کربلاے¹²⁸
🌺🍃رمـــان #ازمن_تافاطمه.. 🌺🍃 قسمت ۱۴ #هوالعشق #آن_اتفاق #فاطمه_ی_نهال_نوشت شروع کردم.... -یه ر
ببخشید دیر گذاشتم اصن یادم نبود بجاش دوتا پارت میزارم
🌺🍃رمـــان #ازمن_تافاطمه.. 🌺🍃
قسمت ۱۵
#هوالعشق
#فاطمه_نوشت
علی تقاضا کرد که به خانه برویم٬
مادر و پدرم که میخواهند به سوئد بروند برای قرارداد شرکت٬علی پیشنهاد داد برای تنها نبودن درخانه٬ به خانه شان بروم هم تنها نیستم و همچنین دل پدر و مادرش برای من تنگ شده ٬
تمام دلایلش منطقی بود خودم هم دلم برای آن خانواده گرم تنگ شده بود.
سوار ماشین شدیم
٬نزدیک های ظهر بود٬خیلی گشنه بودم و معده ام درد گرفته بود٬علی هم این را فهمید چون رنگ و رویم حسابی پریده بود.
به من نگاهی معنی دار با چاشنی یک لبخند نمکی انداخت و گوشه ای از خیابان متوقف شد٬با تعجب گفتم
-ام٬علی چرا اینجا وایسادی؟
-خانوم؟مگه گشنت نیست؟
-اوا تو از کجا فهمیدی؟
-مارو دست کم گرفتیاااا ٬من متخصص تشخیص گرسنگیم
-عه پس این تخصص جدیدا اومده اقای دکتر
-بله خانوم دکتر٬حالا افتخارمیدید یه نهار بخوریم یا نه؟
-خخ بفرمایید جناب
پیاده شدیم و هم گام باهم قدم برداشتیم٬چقدر احساس امنیت میکردم کنار این مرد٬واقعا مرد بود.در را برای من نگه داشت تا داخل شوم ٬
یک میز انتخاب کردیم و روی آن نشستیم٬لحظه ای علی به من خیره شد و تا متوجه نگاهش شدم سرش را برگرداند و گارسون را صدا زد٬
-خب خانم شما چی میل دارید؟
-یه پرس سلطانی
-دو پرس سلطانی بدید٬همراه مخلفات با دوبطری دوغ
-بله٬حتما
گارسون رفت و ما دوباره تنها شدیم ٬سکوت سنگینی بود اما چون رستوران سنتی بود٬موسیقی سنتی که ول لایتی داشت پخش میشد٬که یکدفعه علی حرفی زد:
-میدونستی باچادر آسمونی میشی؟!
با آن نگاه زیبایش نگاهم میکرد٬قلبم روی هزار میتپید و احساس میکردم آریتمی اش را همه میشنوند٬سرم را به زیر انداختم و بدتر فشارم افتاد٬علی چند تقه به میز زد و سرم را بالا اورم
٬دیدم از خنده اشک در چشمانش حلقه زده٬خودم هم مثل او خنده ام گرفت و دستم را جلوی دهانم گرفتم و دوباره سرم را به زیر انداخته و خندیدم یعنی (خندیدیم).
-فاطمه جان
-بله اقا سید
حالا نوبت من بود به میز بزنم انگار غرق افکارش شد٬
-کجایی آقا
-ام٬چیزه٬ها؟
اینبار من اشک از چشمانم می آمد خیلی نمکین جمله اش را گفت و سرش را خاراند
-هیچی٬فکر کنم شما میخواستی یه چیزی بگی ها؟
-اره اره٬میخواستم بگم پشیمون
نیستی؟
🌺🍃ادامه دارد...
هدایت شده از تــیـــفــآء𐙚
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هرپوششی حــــــجــــــاب نیست!!!
#حجاب_استایل
هدایت شده از تــیـــفــآء𐙚
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
معذرت میخوام
یه ذره لاتیشو من پر بکنم ؟ 💀🤞🏿
هدایت شده از تــیـــفــآء𐙚
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما هنوزم خدا رو واسطه عشقمون میکنیم🫠
هدایت شده از تــیـــفــآء𐙚
- خب معلومه که من درباره تموم مسائل زندگیم با تو مشورت میکنم ؛
مگه جز تو کی برام مونده ؟
#دارای_مخاطب⁶¹🤌🏻
هدایت شده از تــیـــفــآء𐙚
- حرمتِ چادر به سر کردنش نیست ؛
به
شبیه شدن به اون چیزیه که نمادشه.
#خودمونی