فصیحترین زبان، عمل است. مارلو
Action is the most eloquent language! (Marlow)
عرض سلام وادب و صبح بخیر
آخر هفته تون شاد وقشنگ
🌷❤️💝🌹🌺🌻💐
@chisara
بابام داشت با تلفن صحبت میکرد📞
صدا تلویزیون زیاد بود 📺🔊
یهویی قاطی کرد گفت صدای این بی صاحاب رو کم کن ببینم این بیشعور چی میگه😡
بعدش با جمله بزرگوار می فرمودین☺️ ادامه داد😶
تلفنمون تعجب کرده بود😐😑😂
🆔@chisara
دوازدهمیها!
گاج مارو دیوانه کرد بین دو نیمه ، تروخدا برید کتاباشو بخرید بیخیال شه😂😝
🆔@chisara
شکست عشقی💔فقط
وقتی گوشیتو میزنی تو شارژ دو ساعت بعد که میخوای از خونه بری بیرون میبینی کابلشُ درست نزدی و شارژ نشده😂😂
🆔@chisara
🌸🍃🌸🍃
آتش_انتقام
کشاورزي يک مزرعه ی بزرگ گندم داشت. زمين حاصلخيزی که گندم آن زبانزد خاص و عام بود.
هنگام برداشت محصول بود. شبی از شبها روباهی وارد گندمزار شد و بخش کوچکی از مزرعه را لگدمال کرد و به پيرمرد کمی ضرر زد.
پيرمرد کينه ی روباه را به دل گرفت. بعد از چند روز روباه را به دام انداخت و تصميم گرفت از حيوان انتقام بگيرد. مقداری پوشال را به روغن آغشته کرده، به دم روباه بست و آتش زد.
روباه شعله ور در مزرعه به اينطرف و آن طرف می دويد و کشاورز بخت برگشته هم به دنبالش.
در اين تعقيب و گريز، گندمزار به خاکستر تبديل شد...
وقتي کينه به دل گرفته و در پی انتقام هستيم، بايد بدانيم آتش اين انتقام، دامن خودمان را هم خواهد گرفت!
بهتر است ببخشيم و بگذريم...
🆔 @chisara
تو جاده شمال داشتم میرفتم،یه دفعه یه گاو پرید وسط جاده!!
زدم رو ترمز و خیلی شاکی دستمو گذاشتم رو بوق،
دیدم همینجوری وایساده تو جاده داره نیگا میکنه،
اومدم پیاده شم
گاوه یه نگا به من کرد،
یه نگا به تابلوی محل عبور حیوانات،
بعد یه سری تکون داد و رفت!!!
اصلا داغونم کرد ....😐😶😂
🆔@chisara
آدم میره اینستاگرام افسردگی میگیره 😔😔😔
همه پولدار 💵💵💵
خوشگل 👰👰👰
با کلاس 👒👠👢
🆔 @chisara
#داستان
✍ميگویند روزی مردی بازرگان خری را به زور ميكشيد، تا به دانايی رسيد
دانا پرسيد چه بر دوش خَر داری كه سنگين است و راه نمی رود؟
مرد بازرگان پاسخ داد يك طرف گندم و طرف ديگر ماسه
دانا پرسيد به جايی كه ميروی ماسه كمياب است؟
بازرگان پاسخ داد خير، به منظور حفظ تعادل طرف ديگر ماسه ريختم
دانا ماسه را خالی كرد و گندم را به دوقسمت تقسيم نمود و به بازرگان گفت حال خود نيز سوار شو و برو به سلامت
بازرگان وقتی چند قدمی به راحتی با خَر خود رفت، برگشت و از دانا پرسيد با اين همه دانش چقدر ثروت داری؟
دانا گفت هيچ
بازرگان شرايط را به شكل اول باز گرداند و گفت من با نادانی خيلی بيشتر از تو دارم، پس علم تو مال خودت و شروع كرد به كشيدن خَر و رفت
اين واقعيت جامعه ماست نادان ها شدند مسئول و حقوق میلیاردی میگیرند درحالی که بیسواد ترین فرد هستند در مقابل داناها و تحصیل کرده ها بیکار هستند و در فقر زندگی میکنند.
🆔 @chisara
تنها کار درست زندگیم اینه که صبح جمعه میخوابم و نمیرم کوهنوردی
فکر کن یک هفته منتظر رسیدن جمعه باشی بعد که جمعه شد ساعت ۵ صبح بیدار بشی بری از کوه بالا و بعد از رسیدن دوباره برگردی پایین
@chisara
تستِ الکل/حسین دهباشی
شما هرجای دنیا بگویی سایت یک وزارتخانه را هککرده و ۵۰۰۰ دستگاه خودروی غیرمجاز وارد کردند، نه فقط از تو تست الکل میگیرند، که میفرستندات کلاس چهارم دبستان که از اول یادبگیری، سایت چیه؟ هک چیه؟ مجوز چیه؟ وزارتخانه چیه؟ پنجهزارتا چندتا است؟ خودرو چیه؟ تو کی هستی؟ اینجا کجا است؟
حسین دهباشی...
@chisara
#داستان
#فوتبال در بهشت
دو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بسیار قدیمى بودند. هنگامى که بهمن در بستر مرگ بود، خسرو هر روز به دیدار او می رفت. یک روز خسرو گفت: «بهمن جان، ما هر دو عاشق فوتبال بودیم و سالهاى سال با هم فوتبال بازى می کردیم. لطفاً وقتى به بهشت رفتى، یک جورى به من خبر بوده که در آن جا هم می شود فوتبال بازى کرد یا نه؟» بهمن گفت: «خسرو جان، تو بهترین دوست زندگى من هستى. مطمئن باش اگر امکانش بود حتماً بهت خبر می دهم.» چند روز بعد بهمن از دنیا رفت. یک شب، نیمه هاى شب، خسرو با صدایى از خواب پرید. یک شیء نورانى چشمک زن را دید که نام او را صدا می زد: خسرو، خسرو...
خسرو گفت: کیه؟ منم، بهمن. تو بهمن نیستى، بهمن مرده! باور کن من خود بهمنم...تو الان کجایی؟ بهمن گفت: در بهشت! و چند خبر خوب و یک خبر بد برات دارم. خسرو گفت: اول خبرهاى خوب را بگو.
بهمن گفت: اول این که در بهشت هم فوتبال برقرار است. و از آن بهتر این که تمام دوستان و هم تیمی هایمان که مرده اند نیز اینجا هستند. حتى مربى سابقمان هم اینجاست. و باز هم از آن بهتر این که همه ما دوباره جوان هستیم و هوا هم همیشه بهار است و از برف و باران خبرى نیست. و از همه بهتر این که می توانیم هر چقدر دلمان می خواهد فوتبال بازى کنیم و هرگز خسته نمی شویم. در حین بازى هم هیچ کس آسیب نمی بیند.
خسرو گفت: عالیه! حتى خوابش را هم نمی دیدم! راستى آن خبر بدى که گفتى چیه؟ بهمن گفت: مربیمون براى بازى جمعه اسم تو را هم توى تیم گذاشته!
🆔 @chisara
مردی از خدا پرسید:
چرا همه دخترها شیرین و ناز هستند ولی همه زن ها عصبانی؟
و خداوند پاسخ داد:
دخترها را من ساخته ام، اما زن ها را شما ساخته اید، مشکل از شما مردهاست....
.
اساساً ✋
پشت هر زن افسرده و عصبانی یک مرد بی احساس و اعصاب خردکن هست😑😒😝😝😝
کپی برای خانمها واجب😅😅
🆔 @chisara