۲۷ اسفند/چهارشنبه/مشهد
نیکی رو شب قدر خیلی اتفاقی تو حرم دیدم.
و امشب قرار بود باهامون بیاد بیرون.
از شریعتی و احمد اباد و بلوار وکیل رد شدیم،و برای مناجات خوانی مهدی رسولی رفتیم حرم،ولی من با نیکی رفتم صحن انقلاب.
دوتا صندلی گذاشتیم رو به روی گنبد،
و تقریبا یک ساعتو نیم حرف زدیم زیر بارون.
از همون خاطره های دلنشینی که هیچ وقت یادت نمیرهو یه گوشه این پر رنگ باقی میمونه.
تو راه برگشتیم اونو بازی کردیم.
مثل همیشه برای پایان تعریف خاطراتم با مشکل مواجه میشم
پس پایان.
#خاوطره