I don't mess with no stupid red signs.
#challenge فور کن و برای یک ماه، هر روز حداقل یه فکت درباره ی خودت بگو.
روز پانزدهم، فکت پانزدهم؛
اینروزا وقتایی که حوصلم سر میره یا کاری ندارم انجام بدم حدود یک یا دوساعت میرم تلگرام
اهنگ گوش میدم و زل میزنم به صفحه که شاید اختلال باشه توی قطعی نت و اون connecting to proxy تبدیل به updating بشه
"ناگهان متوجه میشوم...
دلیل اینکه این شهر اینقدر زیباست
نه موزه لوور است،
نه برج ایفل،
و نه رود سن.
دلیلش این است که
همین حالا
دارم به تو فکر میکنم،
و قلب من
درخشانتر از پاریس
میتابد."
I don't mess with no stupid red signs.
"ناگهان متوجه میشوم... دلیل اینکه این شهر اینقدر زیباست نه موزه لوور است، نه برج ایفل، و نه رود سن
"دلیل اینکه آن شهر
اینقدر درخشان میتابید،
نه موزه لوور بود،
نه برج ایفل،
و نه حتی رودخانه سِن.
شاید به این خاطر بود که
در آن شب،
در قلبِ پاریس،
قلب من که داشت به تو فکر میکرد
از هر نوری در آنجا
پرنورتر میدرخشید."
I don't mess with no stupid red signs.
"دلیل اینکه آن شهر اینقدر درخشان میتابید، نه موزه لوور بود، نه برج ایفل، و نه حتی رودخانه سِن. شای
"در میان تمام اینها،
من مانند یک عکس که کمی تار شده،
قدم میزنم.
شاید پاریس شهری است که
آدمها را کاملاً شفاف و واضح رها نمیکند،
بلکه در عوض،
آنها را با لرزشی ملایم و تاریِ اندک،
کمی زیباتر جلوه میدهد."
هدایت شده از خورشیدگردون
آتش چه بسی وقتی تلگرام هنوز برا ما نمیاره.
میدونید نیایشِ رویاهای امشبم چطوریه؟
یه دختر خوشگل توی شهره، همیشه پیراهن بلند سفید موردعلاقشو میپوشه و موهاش رو باز میذاره، w2e گوش میده، نویسنده و نوازنده خوبیه، عکسهایی که از آسمون و دوستاش گرفته رو میزنه به اتاقش، کلا یه دختر سفیده
میدونید چی میگم؟