هدایت شده از a girl written by angels
🕯️ همهی حرفهایی که سالها توی دلت نگه داشته بودی رو میگفتی؛ «دوستت دارم»، «دلم برات تنگ شده»، «ببخش منو»... بدون ترس از جواب.
هدایت شده از a girl written by angels
🕯️ یک روز کامل رو صرف چیزهای کوچیکی میکردی که همیشه به خاطر مشغله فراموششون کردی؛ بستنی، قدمزدن، بارون، موسیقی و یک گفتوگوی طولانی.
هدایت شده از a girl written by angels
🕯️ تمام عکسهای قدیمی رو مرور میکردی؛ نه برای حسرت خوردن، برای اینکه ببینی چقدر لحظهی قشنگ داشتی که یک زمانی فکر میکردی معمولیان.
هدایت شده از a girl written by angels
🕯️ هیچ کار بزرگی نمیکردی؛ فقط یک روز کاملاً معمولی میساختی، کنار آدمی که دوستش داری. چون شاید بالاخره میفهمیدی بعضی لحظههای ساده، تمام چیزی بودن که واقعاً میخواستی.
هدایت شده از a girl written by angels
🕯️ یک بلیت یکطرفه میگرفتی برای جایی که همیشه آرزوی دیدنش رو داشتی؛ چون اگر قرار بود فقط یکبار دیگه دنیا رو ببینی، باید از زیباترین قابش نگاهش میکردی.
هدایت شده از a girl written by angels
🕯️ میرفتی سراغ کسی که هنوز حرفهای نگفته زیادی بینتون مونده؛ مینشستی روبهروش و اینبار هیچچیز رو پشت غرور قایم نمیکردی.
هدایت شده از a girl written by angels
🕯️ تمام آدمهایی که دوستشون داشتی رو دور هم جمع میکردی؛ نه برای خداحافظی، فقط برای ساختن یک خاطره که کاش هیچوقت تموم نمیشد.
هدایت شده از a girl written by angels
🕯️ اگر آخرین روزت بود، میرفتی جایی که هیچکس پیدات نکنه؛ یک گوشه از شهر، با هدفونت، آهنگ موردعلاقت و غروبی که برای اولینبار واقعاً بهش نگاه میکردی.
هدایت شده از a girl written by angels
🕯 زیر بارون قدم میزنی و برای چند ساعت هیچچیز جز صدای بارون برات مهم نیست.
هدایت شده از a girl written by angels
🕯 تمام رازهایی که سالها نگه داشتی رو برای یک نفر تعریف میکنی؛ حتی اگر دیر شده باشه.
هدایت شده از a girl written by angels
🕯 میرفتی وسط یک کتابفروشی قدیمی، بین قفسهها قدم میزدی و کتابی رو انتخاب میکردی که همیشه فرصت خوندنش رو «برای بعداً» گذاشته بودی.
هدایت شده از a girl written by angels
🕯 یه روز کامل رو بدون گوشی و اینترنت میگذرونی؛ فقط خودت، آسمون و آدمهایی که واقعاً برات مهمن.