خیلی دوست داشتم سر امتحان یکی بگه بهم برسون
و من بگم
We're not a team
it is a competition...
کاش فقط اون معلم کلاس شیشمو میدیدم که
بهمون اجازه نمیداد سر کلاس کاروفناوریش حتی آب بخوریم
و میگفت دیگه بزرگ شدید میخایید برید راهنمایی و دبیرستان و دیگه قرار نیست همینطوری سر کلاس چیزی بخورید
خانم محترم ۵ سال و خورده ای از اون زمان میگذره و الان توی دبیرستان ما اصلا زنگ تفریح خوراکی نمیخوریم
همش سر کلاس تموم میشه ...
اره
میخام از مدرسمون و حرفای مضحکانه ای ک سر صبحگاه بهمون میزنن بگم ولی
جمعیت دوستان مدرسه اینجا زیاده و ریسک بزرگیه که من گردن نمیگیرم
پس بیخیال میشیم
, Paradox ,
ولی من معلم ادبیاتمونو حتی بیشتر از معلم تاریخ دوست دارم ...
اگه میتونستم مامان بزرگامو انتخاب کنم قطعا این دونفر بودن