ماهم چشمامون عسلیه...
فقط زنبورش یکم معدش درد میکرد عسلش تیره شده
😊 @chisara
ﺧﺪﺍﯾـــــﺎ
ﺗـﻮ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿـﺎﯼ ﮐﺜﯿـــــﻒ 😔
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺍﯾﻦ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﺟﺬﺍﺏ ﭼــﯽ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺩﺍﺩﯼ 😪
والا 😕
جامعه پر گرگه ☹️
مام خوشگل موشگل
خدا خودش حفظمون كنه😁😉😜
😊 @chisara
به سلامتی ﺍﻭﻥ ﺍﻋﺪﺍﻣﯽ ﮐﻪ ﺟُﺮمِ ﺭﻓﯿﻘﺸﻮ ﮔﺮﺩﻥ ﮔﺮﻓﺖ ﺑﺮﺩﻧﺶ ﭘﺎی ﭼﻮﺑﻪ ﺩﺍﺭ گفتن: ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪت ﺭﺍ ﺑﮕﻮ:
ﮔﻔﺖ به ﺭﻓﯿﻘﻢ ﺑﮕﯿﺪ غلام نامرد ﺑﯿﺎ ﺧﻮﺩتو ﻣﻌﺮﻓﯽ ﮐﻦ، ﻓﯿﻠﻢ ﻫﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ ﺩﺍﺭﻥ ﺍﻋﺪﺍﻣﻢ ﻣﯿﮑﻨﻦ!😂😂😂
😊 @chisara
یبار کلاس پنجم معلم از یکی از بچه پرسید
رود را تعریف کنید ؟
بلد نبود رود رو ایجاد کرد
حالا خدارو شکر نپرسید تپه را تعریف کنید😂😂
😊 @chisara
بابا بزرگم داشت یه مستند خارجی میدید بدون دوبله و زیرنویس
گفتم پدر جان چی میگه !؟
گفت میگه به نوت بگو خفه😂 😒😂
😊 @chisara
نمیدونم چرا این فروشندهها با اینکه میدونن همین جنسشونو جای دیگه دارن به دو برابر قیمت میفروشن، نمیرن جای دیگه خودشونم به همون قیمت بفروشن! 🤔😂
😊 @chisara
3 ساله میخوام عینک افتابی بگیرم ولی هر وقت میرم سراغشون قیمتا رو که میبینم به خودم میگم مگه چقدر زنده ای که حتی دوست داری روزاتم تاریک باشه
😊 @chisara
ﺍﻭﻣﺪﻡ ﮐﺎﺭ ﺍﻣﺮﻭﺯﻣﻮ ﺑﻨﺪﺍﺯﻡ ﺑﺮﺍ ﻓﺮﺩﺍ😁
.
.
.
ﺑﻠﻨﺪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﭘﺲ ﻓﺮﺩﺍ😐😅
.
ﺍﻧﻘﺪ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻢ ﺍﻻﻥ😊.
😊 @chisara
هدایت شده از محمدصادق
ما توی شهرهای بیحرم سرگشته بودیم؛ شما *پناه* دادید به ما. ما از دستگاه پدران و برادر زادههایتان دور افتاده بودیم، شما ما را به آستانشان *نزدیک* کردید. ما بیصاحب بودیم و کسی را نداشتیم بزرگمان کند و *پرورش* ما را به عهده بگیرد؛ شما قبول کردید که بشوید سرپرست ما بیمقدارها. موج بلاها ما را بالا و پایین میکرد و میکند اما این شما بودید و هستید که دست *مهربان* تان را از دست ما در نمیآورید.
همه اینها ـ حداقل برای ما ـ کی معلوم شد؟ آن موقعی که به فرشتههای دور ضریح دستور دادید دست شیخ عبدالکریم را ـ که برای استخاره روبروی مرقدتان ایستاده بود و داشت برای آوردن حوزه اراک به قم کسب تکلیف میکرد ـ بگیرند و بگذارند لابهلای صفحات سوره یوسف: «وأتونی بإهلکم اجمعین»
ـ همهی کسان خود را نزد من بیاورید.
ـــــــــــــ
توی عربی وقتی میخواهند با یک خانم صحبت کنند به آخر فعل مضارع، «یاء» و «نون» اضافه میکنند اما ما عجمایم و این حرفها حالیمان نمیشود. بخاطر همه این مادریهایی که برایمان کردید، همچین روزی میآییم جلوی ضریح و از جدتان جمله قرض میگیریم و بیخیال گفتن «یاء» و «نون»ها میشویم و اینطور با شما صحبت میکنیم:
هیهات؛ انت اکرم مِن أن تضیّع من *ربّیتَه* او تبّعد مَن *اَدنیتَه* او تُشرّد مَن *آویتَه* او تُسلّم الی البلاء من کفیتَه و *رحمتَه*
#علیامخدره
@msnote
ی دوس داشتم وقتی بارون میومد گوشیشو میگرفت زیر بارون بعد اسکرین شات میگرفت میگفت چرا قطره های بارون توی عکس نمیوفته.
😊 @chisara
شغالي مرغ پيرزني را دزديد
پيرزن در عقب او نفرين کنان فرياد زد:
«واي! مرغ دو مني (۶ کيلويي) مرا
شغال برد.»
شغال از اين مبالغه به شدت غضبناک شد و با نهايت تعجب و غضب به پيرزن دشنام داد.
در اين ميان روباهي به شغال رسيد و گفت:
«چرا اين قدر برافروخته اي؟»
شغال جواب داد:
ببين اين پيرزن چقدر دروغگو و بي انصاف است. مرغي را که يک چارک (۷۵۰ گرم) هم نمي شود، دو من مي خواند !
روباه گفت:
بده ببينم چقدر سنگين است؟»
وقتي مرغ را گرفت،
پا به فرار گذاشت و گفت:
به پيرزن بگو مرغ را به پاي من چهار من حساب کند!!
😊 @chisara
به خواهرم میگم دوستم مریم بالاخره جدا شد
میگه از شوهرش؟😊
میگم پ ن پ کف ماهیتابه چسبیده بود اینقدر با کفگیر زیرش زدیم تا جدا شد 😕😂 والا...
😊 @chisara