@kolbeh_choobi
با یه جادوگر جوان میرفتی جایی پشت آخرین جنگل دنیا؛ جایی که ماه بزرگتر از همیشه به نظر میرسید و میگفتن هرکس نیمهشب واردش بشه، یه خاطرهی فراموششدهش رو دوباره پیدا میکنه.
https://eitaa.com/joinchat/3410035625C5696a14e74
تو با مهمترین آدم زندگیت میرفتی جایی که هیچ اسم و آدرسی نداره؛ جایی دور از همهچیز، زیر یه آسمون پرستاره. ماشین رو کنار میزدید، پیاده میشدید و شاید همونجا میفهمیدی بعضی مقصدها قرار نیست روی نقشه پیدا بشن؛ بعضی مقصدها، فقط آدم درست رو میخوان.
https://eitaa.com/THEFALLOFICARUS
با یه شاهزادهی فراری میرفتی آخرین قلعهی پادشاهی؛ پشت سرتون همهچیز در حال فروپاشی بود و تنها چیزی که داشتید، یه ماشین قدیمی و نقشهای بود که نصفش سوخته بود.
https://eitaa.com/cafeotaghfekr
تنها میرفتی یه شهر قدیمی اروپایی؛ کوچههای سنگفرش، چراغهای زرد، بارون ریز و یه کافهی کوچیک که حس میکردی قبلاً توی یه خواب اونجا نشستی.
@sehnsucht
با یه غریبهی مرموز میرفتی به شهری که فقط بعد از نیمهشب ظاهر میشه؛ ساختمونها قدیمی، خیابونها خالی و ساعت تمام شهر روی ۱۲:۱۲ متوقف بود.
https://eitaa.com/Jima_xa
تنها میرفتی وسط یه دشت بزرگ، ماشین رو کنار میزدی و چراغها رو خاموش میکردی؛ چند دقیقه فقط به آسمون نگاه میکردی و یادت میاومد دنیا خیلی بزرگتر از چیزیه که این روزها توی ذهنت ساختهای.
هدایت شده از a girl written by angels
🔭 این پیامو فوروارد کن تا از روی وایب چنلت، برات بگم کدوم قمر از منظومهی شمسی به جهانِ تو تعلق داره.
شاید قمرِ آرامِ یک سیارهی دور باشی، شاید جایی سرد و خاموش که شبها زیر نور ستارهها رازهای خودش رو پنهان میکنه؛ یا شاید قمری که هیچکس جز آدمهای دقیق و کنجکاو نمیتونه زیباییش رو کشف کنه.
و در کنارش، یه آهنگ هم برات انتخاب میکنم؛ چیزی که انگار از میان صفحات یک کتاب قدیمی، شبهای بارانی و یک اتاق ساکت با نور کم بیرون اومده و دقیقاً با وایب تو جور درمیاد.ᯓ★
تگ | ظرفیت .