+هی جولیااا داره برف میادد نگاه کنن
_اره همینطوره دارم میبینم ... (یعنی حتی برفم حالمو خوب نمیکنه ؟ اوه پس اوضاع خرابه واقعا.)
, Paradox ,
+هی جولیااا داره برف میادد نگاه کنن _اره همینطوره دارم میبینم ... (یعنی حتی برفم حالمو خوب نمیکنه ؟
هی جولیا فکر کنم باید باهام بیایی بیرون برف بازی کنی ، اون موقعس که بهتر میشی.
من یه روز یه ورژن جیبی از نظام درست میکنم که همیشه باهام باشه تا ناراحت نباشم دیگه.
۲۸ آذر ۱۴۰۴
صبح بعد از اینکه تصمیم گرفتیم با اون یکی گروه دوستام نریم گلستان شهدا و پاستایی که قرار بود ینا برامون بیاره به دلیل راه دورش و سختیش کنسل شد و تصمیم گرفتم بخوابم.
وقتی بیدار شدم دیدم همه جا پر برف شده ولی واقعا نمیخاستم برم بیرون،فقط یکم نگاه کردم و رفتم سراغ صبحانه، آش رو که خوردم
گفتم واقعا حیفه نرم میرم یه سر بیرون و میام.