I don't mess with no stupid red signs.
#challenge فور کن و برای یک ماه، هر روز حداقل یه فکت درباره ی خودت بگو.
روز بیستوپنجم، فکت بیستوپنجم؛
من عاشق سوال پرسیدنم و بیشتر از اون، عاشق وقتیم که ازم درباره خودم سوال میپرسن
بعضی وقتها توصیف نکردن یک سری چیزها خیلی خوشحالم میکنن
I don't mess with no stupid red signs.
بعضی وقتها توصیف نکردن یک سری چیزها خیلی خوشحالم میکنن
بخوام مثال بزنم، من دوست دارم کارکتر توی کتاب رو هرطوری که از اول توی ذهنم شکل گرفته تصور کنم
گاهی برخلاف خود کتابها پیش میرم و کارکتر مثلا بور رو مشکی تصور میکنم چون از اولش چنین تصویری توی ذهنم شکل گرفته
هر وقت فکر کردید خیلی بدبختید خودتونو با من مقایسه کنید تا امید به زندگی پیدا کنید🙏
من شدیدا عاشق مترو و هرکاری مربوط به مترو سوار شدن هستم
عاشق خریدن اون یه تیکه کاغذِ ۶ هزار تومنیم
عاشق سبز شدن رنگ اسکنریم که همیشه گیر داره
عاشق مچاله کردن کاغذشم
عاشق عجله و دویدن برای رسیدن به قطارم
عاشق اینم که بشینم و صبر کنم قطار بیاد
عاشق وقتیم که باد خنک مترو میخوره تو صورتت و کلی جای خالی هست که بشینی
هدایت شده از روزی روزگاری آنه؛
من روز نمیخوام!
من کتاب میخوام! کتاب! یه عالمه کتاب!
دلم برای تلگرامم تنگ شده
انتظار تبدیل شدن updating به telegram، دیدن پینگ دو یا سه رقمیِ سبز، چنل مومنت، اییوها و وانشاتها، دیلیم، باتهای دانلود اسپاتیفای و یوتیوب و پینترست و تیکتاک و اینستاگرام که باید کلی میگشتی تا یکی درست و حسابیشو پیدا کنی، هر روز و شبی که با اونرهای موردعلاقم صحبت میکردم، چک کردن اپدیتهای بیشمار این آیدل و اون خواننده، بحثهام توی کامنتا با افراد غریبه، توییتر فارسی، قصد توهین داریم، لتس غیبت، گروههای پروکسی و وپن و کانفیگ، آب بخور، آنلاینشاپا و بوکشاپا، مانهواها و سریالهایی که به راحتی پیدا میکردم، نوتیف پیام از دوستای موردعلاقم، میمهایی که با فاطمه میساختیم، ادیتایی که رضوان برام میفرستاد، سریال تعریف کردنم برای النا، گشتن توی دیلی مهرسا، شوخیها و غیبتهایی که پشت سر معلما توی 'maybe safir🤷🏻♀' و 'صاحبان سفیر.' میکردیم، گروهای پلیلیست، دیلی افراد رندوم و گاهی دیلی کسایی که با دیدنشون قلبم فشرده میشد، سیو مسیجم، اینکه کل روز و واقعا کل روز رو توی تلگرام بودم، دلم برای تلگرام شدیدا تنگ شده.
هدایت شده از Omlet
به کسایی که به دنیا نیومدن حسودیم میشه.