امروز (خلاصه):
لوت و سالار و کاروان هشت ستاره.
گل های افتاب گردون و پسته های نرسیده.
غورباقه ی کلاه گوجه ای و مورتالِ بی رحمانه.
سوپرایز،بغل طولانی، خداحافظی های ناراحت کننده.
من یادمه
اون روزایی که کوچیکترین اتفاقات ممکن تعریف میشدن.
همینجا،سعی میکردم حرف بزنم و هرچی هست ثبت بشه یا اشتراک گذاشته بشه.
چند روز پیش داشتم فکر میکردم چیشد
دقیقا چه اتفاقی افتاد که من دیگه تعریف نکردم و سکوت ناخوشایندی جای همه چی رو گرفت.
چیشد که همه چی عوض شد.
یادم نمیاد دقیق ولی
دوست دارم تغییرش بدم.