👨👩👧👧کانال سبک زندگی 🪴
بدون تو هرگز « قسمت یازدهم » علی بی درنگ از حالت نیم خیز، بلند شد و اومد طرف من
« بدون تو هرگز »
« قسمت دوازدهم »
پدرم هم روی آتیش دلم نفت ریخت.
برعکس همیشه، یهو بی خبر اومد دم در. بهانه اش دیدن بچه ها بود اما چشمش توی خونه می چرخید. تا نزدیک شام هم خونه ما موند. آخر صداش در اومد.
- این شوهر بی مبالات تو هیچ وقت خونه نیست.
به زحمت بغضم رو کنترل کردم.
- برگشته جبهه.
حالتش عوض شد. سریع بلند شد کتش رو پوشید که بره. دنبالش تا پای در رفتم اصرار کنم برای شام بمونه. چهره اش خیلی توی هم بود. یه لحظه توی طاق در ایستاد.
- اگر تلفنی باهاش حرف زدی، بگو بابام گفت حلالم کن بچه سید. خیلی بهت بد کردم.
دیگه رسماً داشتم دیوونه می شدم. شدم اسپند روی آتیش. شب از شدت فشار عصبی خوابم نمی برد.
اون خواب عجیب هم کار خودش رو کرد. خواب دیدم موجودات سیاه شبح مانند، ریخته بودن سر علی. هر کدوم یه تیکه از بدنش رو می کند و می برد.
از خواب که بلند شدم، صبح اول وقت، سه قلوها و دخترها رو برداشتم و رفتم در خونه مون. بابام هنوز خونه بود. مادرم از حال بهم ریخته من بدجور نگران شد. بچه ها رو گذاشتم اونجا. حالم طبیعی نبود. چرخیدم سمت پدرم.
-باید برم. امانتی های سید. همه شون بچه سیدن.
و سریع و بی خداحافظی چرخیدم سمت در. مادرم دنبالم دوید و چادرم رو کشید.
- چه کار می کنی هانیه؟ چت شده؟
نفس برای حرف زدن نداشتم. برای اولین بار توی کل عمرم، پدرم پشتم ایستاد. اومد جلو و من رو از توی دست مادرم کشید بیرون.
-برو.
و من رفتم.......
احدی حریف من نبود. گفتم یا مرگ یا علی. به هر قیمتی باید برم جلو. دیگه عقلم کار نمی کرد. با مجوز بیمارستان صحرایی خودم رو رسوندم اونجا. اما اجازه ندادن جلوتر برم.
دو هفته از رسیدنم می گذشت. هنوز موفق نشده بودم علی رو ببینم که آماده باش دادن.
آتیش روی خط سنگین شده بود. جاده هم زیر آتیش.
به حدی فشار سنگین بود که هیچ نیرویی برای پشتیبانی نمی تونست به خط برسه. توپخونه خودی هم حریف نمی شد.
حدس زده بودن کار یه دیدبانه و داره گرا میده. چند نفر رو فرستادن شکارش اما هیچ کدوم برنگشتن. علی و بقیه زیر آتیش سنگین دشمن. بدون پشتیبانی گیر کرده بودن. ارتباط بی سیم هم قطع شده بود.
دو روز تحمل کردم. دیگه نمی تونستم. اگر زنده پرتم می کردن وسط آتیش، تحملش برام راحت تر بود. ذکرم شده بود علی علی...
خواب و خوراک نداشتم. طاقتم طاق شد. رفتم سوئیچ آمبولانس رو برداشتم.
یکی از بچه های سپاه فهمید. دوید دنبالم.
- خواهر ... خواهر ...
جواب ندادم.
- پرستار... با توام پرستار ...
دوید جلوی آمبولانس و کوبید روی شیشه. با عصبانیت داد زد.
- کجا همین طوری سرت رو انداختی پایین؟ فکر کردی اون جلو دارن حلوا پخش می کنن؟
رسماً قاطی کردم.
- آره. دارن حلوا پخش می کنن. حلوای شهدا رو. به اون که نرسیدم. می خوام برم حلوا خورون مجروح ها.
- فکر کردی کسی اونجا زنده مونده؟ توی جاده جز لاشه سوخته ماشین ها و جنازه سوخته بچه ها هیچی نیست. بغض گلوش رو گرفت. به جاده نرسیده می زننت. این ماشین هم بیت الماله. زیر این آتیش نمیشه رفت. ملائک هم برن اون طرف، توی این آتیش سالم نمیرسن.
- بیت المال. اون بچه های تکه تکه شده ان. من هم ملک نیستم. من کسیم که ملائک جلوش زانو زدن.
و پام رو گذاشتم روی گاز. دیگه هیچی برام مهم نبود. حتی جون خودم.......
و جعلنا خوندم. پام تا ته روی پدال گاز بود، ویراژ می دادم و می رفتم.
حق با اون بود. جاده پر بود از لاشه ماشین های سوخته. بدن های سوخته و تکه تکه شده. آتیش دشمن وحشتناک بود. چنان اونجا رو شخم زده بودن که دیگه اثری از جاده نمونده بود.
تازه منظورش رو می فهمیدم. وقتی گفت دیگه ملائک هم جرات نزدیک شدن به خط رو ندارن. واضح گرا می دادن. آتیش خیلی دقیق بود.
باورم نمی شد. توی اون شرایط وحشتناک رسیدم جلو....
تا چشم کار می کرد، شهید بود و شهید. بعضی ها روی همدیگه افتاده بودن.
با چشم های پر اشک فقط نگاه می کردم. دیگه هیچی نمی فهمیدم. صدای سوت خمپاره ها رو نمی شنیدم. دیگه کسی زنده نمونده بود که هنوز می زدن.
چند دقیقه طول کشید تا به خودم اومدم. بین جنازه شهدا دنبال علی خودم می گشتم.
غرق در خون. تکه تکه و پاره پاره. بعضی ها بی دست. بی پا. بی سر. بعضی ها با بدن های سوراخ و پهلوهای دریده. هر تیکه از بدن یکی شون یه طرف افتاده بود. تعبیر خوابم رو به چشم می دیدم....
بالآخره پیداش کردم. به سینه افتاده بود روی خاک. چرخوندمش. هنوز زنده بود.
به زحمت و بی رمق، پلک هاش حرکت می کرد. سینه اش سوراخ سوراخ و غرق خون. از بینی و دهنش، خون می جوشید. با هر نفسش حباب خون می ترکید و سینه اش می پرید.
چشمش که بهم افتاد، لبخند ملیحی صورتش رو پر کرد. با اون شرایط، هنوز می خندید.
زمان برای من متوقف شده بود.
سرش رو چرخوند. چشم هاش پر از اشک شد.
#بدون_تو_هرگز
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 بچهام حرف خونه رو بیرون میبره! چیکار کنیم؟!
"حجت الاسلام دوست محمدی"
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گذاشتن خیار با پلاستیک تو یخچال اشتباهه چون زود پلاسیده میشن❌
حتما یه دستمال کاغذی بذارید داخل پلاستیک تا مدت زیادی خیارها سالم بمونن✅
.
⭕دستمال کاغذی بخار آبی که توی پلاستیک جمع میشه رو به خودش جذب میکنه و مانع گندیدگی خیار میشه.
8.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آموزش پخت پیتزا تابهای با نون لواش
#آشپزی
عوامل اضطراب در نوزادان
📌 دو عامل در پریشانی و ترس فرزندان اثرگذار است:
🧠 عامل اول، «رشد ظرفیت حافظه» است. در نیمۀ دوم سال اول زندگی، نوباوگان در به یادآوردن رویدادهای گذشته و مقایسه گذشته با حال تواناتر میشوند. این تغییر رشدی، باعث میشود کودک شیرخوار رویدادهای غیرمعمول مانند عدم حضور والدین را کشف و بعضی وقتها از آنها پریشان شود. همچنین صورتک ترسناک که به چهرۀ نوباوهی چهارماهه لبخند میآورد، غالباً نوباوهی هشت ماهه را بیمناک و پریشان میکند؛ اما به تدریج با بیشتر شدن سن، کودک میتواند بازگشت والدین غایب را پیشبینی و به همین دلیل از اضطرابش نیز کاسته میشود.
💪🏻 عامل دوم، عدم رشد «خوداتکایی» در کودک است. کودکان یکساله هنوز تا حدود زیادی متکی به مراقبت بزرگسالان هستند؛ ولی کودکان ۲ یا ۳ ساله میتوانند به سراغ ظرف غذا یا قفسۀ اسباببازی بروند. همچنین کودکان 3 ساله میتوانند خواستهها و احساسات خود را از راه گفتار، بیان کنند؛ بنابراین اتکای آنها به والدین کمتر میشود و عدم حضور والدین باعث پریشانی آنان نمیگردد.
📚برگرفته از کتاب زمینه روانشناسی هیلگارد
🔘 گردش و مسافرت
🌺 گردش و مسافرت خانوادگی، زندگی را از حالت یکنواختی و روزمرگی بیرون میآورد و روحی تازه در کالبد گرم خانواده میدماند.
🔸 استفاده از نعمتهای زیبای الهی در طبیعت، استفاده از منظرهها، سبزهها، باغها، رودخانهها و آب و هوای پاک، در طراوت روح و جان خانودهها و ایجاد صمیمت، همراهی و همدلی بین آنها نقش بسزایی دارد.
🔹سفارش به این گردشها، نه تنها در قرآن کریم، بلکه در سیره گفتاری و رفتاری پیامبر و ائمه علیهمالسلام نیز مورد تأکید قرار گرفته است و به وفور قابل مشاهده است؛ چنانکه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در سفری فاطمه زهرا سلاماللهعلیها، امام حسن و حسین علیهماالسلام را به گردش برده، برای آنها گوسفندی ذبح کردند، پختند و به آنها دادند.
📚تفسیر قمی، ج2، ص355.
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عزیزان
این سخنان آقای دکتر عزیزی روانشناس رادرباره
اثرات منفی بی حجابی وبدحجابی راگوش کنید
تامتوجه بشید که چرا
#اسلام#حجاب راواجب کرده است🌷🌹
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تکنیک و
#خلافیت
استند کاربردی زیبا با ۲ تا حلقه ورزشی😍👌
خیلی جالبه👌
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اوقات بیکاری دستبند بباف
میتونی کسب درآمدهم کنی ازش