یکی از قشر های جامعه که توی این اوضاع واقعا آسیب دیدن
جامعه ی کیپاپرین گرامی بود که
تسلیت میگم به همه ی فندوم ها
آیدلاشون همه دارن
کامبک میدن برای کریسمس و اینا
ولی بد بختا نت ندارن ببینن .
امروز یه سمور سفید دیدم که داشت با یه گربه ی سیاه حرف میزد ...
فکر کنم داشتن نقشه ی فتح این قسمت از شهرو میکشیدن خیلی فوق سری بود چون منو که دیدن جلسه شون منحل شد ..
*امید وارم اسم موجوده واقعا سمور باشه و اشتباه نگفته باشم
ولی ناز بود به جز
چشماش ... چون قرمز بود
, Paradox ,
میخاستم بگم منم دارم رمان مینویسم - و اره حس میکنم خیلی قشنگه ولی فعلا نمیخام کسی بخونتش ... ه
چرا گفتم رمان ؟ این فقط یه داستان کوتاه بود که نصفه نیمه ماند ...