eitaa logo
کربلاے¹²⁸
1.1هزار دنبال‌کننده
937 عکس
1.6هزار ویدیو
7 فایل
•بِسمِ‌رَبِ‌الحُسِین• • خبرت‌هست‌ڪه‌بۍروےِتوآرامم‌نیست‌؟! طاقت‌ِبارفراق‌این‌همہ‌ایامم‌نیست!💔:) • من؟!ساندیس‌خورَم🧃 کپی؟به جا من یه استغفار بفرس‌حله✓ کاری داشتی: @HOSEYN_128_Karbala مقر: @rahbar_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
🌺🍃رمـــان .. 🌺🍃 قسمت ۱۵ علی تقاضا کرد که به خانه برویم٬ مادر و پدرم که میخواهند به سوئد بروند برای قرارداد شرکت٬علی پیشنهاد داد برای تنها نبودن درخانه٬ به خانه شان بروم هم تنها نیستم و همچنین دل پدر و مادرش برای من تنگ شده ٬ تمام دلایلش منطقی بود خودم هم دلم برای آن خانواده گرم تنگ شده بود. سوار ماشین شدیم ٬نزدیک های ظهر بود٬خیلی گشنه بودم و معده ام درد گرفته بود٬علی هم این را فهمید چون رنگ و رویم حسابی پریده بود. به من نگاهی معنی دار با چاشنی یک لبخند نمکی انداخت و گوشه ای از خیابان متوقف شد٬با تعجب گفتم -ام٬علی چرا اینجا وایسادی؟ -خانوم؟مگه گشنت نیست؟ -اوا تو از کجا فهمیدی؟ -مارو دست کم گرفتیاااا ٬من متخصص تشخیص گرسنگیم -عه پس این تخصص جدیدا اومده اقای دکتر -بله خانوم دکتر٬حالا افتخارمیدید یه نهار بخوریم یا نه؟ -خخ بفرمایید جناب پیاده شدیم و هم گام باهم قدم برداشتیم٬چقدر احساس امنیت میکردم کنار این مرد٬واقعا مرد بود.در را برای من نگه داشت تا داخل شوم ٬ یک میز انتخاب کردیم و روی آن نشستیم٬لحظه ای علی به من خیره شد و تا متوجه نگاهش شدم سرش را برگرداند و گارسون را صدا زد٬ -خب خانم شما چی میل دارید؟ -یه پرس سلطانی -دو پرس سلطانی بدید٬همراه مخلفات با دوبطری دوغ -بله٬حتما گارسون رفت و ما دوباره تنها شدیم ٬سکوت سنگینی بود اما چون رستوران سنتی بود٬موسیقی سنتی که ول لایتی داشت پخش میشد٬که یکدفعه علی حرفی زد: -میدونستی باچادر آسمونی میشی؟! با آن نگاه زیبایش نگاهم میکرد٬قلبم روی هزار میتپید و احساس میکردم آریتمی اش را همه میشنوند٬سرم را به زیر انداختم و بدتر فشارم افتاد٬علی چند تقه به میز زد و سرم را بالا اورم ٬دیدم از خنده اشک در چشمانش حلقه زده٬خودم هم مثل او خنده ام گرفت و دستم را جلوی دهانم گرفتم و دوباره سرم را به زیر انداخته و خندیدم یعنی (خندیدیم). -فاطمه جان -بله اقا سید حالا نوبت من بود به میز بزنم انگار غرق افکارش شد٬ -کجایی آقا -ام٬چیزه٬ها؟ اینبار من اشک از چشمانم می آمد خیلی نمکین جمله اش را گفت و سرش را خاراند -هیچی٬فکر کنم شما میخواستی یه چیزی بگی ها؟ -اره اره٬میخواستم بگم پشیمون نیستی؟ 🌺🍃ادامه دارد...
قسمت اول سنجاقه
هدایت شده از تــیـــفــآء𐙚
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هرپوششی حــــــجــــــاب نیست!!!
هدایت شده از تــیـــفــآء𐙚
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
معذرت میخوام یه ذره لاتیشو من پر بکنم ؟ 💀🤞🏿
هدایت شده از تــیـــفــآء𐙚
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما هنوزم خدا رو واسطه عشقمون می‌کنیم🫠
هدایت شده از تــیـــفــآء𐙚
- خب معلومه که من درباره تموم مسائل زندگیم با تو مشورت میکنم ؛ مگه جز تو کی برام مونده ؟ ⁶¹🤌🏻
هدایت شده از تــیـــفــآء𐙚
- ‌حرمتِ چادر به سر کردنش نیست ؛ به شبیه شدن به اون چیزیه که نمادشه.