هدایت شده از محمدصادق
سراوان؛ از اذان تا اقامه
مهم نبود که اوضاع شهر، امنیتی شده بود و مهم نبود که تهدید کرده بودند روز #عید هم عملیات میکنیم. مهم این بود که روز عیدی، گرفتار یک شهر ِ سوت و کور شده بودم.
«حالا نصب امیرالمومنین را قبول ندارید ولی بالاخره پیامبر اکرم در 18 ذی حجه، جلوی آن همه آدم، کلی کار انجام داده و کلی صحبت کرده که در 17 و 19 ذی حجه، خبری از این رفتارها و گفتارها نبوده. پس چرا بی خیالید؟ چرا به روی خودتان نمیآورید؟ همین سکوتتان، حجت قاطع ما نیست بر حقیقتی که پنهانش کرده اند، بزرگانتان؟»
داشتم به این چیزها فکر میکردم چون غربتِ سراوان ـ که اکثریت جمعیتش را اهل تسنّن تشکیل میدهند ـ حالی برایم نگذاشته بود. پشت سر امام جماعت ِ تنها مسجد شیعیان نشسته بودم و منتظر بودم اذان ظهر بگویند و مفاتیح را ورق میزدم تا برسم به اعمال روز #غدیر که چشمم گرد شد. شیخ عباس از امام رضا نقل کرده بود که: *خدا، دو برابر تمام کسانی که در ماه رمضان و شب قدر و شب عید فطر از آتش آزاد کرده را، در این روز از آتش آزاد میکند*
عجب! چه شبی برتر از شب قدر و چه ماهی بهتر از رمضان؟! این همه ریاضت شرعی میکشیم و سی روز، روزه و نماز و دعا و قرآن به بدن میزنیم، تا بالاخره در اواخر ماه مبارک، لیاقتی برای بخشیده شدن پیدا کنیم. حالا در یک روز، آن هم در روز شادی، دو برابر همه ماه رمضان از جهنمیها را آزاد میکنی؟!؟
وسط همین بگومگوها بود که دیدم اذان شد ولی فکر، ولم نمیکرد و جولان میداد تا رسید به این آیهی قشنگ که: *یرید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر* خدا راحتی تان را میخواهد و نه سختی تان را» بعد به خودم گفتم: خب خدا خواسته زود ببخشد و راحت بگذرد. تو چه کار داری؟! ولی باز هم راضی نشدم تا وقتی که روایت حضرت باقر روحی فداه به دادم رسید که: *الیسر: امیرالمومنین علی علیه السلام و العسر: فلانٌ و فلانٌ*
فقط کمی که رویت را به طرف علی کنی، جهنم که فرار میکند هیچ؛ راحتی و آسایش و آرامش و یقین هم به دنبالت میدود. چون خدا راحتی را برایت خواسته؛ چون خدا علی را برایت خواسته ...
همین جا بود که اشکم چکید روی گونههای عرق کرده از هیجان؛ چون امام جماعت رسیده بود به اواسط ِ اقامه و شمرده شمرده و قرّاء و با تأکید میخواند:
اشهد ان علیاً ولی الله ....
@msnote
هدایت شده از محمدصادق
دختر بَدر الدُجی امشب سه جا دارد عزا
گاه میگوید پدر، گاهی حسن، گاهی رضا
ایام سوگواری حضرت ختمی مرتبت(ص)، امام حسن مجتبی(ع) و ثامن الحجج(ع) تسلیت باد
@msnote
هدایت شده از محمدصادق
کاخهای روم و ایران
فاطمهی بنت اسد آمده بود تا در آن وضعیت سخت که «عبداللهِ» عزیزتان را از دست دادهاید و تنها ماندهاید، کمکی برای فارغشدنتان باشد. اما با آمدن آن نوزاد، دنیا از نو زاییده شد. بخاطر همین، انگار این شما بودید که داشتید به فاطمهی بنت اسد کمک میکردید: «تو هم این نوری را که مشرق و مغرب را پر کرده میبینی؟ تو هم میبینی کاخهای سرزمین فارس و قصرهای امپراطوری روم را؟»
چشمهای روشنتان، طوری نورانی شده بود که همسر ابوطالب را از جا بلند کرد و به نزد شوهرش فرستاد. فاطمهی بنت اسد داشت با شگفتی همان چیزهایی را تعریف میکرد که شما دیده بودید و از مردی دم میزد که تاریخ را در مینوردد و پایههای کفر را خُرد میکند و قدرتهای ملحد را به زمین گرم میکوبد. همانجا بود که ابوطالب به روی مادر علی لبخندی زد و گفت: از آنچه آمنه دیده تعجب میکنی؟! سی سال بعد، تو وصیّ ِ همین مرد را به دنیا خواهی آورد ...
ـ حتی در بدو تولّد نشان داد که کاخهای روم و ایران را هدف گرفته و مأموریت اصلیاش، نابود کردن ابرقدرتهای مادّی ِ حاکم بر دنیاست. در اولین ابلاغ رسالتش در یومالدار وعده داد که: «اگر به توحید و نبوّت اعتراف کنید، بر عرب و عجم فرمانروا خواهيد شد، و همه امتها فرمانبردار شما گردند.» آمده بود تا با امتش توازن قدرت در جهان را به هم بزند اما امروز دینش را با ادراکاتی انتزاعی، به احکام فردی تنزّل میدهند و ادعا میکنند که دینداری واقعی و خالص، درگیری با قدرتهای کافر و منافق را بر نمیتابد! در این روز جشن هم غُصهی پرقِصّهای داریم ...
يا بني عبد المطّلب إنّ اللّه بعثني إلى الخلق كافّة، و بعثني إليكم خاصّة، فقال عزّ من قائل: وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ «3» و أنا أدعوكم إلى كلمتين خفيفتين على اللّسان ثقيلتين في الميزان، تملكون بهما العرب و العجم، و تنقاد لكم بهما الأمم، و تدخلون بهما الجنّة، و تنجون بهما من النّار: شهادة أن لا إله إلّا اللّه و أنّي رسول اللّه، فمن يجيبني إلى هذا الأمر و يوازرني على القيام به يكن أخي و وصيّي و وزيري و وارثي من بعدي
@msnote
دیشب با یه مازراتی داشتم از کامرانیه رد میشدم... یه دفه یه بچه پرید جلو ماشینم همچین زدم رو ترمز!!!
پتو از وسط پاره شد 😩
😊 @chisara
😅😄😅😄دختره گریه میکرده شوهرش اومد گفت چته چرا گریه و زاری میکنی ؟
مادرش گفت :
چه انتظار داری از دختری که طلاقش دادی !
شوهره گفت :
کی طلاقش دادم ؟
مادرش گفت :
پیام براش فرستادی که تو را طلاق دادم !
شوهره گفت :
من از صبح گوشیم گم کردم، شاید همون که گوشیم پیدا کرده پیام فرستاده ، گوشیتو بده بش زنگ بزنم .
زنگ زد به گوشیش بش گفت تو پیام فرستادی که زنم رو طلاق دادی ؟!
دزد گفت :
بله از صبح تا حالا مخم خورد ، پیام داده گوجه بیار ، خیار بیار ، سبزی بیار ، اون ببر ، این رو بیار ، خواهرت اینجوریه ، مادرت این گفت ، بابات اون رو گفت و ...
من هم بجات طلاقش دادم و راحتت کردم .
صاحب گوشی به دزد گفت : گوشیم حلالت😂
😊 @chisara
وســیله جمع کردن دختـــرا واسه سفر :
سارا جونم لاک به من میدی دیگه نیارم؟
نه گلم لاک یه وسیله شخصیه!!! 😐
حالا پسرا :
رضا شلوار برندار من میارم!!!
باشه پس منم مسواک میارم!!!😂😂
😊 @chisara
یه بار با صورت خوردم تو دیوار اَبروم شکست و دماغمم خون ریزی کرد، بابام اومد تو گفت چی شده؟😨
واسه اینکه نگران نشه گفتم هیچی رُب ریخته😫
یه ساعت کتکم میزد می گفت بچه ۲۰ تومن پول رُب ندادیم که تو ورش داری بریزیش رو سر و صورتت؟😕😑
😊 @chisara
پسرداییم ۵ سالشه، با خمیربازی برای خودش سبیل گذاشته، زنگ زده مهدکودکشون گفته: کامبیز امروز نمیاد
مربیه گفته: کامبیز تویی؟
گفته: نه من پدرم هستم 😐😂
😊 @chisara
صبح دیدم ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﻧﻤﺎﺯ ﻣﯿﺨﻮﻧﻪ ﻭ ﺩﻋﺎ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭ ﺍﺷﮏ ﻣﯿﺮﯾزه
ﺗﺎ ﻣﻨﻮ ﺩﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺍﯾﻨﺎﻫﺎﺵ، ﺧﻮﺩ ﺑﯿﺸﻌﻮﺭﺷﻪ !!😂😂😂😂
😊 @chisara
ﭘﺴﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ!!!👦
ﺩﺧﺘﺮ ﻧﯿﺴﺘﯽ!!!👩😅😂
ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺯﺣﻤﺖ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻧﻮﻥ
ﺭﻭ ﮐﻼ ﺍﺯ ﺑﯿﺦ ﻧﻘﺾ ﮐﺮﺩﻥ😑
ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺮﺧﺎﻧﻮﻣﺎﺭﻭ ﻣﯿﮕﻤﺎ !!!😁😂😂
😊 @chisara
طرف با دوستش تو قبرستون راه ميرفته و سیگار میکشیدن
يهو پلیس فک میکنه معتادن بهشون گیر میده
طرف ميگه بيا بشينيم سر يه قبر
مامور مياد گير ميده ميگه آقایون اينجا چيکار ميکنن؟
طرف ميگه مگه کوري؟سر قبر پدرم نشستم
ماموره ميگه :اينکه قبر بچه اس
طرف ميگه : پدرم تو بچگي مُرد ! ميفهمي 😞😂
😊 @chisara
یه دیالوگی توی فیلم پدرخوانده بود، میگفت مهم نیست که اونا پشت سر من چی گفتن، مهم اینه که چرا اینقدر پیش تو راحت بودن که پشت سر من حرف بزنن!
سوال درستیه واقعا...
😊 @chisara