eitaa logo
𝒞hallenge
48 دنبال‌کننده
242 عکس
58 ویدیو
0 فایل
Boom Boom : @angelamia
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/Nymphaea2202 فکر می‌کنم یه روز یه دوربین قدیمی پیدا کردی که صاحب قبلیش هیچ‌وقت دنبالش نیومد. از همون روز شروع کردی باهاش از چیزهایی عکس گرفتن که به نظرت بیش از حد زیبا بودن برای اینکه فقط از کنارشون رد بشی؛ پنجره‌های خیس، نور عصر، دست‌های آدم‌ها و خیابون‌هایی که کسی اسمشون رو نمی‌دونه. سال‌ها بعد فهمیدی بیشتر عکس‌ها در واقع ثبتِ مکان‌ها نبودن؛ ثبتِ دوره‌ای از زندگی خودت بودن.
@ATI_TALK فکر می‌کنم از بچگی نقاشی‌هات یه جور عجیب با بقیه فرق داشت؛ به‌جای اینکه چیزهایی رو که می‌دیدی بکشی، چیزهایی رو می‌کشیدی که فقط خودت می‌دیدی. سال‌ها بعد، وقتی اولین نمایشگاهت رو برگزار کردی، آدم‌ها جلوی تابلوهات می‌ایستادن و دنبال معنی می‌گشتن؛ اما تو فقط می‌دونستی هر کدوم از اون نقاشی‌ها تکه‌ای از خوابی‌ان که یک شب دیدی و هیچ‌وقت کامل یادت نرفت.
https://eitaa.com/joinchat/1640498846Cdb8444ff63 فکر می‌کنم تو همون دختری بودی که توی مدرسه همیشه تهِ کلاس می‌نشست، دفترش پر از نقاشی‌های ریز و نوشته‌های بامزه بود و وقتی کسی تعریفش می‌کرد، سریع سرش رو پایین می‌انداخت. سال‌ها گذشت، ولی هنوز همون خجالتیِ دوست‌داشتنی موندی؛ فقط حالا روزهات رو یواشکی ثبت می‌کنی، انگار می‌خوای خاطراتت رو نگه داری بدون اینکه زیادی خودت رو در معرض دید بذاری.
https://eitaa.com/joinchat/4160489114C01158e85ac فکر می‌کنم تو یه جعبه‌ی کوچیک داری که هر شب قبل خواب، یکی از چیزهای اون روزت رو توش می‌ذاری؛ یه عکس، یه بلیت، یه کاغذ، یه جمله یا حتی یه برگ خشک. هیچ‌کس نمی‌دونه چرا این کارو می‌کنی، ولی سال‌ها بعد که جعبه رو باز کنی، می‌بینی تمام زندگی‌ت رو توی همین چیزهای کوچیک نگه داشته‌ای.
https://eitaa.com/joinchat/2570585804C7aa769b327 فکر می‌کنم یه کافه‌ی کوچیک برای خودت داری؛ نه برای مشتری‌ها، برای فرار از شلوغی دنیا. هر صبح با یک کتاب و فنجون قهوه می‌ری همون میز کنار پنجره، چند صفحه می‌خونی و بعد از همون لحظه‌ی ساده عکس می‌گیری. شاید سال‌ها بعد، وقتی همه‌چیز عوض شده، هنوز بوی قهوه و کاغذ اون میز رو یادت بمونه.
https://eitaa.com/joinchat/1559758522Cff37e914b5 فکر می‌کنم یه روز کاملاً معمولی داری که هیچ‌کس جز خودت جزئیاتش رو نمی‌دونه؛ صبح دیر بیدار می‌شی، پرده رو کنار می‌زنی، یه چیزی برای خوردن پیدا می‌کنی، وسط روز چندتا کار نصفه انجام می‌دی و عصر بی‌هدف توی خیابون قدم می‌زنی. شب که برمی‌گردی، چندتا عکس از همون روز می‌ذاری؛ انگار همین بی‌اتفاقی‌ها کم‌کم دارن تبدیل به داستان زندگی‌ت می‌شن.
@O_blivion فکر می‌کنم یه روز وارد عمارتی قدیمی شدی که سال‌ها خالی مونده بود؛ اتاق‌ها تاریک، اما همه‌چیز عجیب تمیز و دست‌نخورده. از اون روز شروع کردی به جمع کردن چیزهای خاص و قدیمی؛ شیشه‌های عطر، کتاب‌های کهنه، قاب‌های سیاه و وسایلی که انگار هرکدوم یه داستان ناتمام داشتن. حالا اتاقت شبیه یه موزه‌ی خصوصی شده؛ تاریک، مرتب و زیبا، با چیزهایی که هیچ‌کس جز تو نمی‌دونه چرا این‌قدر برات مهمن.
https://eitaa.com/Nina_daily فکر می‌کنم از بچگی عاشق چیزهای قدیمی بودی؛ یک‌بار توی انباریِ خونه‌ی مادربزرگت یک جعبه‌ی پر از وسایل قدیمی پیدا کردی و ساعت‌ها نشستی اسم تک‌تک‌شون رو ازش پرسیدی. از همون‌جا شروع شد؛ حالا هر چیز قدیمی‌ای که پیدا می‌کنی، از دوربین و رادیوی قدیمی گرفته تا ظرف و اسباب‌بازی، ازش عکس می‌گیری و اسمش رو زیرش می‌نویسی؛ انگار داری موزه‌ای درست می‌کنی از چیزهایی که دنیا کم‌کم فراموششون کرده.
https://eitaa.com/joinchat/2482111367C9b07c25347 فکر می‌کنم از بچگی یه جور عجیبی به قاب‌ها اهمیت می‌دادی؛ حتی وقتی هنوز نمی‌دونستی عکاسی چیه، همیشه خودت رو قشنگ‌ترین گوشه‌ی عکس می‌کشیدی. بزرگ‌تر که شدی، دوربینت شد راهی برای شکار کردن چیزهایی که بقیه نمی‌دیدن؛ نور عصر روی صورت یک آدم، گل‌های کنار خیابون، پنجره‌ی یک کافه... انگار زیبایی رو پیدا نمی‌کنی، خودت می‌دونی کجا باید دنبالش بگردی.
https://eitaa.com/joinchat/2058290893Ca7acc96b44 حس می‌کنم یه زمانی کسی بهت گفت «این چیزها که ارزش عکس گرفتن ندارن» و تو از همون روز تصمیم گرفتی خلافش رو ثابت کنی؛ از نور روی دیوار، فنجون نیمه‌خالی، برگ‌های خیس و سایه‌ی عصر عکس گرفتی. حالا آرشیوت پره از چیزهایی که شاید برای بقیه هیچ معنایی نداشته باشن، ولی برای تو هرکدوم یک روز، یک حس و یک تکه از زندگی‌ان.
https://eitaa.com/joinchat/725878382Ce710dd1ba1 حس می‌کنم تو یه زندگی خیلی ساده و بی‌حاشیه داری؛ صبح‌ها با عجله از خونه می‌زنی بیرون، روزت رو سر کار یا دانشگاه می‌گذرونی، عصر خسته برمی‌گردی و بین کارهای معمولی‌ات برای خودت قهوه درست می‌کنی یا یه آهنگ می‌ذاری. چیز خاص و عجیب‌وغریبی نیست، ولی یه جایی بین همین روزهای معمولی، کلی خاطره‌ی کوچیک برای خودت ساخته‌ای که شاید هیچ‌کس دیگه ازشون خبر نداشته باشه.
https://eitaa.com/joinchat/2674198225Cd25206486d حس می‌کنم تو یه روزی تصمیم گرفتی از زندگیِ معمولیت یه دفتر تصویری بسازی؛ هر نقاشی یه صفحه از اون دفتره، مراحلش رو می‌ذاری که انگار داری کم‌کم خودت رو هم لابه‌لای رنگ‌ها کامل می‌کنی. بینش هم آهنگ‌هایی می‌ذاری که حال‌وهوای همون روز رو نگه دارن؛ طوری که چند سال بعد با دیدن یه نقاشی، دقیقاً یادت بیاد اون روز چه حسی داشتی .