علما 🔹️ پاسخ به شبهات طلبگی 🔹️ بررسی اشکالات نظام فعلی حوزه ارتباط با ادمین: @Ali_rezaa110 👈 📚 تحت اشراف جمعی از اساتید حوزه علمیه
مشاهده در ایتا
دانلود
🔻یاعلی هرگاه برای تو امردشواری پیش آید ... ✅از امام‌موسی‌بن‌جعفر علیه‌السلام روایت شده است: که حضرت صلی‌الله‌علیه‌وآله به امیرمؤمنان علیه‌السلام فرمود: هرگاه برای تو امر پیش آید، بگو: 🔸اللّٰهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أَنْ تُنْجِيَنِي مِنْ هٰذَاالْغَمِّ. 🔹خدایا از تو می‌خواهم به‌ و آل محمّد این‌که درود فرستی بر محمّد و آل محمّد و مرا از این اندوه نجات دهی. 📚سید بن طاووس؛ مهج‌الدعوات؛ ج۱، ص۴ 🔰چرا طلبگی؟! https://eitaa.com/cheratalabegi
🔻در حسرت دیدار طلبه ژولیده میرزاحسن‌کرمانشاهی رحمه‌الله: 🔸روزی‌ در‌ مدرسه‌‌ سیدنصرالدین طلبه‌ای‌‌ ژنده‌پوش و سراغم آمد، گفت: کلید حجره۱۶ را به من بده و منطق بوعلی برایم بگو. خواهی‌نخواهی تسلیمش شدم. چندی‌ بعد کتاب منطق را نیافتم. دو سه روز بی‌مطالعه درس گفتم. گفت: چرا بی‌مطالعه درس می‌گویی؟ کتاب فلان‌جاست. 🔹پرسیدم: کیستی؟ روز اول بی‌مقدمه نام مرا دانستی، کلید حجرهٔ خالی را خواستی، و امروز از جای کتاب خبردادی. گفت: طلبه‌ای‌ از دهات شاهرودم، پدرم بود و سخت به درسم علاقه داشت، اما من بر خلاف میلش روزگار به عیش می‌گذراندم. پس از مرگش، مردم جامه‌اش را به من پوشاندند و مسجد را به من سپردند. دوسه سال نماز خواندم و هدایای مردم را خوردم. تااینکه روزی به خود آمدم و کردم. مردم را به مسجد دعوت کردم، برمنبر رفتم و اعتراف نمودم. مرا به‌ زیر کشیدند و سخت زدند. با لباس پاره و پای برهنه، راهی تهران شدم. درسرازیری راه، به برخوردم که آدرس این مدرسه را به من داد. او را هرروز می‌بینم و هم‌غذای اویم. جای کتاب را هم او به من گفت. 🔸همین‌که این‌را شنیدم، دریافتم که او با وجود مقدس (عج) روبرو شده، بی‌آنکه بشناسد. گفتم: شاید بتوانی از دوستت اجازه بگیری تا من هم زیارتش کنم. گفت مشکلی نیست. فردا گفت: دوستم سلام رساند و فرمود شما مشغول تدريس باش. گفتم دوباره اجازه بگیر تا از دور جمال مبارکش را زیارت کنم. رفت که اجازه بگیرد، دیگر بازنگشت و مرا در حسرت دیدارش کرد. 📚حسین انصاریان؛ عرفان اسلامى‌، ج۹ ص۱۳۸ 🔰چرا طلبگی؟! https://eitaa.com/cheratalabegi
🔻آیا تاخیر در دفن علما سابقه داشته؟ 🔸آیت‌الله میرزا حسن آشتیانی ایشان در حالی که مشغول قرائت زیارت جامعه کبیره بود، دارفانی را وداع گفت. فرزند ایشان، مرحوم شیخ مرتضی، به دلیل شرایط و وصیت پدر برای انتقال به نجف، ایشان را به صورت امانت در مقبره‌ای در حضرت عبدالعظیم علیه‌السلام به خاک سپرد. پس از ، هنگام نبش قبر، مشاهده شد که جسد شریف کاملاً سالم مانده، حتی ورم پاهایش که به هنگام فوت متورّم بود، تغییر نکرده بود، سپس به نجف منتقل و در مقبره مرحوم حاج شیخ جعفر شوشتری آرام گرفت. 🔸حاج ملا محمدصادق ابرکوهی ایشان وصیت کرده بود که پیکرش به نجف منتقل شود، اما به دلیل فوتِ وصی، این امر به تعویق افتاد و پیکر در سرداب‌ امانت در ابرکوه قرار گرفت. پس از گذشت ، هنگام حفاری برای پروژه‌های عمرانی، پیکر ایشان کشف شد. جسد کاملاً تازه بود؛ به گونه‌ای که حتی آثار حنا بر ریش ایشان باقی مانده و ناخن‌ها نیز سالم بودند. این پیکر ابتدا به قم و سپس به انتقال یافت. 🔹آیت‌الله سیدمحمدکاظم قزوینی ایشان وصیت کرده بود که در کربلا دفن شود، اما به دلیل دوران صدام و ناامنی‌های آن زمان، امکان انتقال پیکر فراهم نبود. لذا ایشان به‌صورت موقت در حسینیه‌ای مجاور حرم حضرت معصومه علیهاالسلام در قم به خاک سپرده شد. پس از ، با تغییر شرایط و فراهم شدن امکان انتقال به کربلا، نبش قبر گردید. در کمال تعجب، پیکر ایشان کاملاً تازه و سالم یافت شد، و کتابی که وصیت کرده بود بر سینه‌اش قرار دهند، آسیبی ندیده بود. 🔰چراطلبگی؟! https://eitaa.com/cheratalabegi
🔻همین که گوشت را در دهان گذاشتم ...آیت‌الله مرتضی تهرانی رحمه‌الله: 🔸مرحوم پدرم (آیت‌الله میرزاعبدالعلی‌تهرانی) به من گفت: من به امام‌زاده‌‌ابوالحسن‌علیه‌السلام می‌رفتم و از شب تا به صبح مناجات می‌کردم. و از خدا فهم می‌خواستم. ترک حیوانی کردم. نان و سیب‌زمینی می‌خوردم. مادرم هم خبر نداشت. 🔹چهل روز من تمام شد. متوجه شدم که رنگ مادرم پریده است. به بازار رفتم و یک مقداری گوشت خریدم. گوشت را کردم و جلوی مادرم گذاشتم. به مادر گفتم که این کباب را بخورید تا ضعف شما برطرف شود. مادر نگاه کرد و گفت: خودت هم بخور. 🔸باطنم یک تکانی خورد که خدایا چه کنم؟ تمام زحماتم از بین می‌رود. ابتدا سعی کردم را قانع کنم که من افطار می‌خورم. مادر قبول نکرد و لقمه‌ای از گوشت برداشت و گفت: تا تو این را نخوری، من هم نمی‌خورم. 🔹یک‌لحظه خدا نهیبی به‌دلم زد که عبدالعلی، تو نورانیت و عبودیت را از غیر‌خدا می‌خواهی یا از خدا؟ از اربعینیات می‌خواهی یا از ؟ اگر خدا نخواهد، صدتا اربعین هم که بگیری به تو نورانیت نمی‌دهند. 🔸همین که گوشت‌ را در دهان گذاشتم، باز شد. همه چیز را می‌بینم؛ همه چیز را می‌گویم؛ نه فقط حرف‌های مردم را، بلکه آیات و روایات معصومین علیهم‌السلام را بیان می‌کنم. 🔹این قدرت، نتیجه همان است که خدا با شکستن‌ اربعین و خوردن گوشت در روز آخر به او داده است. چرا؟ چون از مادر کرده است. «اَلْجَنَّهُ تَحْتَ أقْدامِ الْاُمَّهات». 📚 برگرفته از کتاب سفر چهارم، آیت‌الله مرتضی تهرانی صفحات ۱۹۹ تا ۲۰۳. 🔰چرا طلبگی؟! https://eitaa.com/cheratalabegi