📷پست اینستاگرامی همسر لوکادیا درباره #حجاب!
🔺 یورگن لوکادیا، ستاره هلندی جدید پرسپولیس در هنگام ورود به ایران همسر و فرزندان خود را هم به تهران آورد که این موضوع مورد توجه قرار گرفت.
همسر این ستاره هلندی پس از مشاهده حضور هواداران پرسپولیس در صفحه اینستاگرامش، پستی منتشر کرد و نوشت:
🔺از همه دنبالکنندگان جدید ایرانیام بابت کلمات گرم و محبتآمیزشان تشکر میکنم.
🔺من به شما و فرهنگتان احترام میگذارم و تا زمانی که اینجا حضور دارم با افتخار حجابم را رعایت میکنم. بیایید باهم مهربان باشیم.
🆔@Clad_Girls
9.09M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 دکتر هوشنگ امیراحمدی، مدیر مرکز مطالعات خاورمیانه در آمریکا:
🔺ایران کشوری بزرگ و قدرتمندی است؛ ایران باید در منطقه حضوری فعالی داشته باشد!
🔺چطور آمریکا حق داشت بیاید در منطقه و با داعش مبارزه کند اما ایران که در همسایگی داعش بود این حق را ندارد؟!
🔺حضور فعال ایران در سایر کشورهای منطقه، امنیت ملی و جغرافیایی خودمان را تأمین کرده است.
🆔@Clad_Girls
شنیدم که تنیسور مشهور آمریکایی خانم ویلیامز با ورزش تنیس خداحافظی کرده وگفته دلیلش اینه که:دختر5 ساله م ، بارها درباره علاقهش به داشتن خواهر و برادر صحبت کرده ومن حس میکنم به عنوان مادر باید برای بزرگ کردن خانوادهم اولویت قائل بشم.
به نظرم اگه ایران بود کلی مسخره ش میکردن😡
"مرتضی عباسیان"
🆔@Clad_Girls
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎦 🔺 عاشقانهای متفاوت؛ وقتی منظر برای ازدواج با سعید چادری شد!
🔸 روایت داستان عاشقانه ای که این بار با نمایش صحنههایی از فرهنگ حجاب، دفاع مقدس و جانبازی، سبک جدیدی از صحنه های عاشقانه را به قاب تصویر کشیده است.
#فرهنگ_حجاب
#کار_فرهنگی_تمیز
🆔 @Clad_girls
🔴 هفت آرایشگاه زنانه در رشت به علت فعالیت غیرمجاز در فضای مجازی پلمب شد.
رئیس اداره نظارت بر اماکن عمومی استان گیلان گفت: ۷ آرایشگاه زنانه در رشت که برخلاف قوانین در صفحات مجازی فعالیت داشتند، پلمب و برای ۱۲ واحد اخطار پلمب صادر و به ۱۹ واحد دیگر نیز تذکر داده شد.
سرهنگ علی حیدرخواه اظهار داشت: با هدف صیانت از امنیت اخلاقی، تحقق برنامههای پیشگیرانه و مقابله با ناهنجاریهای اجتماعی در فضای مجازی، طرحهای کنترل و نظارت بر واحدهای صنفی فعال مجازی از سوی پلیس اجرا میشود.
در همین راستا ماموران اداره نظارت بر اماکن عمومی استان از ۶۴ آرایشگاه زنانه فعال در فضای مجازی در شهرستان رشت بازدید کردند که طی این بازدید به ۱۹ واحد تذکر ابلاغ، برای ۱۲ واحد اخطار پلمب صادر و ۷ واحد که برخلاف قوانین در صفحات مجازی فعالیت داشتند، پلمب شد.
این مقام انتظامی از مردم خواست در صورت مشاهده هرگونه تخلف در واحدهای صنفی، موضوع را به مرکز فوریتهای پلیسی ۱۱۰ اطلاع دهند.
🆔 @Clad_girls
انتظارها به پایان رسید 😍
در ادامه سلسله دورههای #ناگفتهها
💎دوره مجازی سواد عاطفی و ارتباطی
✨کاربردی و واجب برای همه دختران✨
✨ با تدریس #استاد_خوش_منظر
✅ برای ثبت نام رایگان در جلسه اول #عدد1 رو به آیدی زیر ارسال کنید👇🏻
🆔 @Baran_Support
روسیه به مادرانی که ده فرزند بیارن پاداش ۱ میلیون روبلی و لقب «مادر قهرمان» میده!
ایلان ماسک توییت میزنه «مادر بودن مهمتر از هر شغلیه» !
خاله زنکای منوتو و اینترنشنال هم دور هم جمع شدن میگن تحقیقات گفته بچه نیارید تا شاد تر باشید :))
🆔@Clad_Girls
🔖 آموزش طب سنتی اسلامی
🚸 «مزاج شناسی مقدماتی تا پیشرفته»
🔥همراه با «گواهی دانشگاهی»
🔥 به صورت آنلاین
🔥 با پشتیبانی ضبط شده
🔥 پرسش و پاسخ
👇👇👇👇
🟡 در 20 جلسه آموزشی دو ساعته
🟡 هدیه 💯 نفر اول ثبتنام شده
👈 10 درصد تخفیف و 4 ساعت کارگاه رایگان تل گیری و جااندازی لگن
👇👇👇👇
⌚ مهلت ثبت نام: تا 31 مردادماه 1401
📎 لینک ثبتنام👇
https://wa.me/989046724440
📎کانال پیش ثبتنام 👇
https://chat.whatsapp.com/D6xvoHSsqCN24j1uwJSmra
🌸 دختــران چــادری 🌸
𖧷𖧷𖧷𖧷𖧷𖧷𖧷𖧷𖧷𖧷𖧷𖧷𖧷𖧷𖧷𖧷𖧷𖧷 «رمـــان جــان شـیعـه،اهـل سـنت» #پارت_پنجاه_و_دوم بلند شدم و در را باز کردم
𖧷𖧷𖧷𖧷𖧷𖧷𖧷𖧷𖧷𖧷𖧷𖧷𖧷𖧷𖧷𖧷𖧷𖧷
«رمـــان جــان شـیعـه،اهـل سـنت»
#پارت_پنجاه_و_سوم
فرصت صرف غذا به صحبتهای معمول میگذشت که پدر رو به مجید کرد و پرسید:
_اوضاع کار چطوره مجید؟
لبخند مجید رنگی از رضایت گرفت و پاسخ داد:
_خدا رو شکر! خوبه!
که پدر لقمهاش را قورت داد و با لحنی تحقیرآمیز آغاز کرد:
_اگه وضع حقوقت خیلی خوب نیس، بیا پیش خودم! هم کارش راحتتره، هم پول بیشتری گیرِت میاد!
مجید که انتظار چنین حرفی را نداشت، با تعجب به پدر نگاه کرد و در عوض، عبدالله جواب پدر را داد:
_بابا! این چه حرفیه شما میزنی؟ آقا مجید داره تو پالایشگاه کار میکنه! کجا از شرکت نفت بهتر؟ تازه حقوقشون هم به نسبت خوبه!
که پدر چین به پیشانی انداخت و گفت:
_جای خوبیه، ولی کار پُر دردِ سریه! هر روز صبح باید تا اسکله شهید رجایی بره و شب برگرده! تازه کارش هم پُر خطره! همین یکی دو سال پیش بود که تو پالایشگاه آتیش سوزی شد...
از سخنان پدر به شدت ناراحت شده بودم و چشمم به مجید بود و میدیدم در سکوتی سنگین، خیره به پدر شده که مادر طاقتش را از دست داد و با ناراحتی به میان حرف پدر آمد:
_عبدالرحمن! خُب لابد آقا مجید کار خودش رو دوست داره!
و بلاخره مجید زبان گشود:
_خیلی ممنون که به فکر من هستید! ولی خُب من از کارم راضیام! چون رشته تحصیلیام هم مهندسی نفت بوده، خیلی به کارم علاقه دارم!
پدر لبی پیچ داد و با لحنی که حالا بیشتر رنگ غرور گرفته بود تا خیرخواهی، جواب داد:
_هر جور میل خودته! آخه من دارم با یه تاجر خوب قرارداد میبندم و دیگه از امسال سود نخلستونهام چند برابر میشه! گفتم زیر پر و بال تو هم بگیرم که دیگه برای چندرغاز پول انقدر عذاب نکشی!
مجید سرش را پایین انداخت تا دلخوریاش را کسی نبیند، سپس لبخندی زد و با متانت همیشگیاش پاسخ داد:
_دست شما درد نکنه! ولی من دیگه تو این کار جا افتادم.
و پاسخش آنقدر قاطع بود که پدر اخم کرد و با حالتی پُر غیظ و غضب، لقمه بعدی را در دهانش گذاشت. حالا میفهمیدم مشتری جدیدی که نارضایتی ابراهیم و محمد را برانگیخته، همین تاجری است که پدر را به سودی چند برابر امیدوار کرده و به او اجازه میدهد تا همچون ارباب و رعیت با مجید صحبت کند.
برای لحظاتی غذا در سکوت خورده شد که خبری بهتآور، نگاه همه را به صفحه تلویزیون جلب کرد؛ نبش قبر یک شخصیت بزرگ اسلامی در سوریه به دست تروریستهای تکفیری! حجر بن عدی که به گفته گوینده خبر، از اصحاب پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) و از نامآوران اسلام بوده است. گرچه نامش را تا آن لحظه نشنیده بودم اما در هر حال نبش قبر، گناه قبیح و وحشتناکی بود و تنها از دست کسانی بر میآمد که به خدا و پیامبرش (صلیاللهعلیهوآله) هیچ اعتقادی ندارند. پدر زودتر از همه نگاهش را برگرداند و بیتوجه به غذا خوردنش ادامه داد، اما چشمان گِرد شده عبدالله همچنان به تلویزیون خیره مانده بود و مادر مثل اینکه درست متوجه نشده باشد، پرسید:
_چی شده؟
شاید هم متوجه شده بود و باورش نمیشد که قبر یک مسلمان آن هم کسی که یار پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) بوده، شکافته شده و به مدفنش اهانت شده باشد که عبدالله توضیح داد:
_این تروریستهایی که تو سوریه هستن، به حرم حجر بن عدی حمله کردن و نبش قبرش کردن!
مادر لب گزید و با گفتن «استغفرالله!» از زشتی این عمل به وحشت افتاد. مجید هم نفس بلندی کشید و با سکوتی غمگین اوج تأسفش را نشان داد که با تمام شدن متن خبر، عبدالله صدای تلویزیون را کم کرد و گفت:
_من نمیدونم اینا دیگه کی هستن؟!!! میگن ما مسلمونیم، ولی از هر کافر و مشرکی بدترن! تازه تهدید کردن که اگه دستشون به حرم حضرت زینب (علیها السلام) برسه، تخریبش میکنن!
با شنیدن این جمله نگاهم به چشمان مجید افتاد و دیدم که نگاهش آشکارا لرزید. مثل اینکه جان عزیزی از عزیزانش را در خطر ببیند، برای چند ثانیه تنها به عبدالله نگاه کرد و بعد با لحنی غیرتمندانه به خبری که شنیده بود، پاسخ داد:
_هیچ غلطی نمیتونن بکنن!
و حالا این جواب مردانه او بود که توجه همراه با تعجب ما را به خودش جلب کرد.
ما هم از اهانت به خاندان پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) ناراحت و نگران بودیم، اما خونِ غیرت به گونهای دیگر در رگهای مجید جوشید، نگاهش برای حمایت از حرم تپید و نفسهایش به عشق حضرت زینب (علیهاالسلام) به شماره افتاد. گویی در همین لحظه حضرت زینب (علیها السلام) را در محاصره دشمن میدید که اینگونه برای رهاییاش بیقراری میکرد و این همان احساس غریبی بود که با همهی نزدیکی قلبها و یکی بودن روحمان، باز هم من از درکش عاجز میماندم!
ادامه دارد...
✍🏻به قلــــم فاطمه ولی نژاد
🆔@clad_girls