✅حضرت آیتالله بهجت قدسسره:
🔸اگر #قانع باشیم، چرا دینفروشی کنیم؟! در روایت است که: «عَزَّ مَنْ قَنَعَ؛ هر کس قناعت پیشه کند، همواره سرافراز و عزیز خواهد بود».
اگر نان خالی هم داشته باشیم و قانع باشیم، دیگر محتاج به مال حرام نخواهیم بود، و چهبسا با نان خالی سالمتر هم باشیم!
📚در محضر بهجت، ج3، ص164
🆔 http://eitaa.com/cognizable_wan
مصرف منظم سیر، پیاز، پیازچه و تره فرنگی موجب کاهش دردهای استخوانی و مفصلی می شود.
زیرا دی آلیل دی سولفین موجود در سیر، آنزیم های آسیب زننده به غضروف را محدود می کند. 💌
🌸 برای عزیزانتان بفرستید
✅ #لطفأ_نشر_دهید 👇
🆔 http://eitaa.com/cognizable_wan
☑️امیرالمومنین علیه السلام :
💠کسی که توبه کند #خــــــداوند توبه ی اورا می پذیرد و به اعضای #بدن او فرمان می رسد که گناهانی را که بوسیله ی آنها انجام داده پنهان کنند و به #مکان هایی که در آن به گناه آلوده شده است دستور داده می شود که گناه او را فاش نسازد و #فرشتگان نگهبان ، گناهانی که نوشته اند فراموش کنند.
📚 ثواب الاعمال ص453
http://eitaa.com/cognizable_wan
❤️💫❤️
#همسرانه
*یک نکته تربیتی*
در بازی بچهها برد و باخت نباید مسئله باشد. در آخر، همه به صورت یکسان جایزه میگیرند. باید به کودک آموخت تلاش تو مهم بوده چون فرق بزرگی بین انسان موفق و انسان برنده است. رقابت در کودکی منجر به حسادت و کمالپرستی خواهد شد. به جای رقابت که فقط اضطراب را به فرزندتان میآموزد، همکاری را به او بیاموزید. اگر رقابت را دلیل اصلی موفقیت فرزندتان بدانید در مسیر زندگی حتما از پا خواهد افتاد.
❤️💫❤️
http://eitaa.com/cognizable_wan
بچه بودم داشتم قدم میزدم افتادم تو چاه
با خودم گفتم منم به سرنوشت حضرت یوسف دچار شدم،
گفتم آخه چقدر ما خوشگلا باید اذیت بشیم؟😌
یهو یکی با یه آچار زد به پام گفت یوزارسیف برو کنار دهنم سرویس شد.
تازه فهمیدم افتادم تو چاه مکانیکی😂
😂http://eitaa.com/cognizable_wan
#خنده🤣
#آیا_میدانستید؟
◽دود اسپند سریع جذب مغز میشود و آنرا گرم میکند.
◽نوشیدن شیر فقط با عسل و خرما توصیه میگردد در غیراینصورت باعث سردی تن میشود.
◽عطسه عروق را منبسط میکند عروق ریز مغز را باز میکند و از سکته پیگشیری میکنه! یعنی کسی که عطسه کند تا سه روز بعد سکته نمیکنه!
◽بهترین رقیب حجامت پیاده روی است.
◽غذاهای سرد پوکی استخوان می آورد ومیتوان کلسیم لبنیات را از انجیر و بادام درختی که گرم هستند تامین کرد.
◽گشنیز بیش از حد غم زاست "بخاطر سردی".
◽سوپ گندم بهترین خونساز است وبرای همه مزاجها خوب است.
◽انواع ویتامین ب 12در نان جو وجود دارد که باعث میشود. موهای سر سفید نشود.
◽خوردن آب یخ و آب بین غذا اصلی ترین عامل در بروز مشکلات کبدی از جمله کبد چرب است.
◽قارچ بسیار سرد است واستمرارش بدن را سرد میکند.
🌸 برای عزیزانتان بفرستید
✅ #لطفأ_نشر_دهید 👇
🆔 http://eitaa.com/cognizable_wan
یه پرنده خریدم آوردم خونه دو هفته شب و روز منتظر بودم حرف بزنه آخرش گفت
داداچ؛ حالا من این دفعه حرف میزنم ولی ناموسا کجا دیدی جغد حرف بزنه 😑😐😂😂
http://eitaa.com/cognizable_wan
#غصه_های_دنیا_را_به_کسی_نگو!
🍃مرحوم اسماعیل دولابی: مؤمن اگر ابتلائات دنیا را به خاطر ایمان تحمل کند و طاقت بیاورد قوی میشود و هنگام بادهای تند حوادث ، هر چه هم که حوادث سختی مثل زلزله و سیل و قحطی و گرانی و ... بیاید ، خودش ذرهای تکان نمیخورد و آرام مینشیند و دیگران به او پناه میبرند و آرامش مییابند.
🍃غصههای دنیا را به کسی نگو. با بزرگان بنشین غصهات از بین میرود. در مجلس عزای امام حسین «علیه السلام» بنشین غصهات زایل میشود.
📚مصباح الهدی، ص۶۴
🍃🍃🍃🍃🍃🍃
http://eitaa.com/cognizable_wan
واسه بابام برنامه "ديوار" رو نصب كردم
از ديروز هي مياد تو اتاقم وسيله هامو برميداره ميگه:
تو اينا رو ميخواي چیکار؟ 🤔
امروز داشت از خودمم عكس ميگرفت...! 😐🙄🤷♂
#طنز
http://eitaa.com/cognizable_wan
❤️💫❤️
#همسرانه
# *خلاصهی_سریال_زندگی*
💠 معمولاً هر شب هنگام پخش سریال در تلویزیون، #خلاصهی قسمتهای قبل، به صورت آنچه گذشت نمایش داده میشود تا بیننده، موضوع اصلی سریال را #گم نکند و با دیدن خلاصهی آن، داستان فیلم را مرور کرده و تسلّط بیشتری به ابعاد آشکار و پنهان سریال پیدا کند.
💠 چه خوب است زن و مرد گاه در تنهایی خود به ویژه در #سکوت، با تفکّر و یا دیدن آلبوم و فیلمهای قدیمی، سریال زندگی خود با همسرشان را در ذهن، #بازنگری کنند. تصوّر و مرور صحنهها و خاطرات تلخ و شیرین زندگی، تصوّر صحنههای گذر از سختیها و مشکلات، #تصوّر تلاشهای من و همسرم در رسیدن به اهداف و شرایط ایدهآل، تصوّر روزهای اوّل زندگی عاشقانه و بطور کلّی مرور ایّام سپری شدهی زندگی، #برکات و فواید خوبی دارد.
💠 اینکار تلنگر خوبی برای یادآوری زودگذر بودن، #فانی بودن و بیوفایی دنیاست و روحیهی گذشت، درک همسر، قدر یکدیگر دانستن و نگاه #اخروی را در ما زنده میکند.
💠 اینکار باعث میشود برخی از واقعیّتهای #فراموش شدهی زندگی و نقش مثبت همسر و تلاشهای او در #سریال زندگیمان دیده شود و این نکته را به ما یادآوری کند که هردو باهم تا این نقطه از زندگی را پیمودهایم در نتیجه حسّ اتّحاد و #همدلی را در ما تقویت کند.
❤️💫❤️
http://eitaa.com/cognizable_wan
ﺭﻓﺘﻢ ﺑﺎﻧﮏ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﻣﻨﺪِ ﻣﻴﮕﻢ
ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ ﺷﻤﺎ ﺻﻨﺪﻭﻗﺪﺍﺭ ﻫﺴﺘﻴﻦ؟
ﮔﻔت نه ؛ﻫﺎﭺ ﺑﮑﻢ
ﺍﺻﻦ ﺍﺷﮏ ﺗﻮ ﭼﺸﺎﻡ ﺟﻤﻊ ﺷﺪ... مردم اعصابشون زیرِ درختِ آلبالو گم شده..😐😂
😂😂http://eitaa.com/cognizable_wan
#خنده🤣
#قسمت_شصت_و_یکم_رمان 😍
#برای_من_بخون_برای_من_بمون ❤️
« محمد »
از صبح زود بعد نماز کارم رو شروع کرده بودم . فقط واسه ناهار رفته بودم بيرون تمام ذهنم و متمرکز کرده بودم روي آهنگ سازي .هميشه دوست داشتم اهنگ سازي کارهام رو خودم انجام بدم نه کسه ديگه . پس حالا هم دست به کار شده بودم. ميخواستم يه چيز توپي درش بيارم . زمين پر از کاغذ هاي مچاله شده اي بود که توشون نت اهنگ نوشته بودم . احساس گرسنگي شديدي داشتم... خيلي فسفر سوزونده بودم ... تنها هم بودم .مازيار و شايان امروز و فردا رو نميخواستن بيان و مرتضي هم که خودم گفته بودم نياد .غلط کرده بياد بچه پرو ...با اون نگاه های بدش ميره تو صورت عاطفه .. بلند شدم برم يه چيزي بخورم و يه چايي بريزم . در رو باز کردم اين ور و اون ور رو نگاه کردم رفتم جلوتر . به اشپزخونه نگاه کردم نرسيده بودم . سرم رو چرخوندم و ديدم که شيده و شيدا جلوي در پهن شدن يکي دستشو گرفته دهنش . يکي رو شکمش . غش کردن از خنده . خندم گرفت ... رفتم نزديکشون ببينم باز چه خبره . منو که ديدن خودشونو جمع وجور کردن و خندشون رو قورت دادن ولي لبخنداشون رو لباشون بود -: چي شده؟ شيده -:هيچي به عاطفه ميخنديم -: چرا خب چي شده ؟ شيده -: از صبح خيلي افسرده و پکر بود گفتيم يک ذره سر کارش بذاريم بلکه بخنده ...شيدا -: گفتيم همسايتون اومده بود کارت داشت ... ديوونه الان پاشده رفته دم درشون به پسره ميگه چيکارم داشتي ... پسره هم هنگ کرده بدبخت !! دوباره دوباره زدن زير خنده . اي خدا اينا چقدر شلوغ بودن با همديگه ... خنديدم و رفتم بيرون . پسره يه لبخند تحويل عاطفه داد . قاطي کردم و رفتم جلو و سلام دادم -: عاطفه خانوم ايشون نبودن ...حاج خانوم همسايه طبقه اول بودن ...بعد از پسره که با خنده زل زده بود به عاطفه عذرخواهي کردم . دستش عاطفه رو گرفتم و کشيدمش تو .این دومین بار بود. باسرعت دستش رو از دستم در اورد . در رو که بستم خندیدم. اونا هم معلوم بود خيلي سعي ميکردن جلوخودشونو بگيرن . عاطفه با تعجب نگاهمون ميکرد . عاطفه -: خب بذار برم ببينم حاج خانوم چيکارم داشت ؟ وااي که چقدر قيافش با مزه شده بود . خنديدم و گفتم -: نميخواد...عصبي شد . عاطفه -: يعني چي نميخواد ؟ شايد کاري واسش پيش اومده باشه ... ولوم صداش غيرعادي رفته بود بالا . شيدا با خنده گفت . شيدا -: عاطي بيخيال سرکاري بود ...کسي صدات نکرده بود ...دوباره لبخند زدم . يه نگاه به هرسه مون انداخت و رفت . خنده هاي شيده و شيدا محو شد . شيدا -:گفتم الان چند تا مشت و لگد نثارمون ميکنه ...شيده -: بيخيال اعصابش خورده ...ابرومو دادم بالا و پرسيدم . -: چرا ؟ چش شده ؟شيده اهي کشيد . شيده -: هيچي ...اگه بشه ما يه ذره ببريمش بيرون حال و هواش عوض شه ...فکرم به شدت مشغول شد . فقط سر تکون دادم . دوباره برگشتم تو استوديوم . گرسنگي و تشنگي از يادم رفته بود . يعني چش بود؟ نگاهم به برگه هام افتاد و دوباره رفتم سر کارم . غرق اهنگا و نت ها بودم که تلفن خونه زنگ خورد . حتما مامان اينا بودن والا کساي ديگه به گوشيم زنگ میزنن . رفتم و برداشتم . مادر عاطفه بود. کلي حال و احوال کرد .بعدشم گفت که فردا ميان اينجا . صبح ميان و شب با شيده و شيدا بر ميگردن . منم گفتم قدمشون رو چشم.
http://eitaa.com/cognizable_wan