فک کنم چون دیر بهتون گفتم نرسیدید دعا کنید
اشکال نداره همینطوری ادامه بدید فردام امتحان فیزیکه
جای دوری نمیره
این واقعا آخرین امتحانی بود که روح و روانم
میتونست به سختی بده
و دیگه برای امتحانات پیاپی تا تارخ ۲۳ ام اسفند نمیکشم
اگه قابلیت تولید برق از "غر زدن" وجود داشت
خواهر من میتونست هر روز ۹۰۰ مگاوات برق تولید کنه .
یکی از باگ های که دارم اینه ک یادم نمیاد کی و کجا خوابم رفته
تا جایی که یادمه داشتم درس میخوندم
منطقی نیست که الان از خواب پاشدم ...
صبح که امتحان فیزیک بود
و یه جایی نشسته بودم ک به راحتی میتونیتم تقلبای روی دستمو ببینم و عالی بود
زنگ آخرم که اون دوست عزیز اون نقاشیرو برام کشید
و در ادامه روز اومدم خونه و دیدم کاف پیام داده با اکیپمون بیرونن منم برم بهشون ملحق شم
و رفتم و بهشون ملحق شدم و رفتیم ددر دودور
رفتیم یه پیتزایی خوردیم که تیکه آخرش رو به ۵ قسمت تقسیم کردیم که به همه مساوی رسیده باشه
بعدش رفتیم شهر کتابو و به به
فتبارک الله احسن الخالقین
امروز فقط افراد بسیار زیبایی رو هی مشاهده میکردیم که دیگه واقعا نمیتونم
وایب یه کشور دیگه رو میداد اصن
حالا بگذریم تو شهر کتابم کلی عکس گرفتیم
خلاصه که دیر شده بود
و باید میرفتیم یه جایی
رفتیم و رسیدیم به اون جا
ناگفته نناند ک توی راه هی غر میزدن و میگفتن اصن نمیان و خسته ان و این حرفا
اقا
ما رسیدیم به اون جایی که باید میرسیدیم
یه جشنی بود که اره بهتره بگم
بهشت بود ؛؛؛
پر از حوریه بهشتی
وای واقعا جای فوق العاده ای بود با وایب بینهایت مهربون و عالی
که دیگه ما چون عجله داشتیم زودی رفتیم
ول خب همون مقدار کمی ام که اونجا بودیم به اندازه کافی با یکی دوستام خل و چل بازی دراوردیم
این بود
امروزِ زیبایِ خوشِ من !
#خاوطره