وقتی همه تلاشتو میکنی بری مشهد
ولی بلیطا ساعتشون بهت نمیخوره و یه لحظه به خودت میایی میبینی
شاید واقعا اون نمیطلبه تورو "💔"
میخاستم برا مراسم عقد دوستم برم و واقعا ذوقشو داشتم از ماه پیش ولی خب جور نشد
* گریه
من دوست ندارم رفتن پاییز رو با جشن و گفتن اینکه امشب " شب یلداس" بگذورنم
دلم برای رنگ زرد و نارنجی درختا
برای هوای ابری و گرفته
برای بارون
برای برگ های خشک شده ای که زیر پا میرفتند و جان میدادند
برای همه ی زیبایی هایش و ناراحتی هایش
و همه اینها تنگ میشود
آره دلم برای پاییز تنگ میشود !
نمیخواهم رفتنش را شاد باشم .
شاید آخرین شب پاییز طولانی بود
تا بتونیم قشنگ باهاش خداحافظی کنیم
بگیم چقدر سخت گذشت
بگیم دلمون براش تنگ میشه
بگیم امیدواریم سال دیگه زنده باشیم که بتونیم بازم ببینیمش :"