eitaa logo
چی سرا, سرای شادی و خنده
29 دنبال‌کننده
17 عکس
17 ویدیو
0 فایل
هر روز با شما با مطالب طنز و سرگرم کننده بدون توهین های قومیتی بدون مطالب جنسی و مبتذل مناسب برای همه اعضای خانواده. لطفا کانال ما رو به دیگران معرفی کنید
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از محمدصادق
ما توی شهرهای بی‌حرم سرگشته بودیم؛ شما *پناه* دادید به ما. ما از دستگاه پدران و برادر زاد‌ه‌های‌تان دور افتاده بودیم، شما ما را به آستان‌شان *نزدیک* کردید. ما بی‌صاحب بودیم و کسی را نداشتیم بزرگ‌مان کند و *پرورش* ما را به عهده بگیرد؛ شما قبول کردید که بشوید سرپرست ما بی‌مقدارها. موج بلاها ما را بالا و پایین می‌کرد و می‌کند اما این شما بودید و هستید که دست *مهربان* تان را از دست ما در نمی‌آورید. همه این‌ها ـ حداقل برای ما ـ  کی معلوم شد؟ آن موقعی که به فرشته‌های دور ضریح دستور دادید دست شیخ عبدالکریم را ـ که برای استخاره روبروی‌ مرقدتان ایستاده بود و داشت برای آوردن حوزه اراک به قم کسب تکلیف می‌کرد ـ بگیرند و بگذارند لا‌به‌لای صفحات سوره یوسف: «وأتونی بإهلکم اجمعین» ـ همه‌ی کسان خود را نزد من بیاورید. ـــــــــــــ توی عربی وقتی می‌خواهند با یک خانم صحبت کنند به آخر فعل مضارع، «یاء» و «نون» اضافه می‌کنند اما ما عجم‌ایم و این حرف‌ها حالی‌مان نمی‌شود. بخاطر همه این مادری‌هایی که برای‌مان کردید، همچین روزی می‌آییم جلوی ضریح و از جدتان جمله قرض می‌گیریم و بی‌خیال گفتن «یاء» و «نون»ها می‌شویم و این‌طور با شما صحبت می‌کنیم: هیهات؛ انت اکرم مِن أن تضیّع من *ربّیتَه* او تبّعد مَن *اَدنیتَه* او تُشرّد مَن *آویتَه* او تُسلّم الی البلاء من کفیتَه و *رحمتَه* @msnote
ی دوس داشتم وقتی بارون میومد گوشیشو میگرفت زیر بارون بعد اسکرین شات میگرفت میگفت چرا قطره های بارون توی عکس نمیوفته. 😊 @chisara
شغالي مرغ پيرزني را دزديد پيرزن در عقب او نفرين کنان فرياد زد: «واي! مرغ دو مني (۶ کيلويي) مرا شغال برد.» شغال از اين مبالغه به شدت غضبناک شد و با نهايت تعجب و غضب به پيرزن دشنام داد. در اين ميان روباهي به شغال رسيد و گفت: «چرا اين قدر برافروخته اي؟» شغال جواب داد: ببين اين پيرزن چقدر دروغگو و بي انصاف است. مرغي را که يک چارک (۷۵۰ گرم) هم نمي شود، دو من مي خواند ! روباه گفت: بده ببينم چقدر سنگين است؟» وقتي مرغ را گرفت، پا به فرار گذاشت و گفت: به پيرزن بگو مرغ را به پاي من چهار من حساب کند!! 😊 @chisara
به خواهرم میگم دوستم مریم بالاخره جدا شد میگه از شوهرش؟😊 میگم پ ن پ کف ماهیتابه چسبیده بود اینقدر با کفگیر زیرش زدیم تا جدا شد 😕😂 والا... 😊 @chisara
مامانم به درجه ای از مهارت در استتار و اختفاء آجیل، شکلات و شیرینی ها رسیده، که خودش هم دیگه قادر به پیدا کردن شون نیست :)) 😊 @chisara
رفتم خونه گفتم: باباجوون کجایی؟ گفت حتما الانم میخوای بیای دستمو ماچ کنی باز چی میخوای؟ گفتم حقیقتش یه خورده گرونه پاتو بیار 😊 @chisara
یه بار بابابزرگم با مامان بزرگم دعواشون شد وسط دعوا دندونای مصنوعی هردو از دهنشون پرت شد بیرون، قاطی کردن کدوم مال کی بود، بابا بزرگم گفت اونی ریحون چسبیده بهش برا منه، مامان بزرگم گفت ریحون نداشتیم که ما، باز رفتی بیرون تنهایی کباب خوردی، دعوا جدی تر شد😂 😊 @chisara
سلام. @msnote کانال خوبیه. توصیه میکنم حتما عضو بشین.👇👇👇👇
هدایت شده از محمدصادق
فلاندبنک صباحاً و مساءاً از همان بچگی هم عصرهای دلم می‌گرفت. حتی یادم هست که بعضی هفته‌ها دم دمای غروب، انگشت‌های دست و پایم هم یخ می‌کرد. از همان بچگی یادم داده بودند که جمعه‌ها روز امام زمان است و قرار است روز هم باشد. بعد می‌گفتند: وقتی عصر جمعه برسد اما خبری از ظهور نباشد، دل حضرت می‌گیرد و به همین خاطر است که دل ما هم پر از غم می‌شود. بالاخره دل به دل راه دارد دیگر ... اولین باری که به این توضیح شکّ کردم، وقتی بود که کمی بزرگتر شده بودم و عصر جمعه‌ای آمد و رفت و آخر شب یادم افتاد که خبری از آن غم نشده. راستش آن جمعه، جمعه‌ای بود که فردایش تعطیل بود و انگار همین خوشی، غم را شسته بود و با خود برده بود. همان جا بود که احساس کردم این دلگیری تا حدودی ناقص و ناخالص است و ناراحتی از شروع کار و درس هم در آن سهیم شده. بعدتر شکّ‌ و تردیدم به این که «دل ما به دل حضرت راه دارد» بیشتر شد. مخصوصاً از وقتی که زیارت را خواندم: «فلأندبنّک صباحاً و مساءً ...» با خودم گفتم پس دل امام فقط عصرهای جمعه نمی‌گیرد و هر روز و شب به ندبه و زاری برای جدّش مشغول است ولی هر چقدر فکر کردم یادم نیامد که هر صبح و شام دلم گرفته باشد و در غم غوطه‌ور شده باشم. حتی اگر روزی برسد که ظرفیت این همه غم را داشته باشیم و گریه برای حسین به کار روز و شب‌مان تبدیل شود، آخر ِ گریه‌های‌مان به یک «و سیعلم الذین ظلموا‌ای منقلب ینقلبون» که مدّاح می‌خواندش ختم می‌شود و به یک دستمال کاغذی برای پاک‌کردن اشک‌هایی که کاری از دستشان بر نمی‌آید و صاحبش این‌قدر نسوخته است که خونش برای به هم ریختن دنیایی که بر کثافات کفر و نفاق بنا شده، به جوش بیاید... من که گمان می‌کنم زبان حال ما و معنای کارهای‌مان در برابر شما، همان «فاذهب انت و ربک فقاتلا انا هاهنا قاعدون» است. واقعیت این است که حوصله‌ی درافتادن با کفار و منافقین را نداریم و وقتی می‌گوییم «یابن‌الحسن کجایی»، دوست داریم خودتان بیایید و همه‌ی کارها را درست کنید. پس خیلی متشکرم از آستان مقدس‌تان که این نفهمی‌ها را به روی‌مان نمی‌آورید و ما را داخل آدم حساب می‌کنید. فقط کاش بخاطر این همه مهربانی و تغافل‌تان، بلد بودیم تا کمی هم منّت‌تان را بکشیم ... @msnote
10.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️ #دیرین_دیرین #موزیکال_ویژه 🔻این قسمت: #زباله‌های_چرکی 🔸هنگام مسافرت، از خودمان خاطره باقی بگذاریم، نه آشغال و زباله! @chisara
مردم کتاب رایگان نمیخوانند چون رایگان است ... کتاب پولی هم نمیخوانند چون گران است ؛ فقط حرف میزنند چون مفت است ! 😊 @chisara
ما همش فال حافظ میگیریم بعد نگو این حافظ خودش فال قهوه میگرفت نشون به اون نشون که میفرماید : ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم 😊 @chisara ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌