Interstellar — نقشِ دختری که یک عمر منتظر بازگشت کسی ماند، با این باور که بعضی آدمها حتی اگر از هزاران سال نوری دور باشند، هنوز به خانه تعلق دارند. Happy End.
https://eitaa.com/joinchat/3144550046Cdb3e6a6075
Corpse Bride — تو همان روحی بودی که هنوز برای عشقش گلهای آبی میکاشت؛ حتی وقتی میدانست قرار نیست کسی برای همیشه کنارش بماند. پایان داستانت غمگین بود، اما عجیب زیبا. Sad End.
https://eitaa.com/joinchat/1640498846Cdb8444ff63
Pride & Prejudice — تو قرار نبود شاهزادهی داستان باشی؛ تو همان دختری بودی که شاهزاده مجبور شد برای بهدستآوردنش غرورش را کنار بگذارد. Happy End.
https://eitaa.com/joinchat/2974746282Ca310fbcdd0
Alice in Wonderland | آلیس در سرزمین عجایب — تو آلیسی بودی که از دنبالکردن خرگوش سفید نمیترسید؛ وارد دنیایی میشدی که هیچچیز در آن منطقی نبود، اما عجیبتر اینکه انگار همهچیز تو را میشناخت. آخرش فهمیدی عجیبترین سرزمین، همان دنیایی بود که از آن آمده بودی. Happy End.
https://eitaa.com/uraltt
Dead Poets Society — تو آن دانشآموزی بودی که همیشه ردیف آخر مینشست؛ کمحرف، کتاببهدست و با جهانی که هیچکس از آن خبر نداشت. پایان قصهات اما روشنتر از چیزی بود که همه انتظار داشتند. Happy End.
https://eitaa.com/joinchat/3575318223Cfad1b8af69
Little Women — نقشِ دختری که شبها کنار پنجره مینشست و به جای خوابیدن، داستان مینوشت. آخرش فهمیدی بعضی آدمها عشق زندگی نیستند؛ بخشی از داستان زندگیاند. Happy End.
https://eitaa.com/dark_forest
Good Will Hunting — همه فکر میکردند مشکل تو این است که زیادی باهوشی؛ درحالیکه مشکل اصلی این بود که هیچوقت باور نداشتی ارزش دوستداشتهشدن را داری. و بالاخره یاد گرفتی. Happy End.
https://eitaa.com/joinchat/443877010Cb47ef2bbda
The Secret History — نقشِ دانشجویی را داشتی که فقط برای درسخواندن وارد آن دانشگاه قدیمی نشد؛ چیزی در میان کتابهای لاتین و راهروهای خاموش منتظرت بود. بعضی رازها اما بهتر بود هرگز کشف نمیشدند. Sad End.
https://eitaa.com/writerme
Wednesday — تو آن شخصیت فرعیای بودی که بعداً معلوم میشد از تمام شخصیتهای اصلی بیشتر میدانسته. همیشه یک قدم عقبتر میایستادی و منتظر میشدی حقیقت خودش را لو بدهد. Happy End.
https://eitaa.com/joinchat/1938883930C5e380d8efc
The Secret Garden — دختری که باغی فراموششده را پیدا کرد؛ باغی که بیشتر از گلها، خاطرات دفنشده در خودش داشت. وقتی درختها دوباره شکوفه زدند، تو هم عوض شده بودی. Happy End.
https://eitaa.com/SoogNeshin