هدایت شده از a girl written by angels
🕯 به خونهای که بچگیت رو اونجا گذروندی برمیگردی؛ چون آخرین روز، وقت برگشتن به اولین خاطرههاست.
هدایت شده از a girl written by angels
🕯 میری کتابخونه و بین قفسهها قدم میزنی؛ چون حتی پایان دنیا هم نمیتونه عشق تو به داستانها رو ازت بگیره.
هدایت شده از a girl written by angels
🕯 میری و توی خیابونا قدم میزنی اینقدر که خسته شی و میری توی یه بار میشینی و سیگار میکشی و به کارهایی که میتونستی بکنی و نکردی فکر میکنی.
هدایت شده از a girl written by angels
🕯 حتی به مرگت فکر نمیکنی چون برات ارزشی نداره و فقط فکر میکنی که بلاخره قراره احساس آرامش داشته باشی.
میری کنار پنجره و به بارونی که میاد نگاه میکنی و آخرین کتابی که شروع کرده بودی رو تمام میکنی.
هدایت شده از a girl written by angels
🕯 اون روز گربتو برمیداری و میری یه مکان خلوت که هیچ کس نیست میخوای روز اخر رو با کسی بگذرونی که احساس خوبی بهت میده پس بهش زنگ میزنی تا اخر شب پشت خط بمونه.
هدایت شده از a girl written by angels
🕯 سعی میکنی بهش فکر نکنی و بلند میشی دست دوستت رو میگیری و باهم کل شهر رو میگردید و کلی خوراکی میخورید. آخر شب توی تخت خواب زندگی رو تموم میکنی.
هدایت شده از a girl written by angels
🕯 روز آخر تمام دلتنگی هات یادت میاد
آرزو هایی که سال ها پیش گمشون کردی و بچگی که در آینده گمش کردی فکر میکنی
تو اون یه روز تصمیم میگیری خود واقعیت باشی نه کسی که بقیه خواستن.
هدایت شده از a girl written by angels
🕯 مرگ زیاد اونقدر بزرگ نیست واست پس ادامه میدی روزتو میخوای پر از هیجان کنی پس وسایلتو جمع میکنی تا بری ساحل و از مسیر لذت ببری.
هدایت شده از a girl written by angels
🕯 اون روزو از خونه میزنی بیرون و تمام شهر رو متر میکنی.
کنار ادمایی که دوست داری قدم میزاری.
هدایت شده از a girl written by angels
𝖥𝗈𝗋𝗐𝖺𝗋𝖽 𝗍𝗁𝗂𝗌 𝗆𝖾𝗌𝗌𝖺𝗀𝖾 𝖺𝗇𝖽 𝗃𝗈𝗂𝗇 𝗁𝖾𝗋𝖾 𝖺𝗇𝖽 𝖨’𝗅𝗅 𝗀𝗂𝗏𝖾 𝗒𝗈𝗎 𝗌𝗈𝗆𝖾𝗍𝗁𝗂𝗇𝗀 𝗅𝗂𝗄𝖾 𝗍𝗁𝗂𝗌 :𝟥 𝖫𝗂𝗆𝗂𝗍 : umm idk. 𑁍 𝗃𝗈𝗂𝗇 𝗁𝖾𝗋𝖾 | tags .⋆。𖦹