در خونه رو باز کردم و چند قدم رفتم داخل کوچه .
داشت بارون میومد -
سرم رو روبه آسمون کردم قطرات بارون به صورتم میخورد به روبه روم نگاه کردم ماشین ها از خیابون رد میشدن و انعکاس نورشون روی زمین دیده میشد . چند قدم توی کوچه راه رفتم احساس خوبی که بهم دست میداد واقعا لذت بخش بود
صدای برخورد قطرات با خیابان ..
توصیف ناپذیر و شگفت انگیز !
شب بخیر !
#feels
•••••••••••
@chips_mast
, Paradox ,
از دید و بازدید متنفرم چون باید سلام کنم ! #فکت
از غذا خوردن متنفرم
چون
باید ظرف بشورم !
#فکت