🌺🍃رمـــان #ازمن_تافاطمه.. 🌺🍃
قسمت ۱۸
#هوالعشق
-خخ چشششم زینب جونم بریم
و با اجازه به اتاق زینب رفتیم اتاقی سبز با حال و هوایی دخترانه اما معنوی
-وای اجی فاطمه انقدر با چادر ماه میشی که نگو نمیدونی علی ما که تاحالا ندیدم به کسی زل بزنه فقط نگات میکرد خیره البته تو هرکسی نیستی برای داداشم خانووومشی
-ای دختر شیطون مثل اینکه باید زود شوورت بدیما داری بو سرکه میگیری
قیافه اش را در هم پیچید و متکایش را سمتم پرت کرت و قلقلکم داد اما من قلقلکی نبودم و در عوضش او خیلی بود و تا جا داشت قلقلکش دادم و خندیدیم که مامان ملیحه در زد و به داخل امد
-اوا دخترا چرا این شکلین
من و زینب که هم دیگر را تازه دیدیم بلند زیر خنده زدیم و مامان ملیحه هم همراهیمان کرد
خیلی خوب بود بودن در کنار خانواده یا بهتراست بگویم داشتن خانواده به سمت حال رفتیم لباس مناسبی پوشیدم و روسری پهنی به سر کردم هنوز انقدر راحت نبودم که روسری نپوشم ان ها ازادم گذاشتند اما خودم معذب بودم بابا حسین گفت که کنارش بنیشنم و علی هم ان سمتش و شروع کرد
-خب ببینید باباجان دیگه بیشتر از این صلاح نیست که نامزد بمونید بهتره سریع تر عقد کنین و زندگیتونو به حول قوه الهی شروع کنید هفته بعد روز ازدواج مولا و حضرت فاطمه سلام الله علیه بهترین موقع برای یک پیوند اسمانی هفته بعد پنجشنبه مراسم عقد رو برگزار میکنیم بهتره که ساده بگیریم اما بازم انتخاب رو به خودتون میسپرم وسایل مورد نیاز و خریدهاتون هم در این روزها انجام بدین و سعی کنید خریدهاتون درعین سادگی دلچسب باشه براتون و خاطره خوبی داشته باشید باعاقد هم صحبت میکنم تا قرار رو بزاریم حالا نظرتون برای من و مادرتون اولویته بگین باباجان
من که از صحبت های دلچسب بابا حسین خجالت کشیدم سرم را پایین انداختم و با گوشه شالم بازی میکردم تا که علی وضعیت را دید و پیش قدم شد
-چشم پدر جان هرچی که شما بفرمایید من و فاطمه خانوم هم باهم صحبت میکنیم و ان شاءلله کارهارو هماهنگ میکنیم
بعد از این حرف، علی دست پدرش را بوسید و بابا حسین سر علی را روی پیشانیش گذاشت و گونه هایش را غرق بوسه کرد
وانگشتری عقیق از انگشتانش دراورد و در کف دست علی گذاشت علی نگاهی قدردان به پدرش کرد و من لبخند امشب از لبانم پاک نمیشد و هرچه جلوتر میرفتم پررنگ و پررنگ تر میشد
مامان ملیحه از طبقه بالا جعبه ای کوچک اورد و کنار من نشست انگشتر فیروزه ظریفی بود که انقدر زیبا بود نگاهم را لحظه ای از اوچشم برنداشتم
مامان ملیحه دستم را جلو اورد و آن را درانگشتانم انداخت دستانش را پرمهربوسیدم و او مرا مادرانه در بر گرفت
آن شب یکی از بهترین شب های عمرم بود
بعد از شام من و علی کنارهم نشستیم و صحبت میکردیم از دلتنگی هایمان از غم و شادی هایمان از خودمان گفتیم و گفتیم شب که شد
همراه زینب به اتاقش رفتیم و از یخچالشان کیک های خامه ای اوردیم و خوردیم من و زینب تا صبح کنارهم بودیم و میخندیدیم انقدر بر سر و کله هم زدیم که سریعا خوابمان برد
خوابی پر از ارامش ..
🌺🍃ادامه دارد....
پارت اول سنجاقه.
هدایت شده از خآتون
سلام یه جا ذولفقار دیدم ۳۰۰ ولی تو ترند شاپ ارزون میدید، راستی میشه مارشال ساده سفید موجود کنین؟
_سلام عزیزم
ترندشاپ یعنی با اینکه هی هرروز با بالارفتن دلار متریال ها به شدت گرون تر میشن و هر یه پلاک حتی بالای ۱۰۰ تومن در میاد ولی قیمتاش ثابت میمونه
و ذوالفقار هامون هم خیلی خیلی استثناییه
مارشال سفید هم بله هست فقط کافیه برا ثبت سفارش بری پشتیبانی ترند شام تا عکس و مشخصات رو برات بفرستم
هدایت شده از ڪربلاے¹²⁸
پشت هر قاب،
یک لحظه از من جا میمونه؛
شاید خودِ من، در همین لحظهها پیدا میشم...:)
_
🏷 | -کانال کربلاے¹²⁸.
هدایت شده از تــِرنـدشـآپ|𝐓𝐫𝐞𝐧𝐝 𝐒𝐡𝐨𝐩
⚔️ گـردنـبـنـد ذوالـفـقـار
#گردنبند_ذوالفقار
مناسب بـچـهمـذهـبـیـا 🤍✨
با ۳ تـنـوع پـلاک مختلف
♡ پـلاک
♡ زنجیر
قیمت: ۱۹۶ تـومـن💰
ثبت سفارش از طریق :
📩@trend_accessory1
هدایت شده از تــِرنـدشـآپ|𝐓𝐫𝐞𝐧𝐝 𝐒𝐡𝐨𝐩
ذوالفـقـار فـقـط ۲تـا مـوجـوده❌
پـلـاک اسـتیـل
تغـییـر رنـگ هـم نمیـده
فقط ۱۹۶ تـومـن : @trend_accessory1
-