6.87M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رقیه خاتون
رقیه یعنی دختری که باعث سرفرازی و رقاء پدرش است که نمونه کامل آن دختر سه ساله امام حسین علیه السلام است که سر پدر را سربلند نمود با گفتمانی ماندگار با او و از این باب الحوائج کوچک کربلا و کوفه و شام میخواهیم که از خدا سر بلندی ملت انقلابی ما را در دنیا و عقبی طلب کند سلام بر او در روز شهادتش 5 صفر ✍️
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
کوچه پس کوچه های دمشق تا ضریح مطهر حضرت رقیه سلام الله علیها
http://eitaa.com/cognizable_wan
3.81M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دوربین مخفی وطنی برای کسایی که رو خط عابر پیاده وایمیستن😂👌
http://eitaa.com/cognizable_wan
2.76M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فقط شش ماهشه
ما هم بچه بودیم اما ... 😂👌
http://eitaa.com/cognizable_wan
❤️💫❤️
#همسرانه
🔴 # *آقایان_بدانند*!
💠 آقایان محترم این نکته را فراموش نکنید هیچ وقت نگید من دارم کار میکنم و خانمم داره اینو میبینه و باید بفهمه این یعنی دوست داشتنش!
💠 خانم شما به شنیدن واژههای دوست داشتن و #ابراز علاقه و محبت کلامی نیز نیاز دارد و این مساله همچون نیاز به آب خوردن نیازی همیشگی است.
❤️💫❤️
http://eitaa.com/cognizable_wan
#همسرداری
برای یکدیگر وقت بگذارید
هر قدر که پر مشغله باشید.
بخاطر داشته باشید رابطه تان در اولویت است, درست مثل یک گیاه که بدون آب پژمرده میشود ,رابطهتان بدون وقت گذاشتن برای یکدیگر نابود می شود.
💕http://eitaa.com/cognizable_wan
🔴 #ایده_و_ابتکار_همسرداری
💠 آهای مردها!
وقتی همسرتان از دستهایش زیاد کار کشیده است به او بگویید کنارتان بنشیند و دستهایش را #ماساژ دهید.
💠 و گاهی بین ماساژ دادن، دستش را ببوسید تا #علاقه و قدردانی شما را با تمام وجود حس کند.
💠 برخی کارها برای همیشه در #ذهن همسرتان میماند و با همان #تصویر، با سختیهای زندگی کنار میآید و باعث #همدلی میشود.
http://eitaa.com/cognizable_wan
🔴 #آقایان_بدانند!
💠 آقایان محترم این نکته را فراموش نکنید هیچ وقت نگید من دارم کار میکنم و خانمم داره اینو میبینه و باید بفهمه این یعنی دوست داشتنش!
💠 خانم شما به شنیدن واژههای دوست داشتن و #ابراز علاقه و محبت کلامی نیز نیاز دارد و این مساله همچون نیاز به آب خوردن نیازی همیشگی است.
🆔 http://eitaa.com/cognizable_wan
3.14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😳 الاغی که حمام رفت و عطر زد!
http://eitaa.com/cognizable_wan
*تربیت فرزند مهدوی*
🔹 وای بر مامان و باباهایی که در هفتسال اول به بچه ثابت نمیکنند که عاشق او هستند! درحالیکه بچه در این سن، باید آخرِ کیف باشد!
🔹 برخی از مادرها مدام به بچه میگویند «دیگر دوستت ندارم ها!»؛ چرا بچه را تهدید میکنی؟! خُب این بچه یادش میماند و میگوید «من موجودی هستم که بههمین سادگی، مادرم میتواند من را دوست نداشته باشد!» این را به بچهات نگو. منّتش را بکش! مثلاً اینطوری بگو: «من که تو را دوست دارم، این کار را نکن...» مدام به او بگو دوستت دارم، بگذار این بچه، وجودش پُر بشود
🔹 خانم در برخورد با بچهها، نباید حالت حقوقی به خودش بگیرد و مثل فرماندهها رفتار کند، بلکه باید دلبری کند! مثلاً به بچهها بگوید: «بچهها، اگر این کار را بکنید من دلم میسوزد» و بابا هم به بچهها یاد بدهد که «دل مامانتان را نشکنید» اینها اساس خانواده است
🔹 پدر و مادرهای محترم! بچهها از روی الگوی شما «امامت» را میفهمند، از روی الگوی مهربانی مادر، میفهمند که امام مهربان است، از روی الگوی مهربانی مادر میفهمند که خدا مهربان است و حسن ظنّ به خدا پیدا میکنند
http://eitaa.com/cognizable_wan
8.56M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 خانم دکتر لباف، متخصص زنان و زایمان: در دوره ی رزیدنتی(تخصص) به ما گفته بودند زنانی را که بارداری دوم یا سومشان است، بطور مخفیانه عقیم کنید!
🔺کلیپی کوتاه و تکان دهنده از خیانت جبران ناپذیر دهه ی ۷۰
#خیانت_کنترل_جمعیت
#دروغ_پزشکان_عمل_سزارین
#برنامه_عقیم_کردن_مخفیانه_بانوان_در_سزارین
#پزشکان_باید_دیه_بدهندو_محاکمه_بشوند
#فریب_افکار_عمومی_توسط_پزشکان_ماما_ها_ومسولین
#پزشکان_جراحان_ماما_ها_باعث_صدهانوع_سرطان_در_بانوان
بهترین گره باز کن گره های کور زندگی چیست؟
✍🏻کافی است که در مقابل پدر و مادرمان کمر خم کنیم، تا خدا آسمانی مان کند.
🔹کتاب های مرحوم علامه شیخ مرتضی انصاری قریب نود سال است که در حوزه تدریس می شود، چون مادرش را بر روی شانه می گذاشت و به حمام می برد تا زن ها او را بشویند و مجدد بر روی شانه می گذاشت و به منزل می آورد. مردم از او می پرسیدند: در منزل قاطر یا الاغی نداری که او را روی آن بگذاری؟
✍🏻 فرمود: دارم.
نمی دانید وقتی مادرم را بر دوش گرفتم، زیر این بار سنگین چه گره هایی برایم باز شد. وقتی مادر ایشان از دنیا رفت، به پهنای صورت گریه می کرد، یتیمی سن بردار نیست. وقتی به او اشکال کردند، فرمود: گریه ام برای این است که از امروز به بعد، به چه شخصی خدمت کنم که خدا این همه گره هایم را باز کند؟ در عالم از مادر، سنگین وزن تر برای رسیدن به خدا داریم؟
👌🏻پس تا زنده اند احترامشان را داشته باشید.
http://eitaa.com/cognizable_wan
🍁🍁🍁🍁
#دردسر_عاشقی
#پارت64
ساعت ۱۰ بود به معنی واقعی علااااف بودم.این تلویزیونم که کوفتم نداشت داشتم همینجوری بلاتکلیف کانالارو بالا پایین میکردم که در باز شد.با دیدنش صورتم جمع شد.چقدر این بشر رو مخمه.اومدم دوباره حواسمو بدم به تلویزیون ولی اصلا حوصله موندن کنار نیکا رو نداشتم.نفسمو با عصبانیت بیرون فوت کردم..برم تو بالکن بهتر از اینکه کنارش بمونم.با دیدن آسمون دلم گرفت.تاریک تاریک بود.خم شدم و باَ دستام به میله توی بالکن تکیه دادم..ماه کامل کامل بود قشنگ و سفید...یادمه مامان همیشه عاشق شبایی بود که ماه کامله.لبخند تلخی رو لبم نقش بست.چند وقت بود که کلا به یادش نبودم.حتی سرخاکشم نرفته بودم..از دست خودم حسابی حرصم گرفته بود.واقعا همینقدر دوسش داشتم؟!نور بالکن تو چشمم میزد دستم بردم تا خاموشش کنم که چشمم خورد به احسان.اونم مثل من به میله های بالکن تکیه داده بود.یعنی اونم دلش گرفته بود...با شنیدن صدای گوشیش حواسش از آسمون پرت شد و تلفنشو با لبخند جواب داد
احسان-سلام به آبجی خانم خوشگل خودم
پس حنا بود.چقدر این آبجی و داداش بامزه بودن..اصلا وقتی باهم حرف میزدن کیف میکردم..
احسان-خوبی حنا؟......فردا میرسم دیگه...
تک خنده ای کرد وگفت
احسان-بلههه نگران اون نباش.گرفتم برات...حنا معصومه خانمو که اذیت نمیکنی؟!....منم دلم برات تنگ شده.....برو بخواب دیگه.شبت بخیر عزیزدلم.
تلفنو قطع کرد..خیلی برام سوال پیش اومده بود چرا حنا با احسان بود؟چرا توی این سنش نه پدری بالاسرش بود نه مادری؟چرا هروقت از احسان این سوالو میپرسیدم اخم میکرد؟کلی سوال داشتم که دوست داشتم ازش بپرسم ولی سعی میکردم جلوی خودمو بگیرم.احسان چند دقیقه دیگه به آسمون نگاه کردو بعد رفت تو...احساس میکردم آدم مرموز و سرسخته.کسی که زندگیش مثل این بچه سوسولا جلو نیومده..کسی که مسئول بزرگ کردن خواهرشه..هوا حسابی سرد شده بود منم چراغ خاموش کردم ورفتم تو.حداقل احسان حنا رو داشت ولی من چی؟فقط یه بابا که اونم به یه تیر حروم بود..نفس عمیقی کشیدم و چشمامو بستم و سعی کردم بخوابم ولی همش ذهنم کشیده میشد سمت احسان..اصلا چه دلیلی داره من بهش فکر کنم؟زندگی و شخصیت اون هیچ ربطی به من نداره..با این فکر توی جام غلت خوردم و طاق باز خوابیدم.چقدر زندگیم یکنواخت و خسته کننده بود..ولی حس میکنم الان برام قابل تحمل تر شده.دلیلی که خودمم نمیدونستم چی باعث شده یک ذره به زندگی امیدوارتر بشم
http://eitaa.com/cognizable_wan