هَمان شَب بود !
مَهتاب شوریده رَنگ شده بود . اَز روح نَژَندَش میشد فَهمید ؛
فرو مانده بود و قوت نداشت .
گویی اَفگار شده بود و بُغض مانند مَخنَقِه ای گَریبانش را گرفته بود ،
ان شَب که چشم هایش پُر از اَشک شده بود به هیچ کُدام اِجازه جاری شدن نمیداد ...
تا اینکه قَطره اَشکی از روی گونه اش سُر خورد و پایین آمد .
اما میدانم که من آن شب تفریط کردم ؛ تفریط در وفاداری یا دوستی '
#feels
, Paradox ,
در انتظار اتوبوس خوشبختی بود ، تمام عمرش ... ••••••••• #feels
خوشبختی همان راهی بود که باید پیاده میرفت
ایستگاه خوشبختی ؛
و ایستادن و انتظار برایش ، یک توهم بود !
او فقط باید همانطور به راهش ادامه میداد ..
•••••••••
#feels
زپرتي :
واژة روسي Zeperti به معني زنداني است و استفاده از آن يادگار زمان قزاقهاي روسي در ايران است در آن دوران هرگاه سربازي به زندان ميافتاد ديگران ميگفتند يارو زپرتي شد و اين واژه کم کم اين معني را به خود گرفت که کار و بار کسي خراب شده و اوضاعش به هم ريخته است.
| واژه |