eitaa logo
مداد رنگی گمشده زیر درخت چنار
13 دنبال‌کننده
201 عکس
45 ویدیو
1 فایل
شروع دوباره من
مشاهده در ایتا
دانلود
همینجوری صبحی داشتم غصه میخوردم چشمم خورد به اسم امام رضا(شمس الشموس) و یاد یه حدیثی ازشون افتادم که میگن زیادی غمگین باشی اهل غم میشی یه چیزی شبیه این که یادم نیست و خب نمیدونم یکم بهتر شدم
کلا یه ادم رندومم همه میان رندوم باهام حرف میزنن گاهی دردودل میکنن بعد میرن به جز یه عده خیلی خیلی کم
افازی(Aphasia) اختلال ارتباطی به علت آسیب به یک یا چند ناحیه از مغز هست که موجب مشکل در تکلم، درک سخن، نوشتن و خواندن میشه این آسیب میتونه در اثر سکته مغزی یا ضربه شدید به سر باشه همین طور بعضی بیماری ها مثل میگرن میتونن به طور موقت افازی رو بوجود بیارن افازی انواع مختلفی داره و به طور کلی به ۴ دسته تقسیم میشه افازی بروکا، افازی گلوبال، افازی ورنیکه و افازی آنومیک
افازی بروکا:در اثر آسیب به ناحیه ای از مغز به اسم بروکا ایجاد میشه که در لوب پیشانی نیمکره سمت چپ واقع شده است این افراد نمیتونن جملات رو کامل بگن و قادر هستند جملات رو کوتاه تر بگن بر فرض به جای لیوان اب من رو بده فقط میگن لیوان من این افراد به علت ناتوانی که در انتقال کلمات دارن دچار ناامیدی و در درجات شدید تر انزوا افسردگی میشن با گفتار درمانی میشه درمانش کرد و توانایی گفتاری فرد افزایش پیدا میکنه به این افراد توصیه میشه رو به روی اینه با خودشون حرف بزنن همچنین اطرافیان این افراد برای جلوگیری از احساس انزوا در این افراد بیشتر باید با حرکات دست با اونا صحبت کنن یا جملاتی رو استفاده کنن که جواب اونا بله یا خیر باشه
افازی گلوبال:شدید ترین نوع هست که فرد هم در درک کلمات و جملات دچار مشکل میشه و هم نمیتونه کلمات رو پشت سر هم بیان کنه معمولا این افراد توانایی خواندن و نوشتن هم از دست میدن افازی ورنیکه:در اثر آسیب به بخش ورنیکه در نیمکره چپ مخ است و افراد توانایی تکلم دارند اما نمیتونن کلمات رو درک کنن اونا معمولا طولانی صحبت میکنن و واژگان زیادی رو پشت سر هم میگن که اغلب فاقد ارتباط با هم هستند و کنار هم بی معنی به نظر می‌رسند این افراد اغلب آگاه نیستن که بقیه نمیتونن منظورشون رو درک کنن افازی انومیک:این افراد نمیتونن واژه درست رو پیدا کنن بر فرض اونا یه شی رو میبینن و میفهمن که چی هست اما نمیتونن اسم اون رو به خاطر بیارن ولی در صحبت کردن و درک کلمات مشکلی ندارن
بعد چند ماه دوباره رفتم پانسیون
خوشحالمم اصن دلم تنگ شده بود
ولی بد موقعی برگشتم یکم اونجا بحث شده
بابام با عموم اومدن دنبالم وای عمومو نشناختم اول
خیلیی وقت بود ندیده بودمش