eitaa logo
چی سرا, سرای شادی و خنده
29 دنبال‌کننده
17 عکس
17 ویدیو
0 فایل
هر روز با شما با مطالب طنز و سرگرم کننده بدون توهین های قومیتی بدون مطالب جنسی و مبتذل مناسب برای همه اعضای خانواده. لطفا کانال ما رو به دیگران معرفی کنید
مشاهده در ایتا
دانلود
‏یه بار سس تک نفره رو، بجای دندون، با دست باز کردم، تا یه هفته، هر کی رو میدیدم، پند اخلاقی میدادم😅🤣😂 ‌‌😍 @chisara
اعتراف میکنم بچه که بودم پدر مادرم هر موقع حواسشون نبود جلو من حرف زشتی میزدن میگفتن "فرانسوی حرف زدیم" خلاصه اینطوری بود ک تو دبستان معلممون پرسید کسی زبون دیگه ای بجز فارسی بلده؟ منم هرچی کلمه فرانسوی بلد بودم 😄😁 ‌‌😍 @chisara
رفتیم آسایشگاه سالمندان که شاد شون کنیم، شروع کردیم حرکات عجیب و غریب درآوردن هیچکدوم نخندیدن فرداش مسئولش زنگ زد تشکر کرد و گفت: خیلی روحیه گرفتن، شما که رفتید همه گفتن خدا رو شکر مثل اینا نیستیم 😅😅😂😐 ‌‌😍 @chisara
رو دستم تقلب نوشتم رفتم سر جلسه یه دفه مراقبه اومد بالای سرم گف داری چیکار میکنی؟ منم گفتم دارم دعا میکنم خدا کمکم کنه!! گف پس اینا چیه رو دستت؟!؟! . . منم یه نگا کردم گفتم: وای باورم نمیشه خدا جوابارو بهم رسوند!!!😳😳 مراقبه گفت تو دلت پاکه، میشه دعا کنی منم ازدواج کنم ‌‌😍 @chisara
هدایت شده از محمدصادق
ناچاری‌هایی برای تعظیم خاضعانه‌تر [برای مُریدِ «غزل» و مربّیِ «رباعی»] پیامبری که مکارم اخلاق در برابرش زانو زده و حلم و تحمّل پیش پایش خم شده، اگر به یک بچّه بگوید «او وزغ پسر وزغ است»، حتماً حجم متراکمی از کثافت و رذالت را به چشم خود دیده و عاقبت پر از عناد و عداوتش را به او خبر داده تا شاید برگردد. چون وزغ همان حیوانی است که از دم و بازدمِ بی‌مقدارش هم فروگذار نمی‌کرده و در آتش نمرود می‌دمیده تا ابراهیم بیشتر بسوزد. شاید به همین دلیل بود که وقتی نواده‌ی ابراهیم در حجاز قیام کرد، «حَکَم بن ابی‌العاص» آن‌قدر پیامبر را مسخره کرد و مثل همان وزغ، به آتشی که قریش برای محمّد افروخته بودند، دمید که نبیّ‌خدا او را از مدینه بیرون کرد و وقتی پسرش «مروان بن حکم» را دید، فرمود: «او وزغ پسر وزغ است.» پدر و پسر به حدی در تاریکخانه‌های ظلمات فرو رفته بودند که حتی خلیفه‌ی اول و دوم هم جرأت نکردند تا شفاعت عثمان درباره‌ی «مروان» بپذیرند و او را به مدینه راه دهند. اما خلیفه‌ی سوم وقتی روی مرکب غصبی‌ش پرید، دخترش را به مروان سپرد تا تبعیدیِ دوران پیامبر، داماد خلیفه شود و آن‌قدر در دارالخلافه بتازد که یکی از بهانه‌های مخالفان برای کشتن عثمان جور شود.   بعد از آن، گرچه مروان با پسر ابوطالب بیعت کرده بود، غائله‌ی جمل را به راه انداخت اما «شترِ» آن زن به خاک افتاد و «وزغ» هم اسیر شد. حسنین شفاعتش کردند و پدرشان قبول کرد اما گفت: «نیازی به بیعتش ندارم؛ دستش دست یهودی است و اگر با دست بیعت کند، با پشت‌ش آن را می‌شکند ... او پرچم گمراهی را به دوش خواهد کشید» معاویه که به سلطنت رسید، مروان برای سبّ علی پیشتاز شد و در مقابل چشمان حسن‌بن‌علی، تا جایی در شهر پیامبر لجن پراکند که پسر ابوسفیان، فدک را به او بخشید و «تبعیدشده از مدینه»، برای چند سال «امیر مدینه» شد. وقتی هم که نامه‌ی یزید به والی مدینه رسید و از اهل شهر بیعت خواست، مروان از «ولید بن عتبه» خواست تا حسین را ـ همان که بعد از جمل شفاعتش کرده بود و هنوز حتی به سوی کوفه حرکت نکرده بود ـ بکشد... اگر همه‌ی این‌ها را گفتم و تمامی این خطوط را به نام نجس مروان آلوده کردم، از روی ناچاری بود. چون تا درکی از عمق ضلالت پیدا نکنیم، عظمت نور معلوم نمی‌شود. حالا شاید بهتر بتوانیم در مقابل آن شیرزن و روضه‌هایش خم شویم. شیرزنی که در بقیع، مجلس به راه می‌انداخت و طوری برای «عباس»ش روضه می‌خواند که سیاه‌ترین قلب را می‌سوزاند و «مروان» را هم به گریه می‌انداخت. همسر علی باید هم اهل اعجاز باشد و با توسل به نور شوهرش، قرآن را هر روز، تر و تازه کند. خدا گفته: «ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجاره أو اشدّ قسوه...» اما امّ‌البنین است دیگر؛ دل شقیِّ معروفی مثل مروان را هم می‌شکافد و آب چشم او را از درون قلبش بیرون می‌کشد و با روضه‌هایش آیات قرآن را کامل می‌کند: «... و إنّ منها لما یشّقّق فیخرج منه الماء» ... مگر شوخی است؟ تاریخ باید شهادت بدهد که ائمّه‌ی ضلالت چطور در برابر عظمت علیامخدّرات علوی به انفعال افتاده‌اند ...       ـــــــ چند وقتی است که به «محسن رضوانی» بدهکار شده‌ام. بدهکار چند بوسه به دست‌هایش به خاطر شعری که در آن، *چهار* فداییِ را در قالب یک *رباعی* معرفی کرده: *رباعی* گفتی و تقدیمِ *سلطان غزل* کردی معمای ادب را با همین ابیات حل کردی رباعی گفتی و مصراعی از آن را تو‌ای بانو میان اهل عالم در وفا ضرب‌المثل کردی فرستادی به قربانگاه اسماعیل‌هایت را همان کاری که هاجر وعده کرد و تو عمل کردی کشیدی با سرانگشتت به خاک مُرده، خطی چند تمام شهر یثرب را به خاک طف بدل کردی *رباعی تو بانو! گرچه تقطیع هجایی شد* *به تیغ اشک خود، اعرابشان را بی‌محل کردی* می‌شود چند حرف از آن مصرع‌های تکّه‌تکّه‌شده‌تان را به ما هم یاد بدهید تا ما هم کمی وفا و ادب یاد بگیریم و با آستان‌بوسیِ  پسران شما عباس و عبدالله و جعفر و عثمان، خرجِ پسر زهرا شویم؟ @msnote سالروز وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها را تسلیت عرض میکنیم. التماس دعا
عزیزم، بقچه لباس‌هایت را عاشقانه بستم تا اگر باز برایم قابلمه خریدی، زیربغلت بزنم و بفرستمت خونه مامان‌جونت! روز زن پیشاپیش مبارک! @chisara
روز زن مبارک باد… با دادن یک هدیه خود را یک سال بیمه بدنه و اعصاب کنید @chisara
هر زنی دو مرد را دوست دارد ! یکی ساخته تخیلات اوست ، و دیگری هنوز به دنیا نیامده ! @chisara
اگه میخواهید روز زن بخاطر نگرفتن هدیه دچارافسردگی نشوید این ذکر را روزی ۷ مرتبه تکرار کنید. من گل همیشه بهارم از کاکتوس انتظاری ندارم ! @chisara
خانمهای عزیز روز زن نزدیکه، آقایون منتظر هر فرصت کوچیکی هستن تا قهر کرده و خانه را ترک نمایند! فلذا خواهشمند است سعی کنید بیشتر از همیشه مهربان و عاشق بوده و توطئه را در نطفه خفه کنید! انجمن بانوان دنیا دیده! @chisara
هزار دستگاه ۲۰۶، ۱۰۰ دستگاه آپارتمان، اسکناس به ارتفاع برج میلاد، و میلیارها دلارجوایز نقدی ……….فدای یک تار موی تو مادر! @chisara
به علت رویت نشدن سکه در جیب اقایان روز زن یوم الشک اعلام شد @chisara